تسلیت ایام فاطمیه
مقدّمه
خطبه حضرت فاطمه زهرا(س) در جمع مهاجرین و انصار در مسجد « مدینه » افزون بر آنکه در بردارنده معرف بلند در زمینه توحید، مقام رسول اکرم(ص)، قرآن و دیگر عرصه ها است، سند دفاع از ولایت و حاوی پیشگویی هایی است که آینده امّت اسلامی را از لحاظ عواقب سوء جریاناتی که پس از رحلت رسول اکرم(ص) برای غصب خلافت صورت گرفت، روشن می سازد.
این خطبه از خطبه های مشهوری است که توسّط راویان شیعه و سنّی نقل، و در منابع متعدّد عامّه و خاصّه ذکر شده است. و متنی که پیشاروی شما است، برگرفته از کتاب « الاحتجاج » نوشته « علّامه ابو منصور احمد بن علی طبرسی » است. امید که در معرّفی چهره تابناک حضرت صدّیقه کبری(س) قرین توفیق گشته و مورد توجّه آن حضرت قرار گیرد.
آغاز خطبه حضرت زهرا(س)
عبدالله بن حسن به اسناد خود از پدران بزرگوارش علیهم السلام روایت کرده است: زمانی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند (متّفق شدند) از تصرّف حضرت فاطمه علیها السلام در فدک جلوگیری کنند و این خبر به آن حضرت رسید، روسری خود را بر سر و لباس روی و چادر خود را به تن پیچید، و همراه با گروهی از زنان یاور و خدمتگذار و خویشاوند حرکت کرد، در حالی که (در اثر بلندی لباس) بر پایین لباس خود پا می گذاشت و نحوه راه رفتن آن حضرت، از راه رفتن (پدرش) رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هیچ کم نداشت. تا اینکه به ابوبکر رسید، و این در حالی بود که
ابوبکر در میان جمع مهاجرین و انصار و دیگر مسلمانان قرار گرفته بود، پس میان آن حضرت و مردم، پرده ای زده شد. آن گاه حضرت فاطمه علیها السلام نشست، سپس چنان ناله جانسوزی برآورد که همه حاضران را به گریه وا داشت، و مجلس متشنّج شد، سپس مقداری مهلت داد تا اینکه فریاد مردم خاموش گردید و جوشش مردم فرو نشست. آنگاه کلام خود را با ستایش و ثنای خداوند متعال و درود بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آغاز نمود. در این هنگام دوباره مردم شروع به گریه کردند. وقتی مردم آرام گرفتند، حضرت زهرا علیها السلام سخن خود را ادامه داد و فرمود: ستایش خدا را در برابر تمام نعمتهایش، و شکر خدا را بر آنچه الهام نمود، و سپاس خدا را به واسطه آنچه در گذشته عطا فرمود، اعمّ از نعمتهای فراگیری که ابتدائا و بدون درخواست عطا نموده، و نعمتهای [ معنوی ] فراوان که عنایت کرده و بخششهای کاملی که عطا نمود، نعمتهایی که تعداد آنها از شمارش افزونتر، و وسعت آنها بیش از آن است که بتوان پاداشش داد، و منتهای آنها از درک و فهم فاصله دارد. و (سپس) بندگانش را دعوت نمود تا به وسیله سپاسگزاری برای ادامه نعمتها، نعمتهای بیشتری را جلب کنند، و با افزون بخشی، خلایق را به کثرت ستایش واداشت، و مکرّر به امثال این نعمتها فرا خواند. و گواهی می دهم که مبعودی جز خدا نیست، خدایی یگانه که شریکی برای او وجود ندارد. (شهادت به یگانگی خدا) کلمه ای است که خداوند، تأویل و نتیجه آن را اخلاص [ در اعمال ] قرار داد، و معنای آن را در دلها جای داد، و مفهوم آن را در اندیشه روشن گردانید. خدایی که رؤیت او برای دیدگان، و توصیف او برای زبانها، و درک چگونگی او برای عقلها محال است. اشیا را نو آفرینی کرد بدون آنکه از روی چیزی بیافریند، و آنها را ایجاد کرد بی آنکه از روی چیزهایی مشابه نمونه برداری کرده باشد، بلکه به قدرت خود موجودات را ایجاد کرد، و به مشیّت خود خلق نمود، بدون اینکه به ایجاد آنها نیازی داشته باشد، یا صورت نگاری آنها سودی برای او داشته باشد؛ بلکه آنها را تنها برای این جهت آفرید که حکمت و فرزانگی خود را اثبات کند، و بندگان را بر اطاعت از خود آگاهی دهد و قدرتش را آشکار سازد، و مردم را به بندگی واداشته، و دعوت خود را تقویت و تثبیت کند. آنگاه بر اطاعت خود پاداش، و بر معصیت خود مؤاخذه قرار داد، تا بندگانش را از کارهایی که موجب عقوبت او می شوند باز دارد، و به سوی بهشت گردآورد. و گواهی می دهم که پدرم، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم [ پیامبر امّی ]، بنده و فرستاده خدا است، که خداوند او را پیش از آنکه به رسالت مبعوث نماید برگزیند، و پیش از گزینش نام نهاد، و پیش از مبعوث کردن پاک نمود. آن هنگام که همه خلایق، در پس پرده غیب پنهان و به واسطه وحشت و هراس محفوظ (از خود نمایی)، و به منتهای عدم مقرون گردیده بودند. و این برای آن بود که خداوند متعال به فرجام امور آگاه، و به رخدادهای روزگار احاطه، و به جایگاه مقدّرات [ امور ] آگاهی داشت. تا اینکه خداوند پیامبر را مبعوث نمود برای اینکه می خواست امر خود را اتمام، و حکم خود را امضا و به انجام رساند،و مقدّرات حتمی [ یا: مقدّرات رحمت ] خود را تنفیذ نماید. پس دید امّتها، دین های جدا جدا دارند، و بر آتش روی آورده و بت می پرستند، و با وجود شناخت خداوند او را انکار می کنند، لذا خداوند (متعال به وسیله پدرم)، حضرت محمّد طلّی الله علیه و آله و سلّم تاریکیهای آنان را به نور مبدّل نمود، و مشکلاتِ دل آنها را بر طرف، و پوششها [یا: کوری باطنی آنان] را از جلوی دیدگانشان برداشت. و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در میان مردم به هدایت آنان بپا ایستاد، و آنان را از گمراهی نجات داد، و کوری دلشان را به بصیرت مبدّل نمود، و به دین استوار رهنمون، و به راه راست دعوت نمود. سپس خداوند، با رأفت و گزینش و رغبت و مقدّم داشتن، روح او را قبض نمود و به سوی خود برد. و اینک حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم از رنج دنیا راحت است. و در میان ملایکه نیکوکار و رضایت پروردگارِ بسیار آمرزنده و در مجاورت خدا که پادشاه جبّار است، قرار گرفته است. درود خدا بر پدرم، پیامبر و امین وحی و برگزیده [او در قرآن]، و منتخب و مورد پسند خداوند از میان خلق، و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد! سپس رو به اهل مجلس کرد و فرمود: ای بندگان خدا، امر و نهی خدا به شما متوجّه است، و شما حاملان دین و وحی او، و امین خدا بر خود هستید، و باید آن را به امّتهای دیگر برسانید. می دانید که خداوند حقّی بر شما دارد، و آن اینکه پیش از این در بین شما عهد و پیمانی گذاشت، و یادگاری که آن را جانشین خود بر شما قرار داد یعنی همان کتاب گویای خدا، و قرآن راستگو و نور درخشنده، و روشناییِ روشنایی بخش که بصیرتهای آن روشن، و اسرار آن بی پرده، و ظواهرش آشکار است، و همگان به پیروان آن غبطه و حسرت می خورند، همان قرآن که پیروی از آن انسان را به خشنودی (پروردگار) رهبری می نماید، و گوش فرا دادن به آن سبب نجات می گردد، و به واسطه آن می توان به حجّتهای نورانی خدا، و احکام واجب تفسیر شده و محرّمات منع شده خدا، و دلیلهای روشن، و برهانهای کافی او، و فضیلتهای مستحب و رُخصتهایی که خداوند برای شما جایز دانسته است (مباحات)، و احکام مکتوب و واجب خدا، دست یافت. پس خداوند، ایمان را برای پاکی شما از شرک، و نماز را برای پاکیزه نمودن شما از خود بزرگ بینی، و زکات را برای پاکیزگی نَفس شما از آلودگی و رشد روزی شما، و روزه را برای تثبیت اخلاص، و حجّ را برای تقویت و تحکیم دین، و عدالت را برای هماهنگی بین دلها، و اطاعت از ما (اهل بیت علیهم السلام) را برای نظم و آیین شریعت، و امامت ما را برای ایمنی از تفرقه، و جهاد را برای عزّت اسلام (و ذلّت کافران و منافقان)، و صبر را وسیله ای برای جلب اجر و پاداش، و امر به معروف را برای مصلحت توده مردم، و نیکی به پدر و مادر را برای مصون ماندن شما از غضب خود، و رسیدگی به خویشاوندان را موجب طولانی شدن عمر و رشد جمعیّت، و قصاص را برای جلوگیری از ریختن خونها، و وفای به نذر را به خاطر قرار گرفتن در معرض آمرزش خداوند، و کامل دادن پیمانه و وزن را برای جلوگیری از کم فروشی، و نهی از خوردن شراب را برای دوری از بدیها و پلیدیها، و اجتناب از نسبت ناروا به دیگران را برای پرهیز از لعنت، و ترک دزدی را برای دست یافتن به عفّت و پاکدامنی مقرّر فرمود. و شرک ورزیدن را برای نیل بندگان به اخلاص در ربوبیّت حرام نمود؛ « پس تقوای خدا را پیشه کنید، و مبادا با غیر دین اسلام از دنیا بروید .» و در آنچه خداوند شما را به آن امر فرموده و یا نهی نموده، از او اطاعت کنید، زیرا « تنها بندگان دانای خدا از [عظمت] او می هراسند.» آنگاه فرمود: ای مردم، بدانید که من فاطمه هستم، و پدرم حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم است. مکرّر می گویم، و گفتارم اشتباه، و کارهایم بر خلاف حقّ نیست: « براستی که رسولی از میان خودتان به سوی شما آمد که سختی و رنجی که بر شما وارد می شد، برای او سخت و ناگوار و گران می آمد، و به [هدایت] شما شدیدا علاقمند، و نسبت به مؤمنین رؤوف و مهربان بود.» پس اگر به نَسَب پیامبر اکرم صلّی الله و علیه و آله و سلّم مراجعه کنید و او را بشناسید، می بینید که او پدر من است، نه پدر زنهای شما، و برادرِ پسر عموی من (علی علیه السلام) است، نه برادرِ مردان شما، و چه سعادتمند است کسی که به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم منسوب است! پس پیامبر صلّالله علیه و آله و سلّم رسالت خود را ابلاغ نمود، در حالی که مردم را سخت بیم داد، و به راه و روش مشرکین پشت پا زد، و بر کمر آنان ضربه وارد کرد، و گلوگاه آنان را گرفت، و (مردم را) با سخنان حکمت آمیز و موعظه نیکو به راه پروردگارش دعوت نمود. هم او که بتها را می شکست، و سرهای مشرکان را خرد می کرد [یا: می شکافت]، تا اینکه اجتماع آنها درهم شکست، و همه عقب نشینی کردند. به حدّی که شب کنار رفت و صبح آشکار شد، و حقّ از جایگاه خالصش ظاهر گردید، و راهبر دین سخن آغاز نمود، و صدای شیطان ها خاموش گردید، و جمعیّت های نفاق و منافقان نابود گردیدند، و گره های کفر و شقاق گشوده شدند، و همه شما کلمه اخلاص و توحید به زبان راندید. در حالی که عدّه ای از انسانهای سفید روی روزه دار در میان شما بودند، (« کسانی که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و چنانکه باید و شاید پاکیزه گردانیده بود. ») « و این در حالی بود که شما در لبه پرتگاه جهنّم قرار گرفته » و در دسترس آشامیدن تشنگان، و دستبرد طمعکاران، و مانند شعله آتش در معرض اقتباس شتابزدگان، و پامال دیگران بودید و از آب های آلوده گودالها می آشامیدید، و با پوست برّه یا بزغاله (یا: برگ درختان) رفع گرسنگی می کردید، و خوار و مطرود [و ذلیل] بودید و می ترسیدید مردم از اطراف، شما را بربایند. تا اینکه خداوند تبارک و تعالی به وسیله پدرم، محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم شما را نجات داد. البته این همه بعد از آن بود که آن همه حوادث ناگوار پیش آمد و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به افراد شجاع نادان و بی منطق، و گرگهای عرب، و متمرّدین از اهل کتاب گرفتار گردید، به گئنه ای که « هر گاه آتش جنگ را روشن می کردند، خدا آن را خاموش می کرد » و هر زمان که شاخ شیطان ظاهر می شد، یا مشرکی درّنده وار دهان باز می کرد، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برادرش (علی علیه السلام) را در ته حلقومش می انداخت، و او نیز تا گوش [یا: بال] او را زیر پای خود له نمی کرد، و شعله آتش او را با شمشیر خود خاموش نمی نمود، باز نمی گشت. هم او که (علی علیه السلام) در راه خشنودی خدا متحمّل فشار و سختی گردید، و در انجام دستورات خدا سختکوش و تلاشگر، و مقرّب در نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، و سیّد و سالار اولیای خدا، و مهیّا، و خیر خواه مردم، و با جدّیت و زحمت مشغول فعّالیّت بود، و در (راه خشنودی) خدا سرزنش سرزنش کنندگان در او تأثیری نداشت. آن هنگام که شما در رفاه و خوشگذرانی و آسایش و نعمت و امنیّت به سر می بردید، و انتظار می کشیدید که برای ما (اهل بیت علیهم السلام) حوادث ناگوار پیش آید، و چشم به راه شنیدن اخبار (بد درباره ما) بودید، و هنگام جنگ عقب نشینی می کردید، و از جنگیدن می گریختید. پس زمانی که خداوند منزلگاه پیامبران و محلّ برگزیدگان خود را برای پیامبرش برگزید (پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به ملکوت اعلی پیوست)، خارها و کینه های نفاق در میان شما آشکار گردید، و لباس دین کهنه شد، و گمراهان خشم فرو برده به سخن درآمدند، و فرومایگان گمنام به صحنه آمده و ظاهر شدند، و نازپرورده های گروه باطل (کفّار و مشرکین) به صدا درآمدند، و در میان جمعیّت شما دُم جنباندند، و شیطان، سر خود را از مخفی گاهش بیرون کشید و شما را صدا زد، و دریافت که شما دعوت او را استجابت خواهید کرد، و برای نیل به عزّت (یا برای فریب خوردن، یا: لغزش)، همه به او نظاره کرده (و از او فرمانبرداری خواهید نمود)، آن گاه از شما خواست که برخیزید، و دید که شما آدمهای سبکی هستید، و شما را تحریک کرد (و غضبناکتان نمود)، و دید غضبناک هستید، و در نتیجه به جای شتران خود شتران دیگران را داغ نمودید، و در عوض آبگاه خود، به آبگاه دیگران وارد شدید (خلافت را غصب کردید). این همه در حالی بود که فاصله زمانی اندک (از رحلت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذشته بود، و جراحت وارده (به واسطه رحلت پیامبر(ص) هنوز بهبود نیافته، و زخم هنوز التیام نکرده، و رسول اکرم(ص) هنوز دفن نشده بود. دلیل اینکه خیلی با عجله به این کار اقدام نمودید آن بود که گمان کردید (که اگر این کار را نکنید) فتنه و آشوب می شود. و حال آنکه « آگاه باشید و بدانید که در فتنه سقوط کردند، و همانا جهنّم بر کافران احاطه دارد »؛ از شما بعید بود، و چه شده است شما را؟ و به کدام سوی منحرف شده اید؟ در حالی که کتاب خدا در میان شما است، کتابی که معارف آن روشن، و احکام آن درخشنده، و نشانه های آن بلند و غالب، و نهی های آن واضح، و امرهای آن روشن است. ولی شما قرآن را پشت سرتان نهاده اید. آیا از قرآن رو گردانیده اید، یا غیر قرآن را ملاک حکم و قضاوت خود قرار داده اید، « و ستمکاران چه بد جانشینی را (به جای قرآن) اختیار نموده اند! » در حالی که « هر کس، دین دیگر غیر اسلام را اختیار کند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. » آن گاه شما درنگ نکردید، مگر به مقداری که چموشی (یا: جوشش) خلافت آرام گیرد، و افسار شتر آن روان گردد (در اختیار شما قرار گیرد)، سپس شروع کردید به شعله ور نمودن آتش گیرانه خلافت، و سرایت دادن آتش آن به جاهای دیگر، و پاسخ مثبت دادن به فریاد شیطان گمراه، و خاموش کردن انوار دین مبین اسلام، و خاموش کردن (یا: رها کردن) سنتهای پیامبر برگزیده خدا. و اکنون آرام آرام منافع خلافت را می آشامید، و در پوشش پستی و بلندی (به صورت مخفی) و هنگام گرفتاری، علیه اهل بیت و فرزندان پیامبر(ص) گام بر می دارید، و ما در برابر عملکرد شما که مانند بریدن کاردها، و همانند فرو رفتن سر نیزه در درون انسان است، صبر و شکیبایی را پیشه خود کرده اید. و اینک شما چنین می پندارید که ما از پیامبر (ص) ارث نمی بریم! « آیا حکم زمان جاهلیّت را برگزیده اید؟ و چه کسی بهتر از خدا حکم می کند، در نظر آنانی که یقین دارند؟ » آیا شما نمی دانید؟! آری، برای شما همچون خورشید درخشان، روشن است که من دختر پیامبر اکرم(ص) هستم. ای مسلمانان! آیا رواست که ارث مرا به زور بگیرند؟! ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خدا چنین آمده است که تو از پدرت ارث ببری، ولی من از پدرم ارث نبرم؟! مسلّما سخن دروغین و ساختگی را (به خدا و رسولش) نسبت داده ای، آیا از روی عمد، کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر انداخته اید؟ آن جا که می فرماید: « و حضرت سلیمان از حضرت داوود ارث برد »، و نیز آنجا که داستان حضرت یحیی بن زکریا (ع) را نقل می کند، (از قول او) می فرماید: « پس جانشینی از جانب خود به من ارزانی دار که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد. » و نیز فرمود: « و خویشاوندان، برخی نسبت به بعضی دیگر، در کتاب خدا مقدّم و سزاوارتر هستند. » و فرمود: « و خداوند درباره فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر، برابر با سهم دو دختر باشد. » و نیز فرمود: « (کسی که آثار مرگ را در خود دید) اگر مالی دارد، باید نسبت به پدر و مادر و دیگر نزدیکان خود به صورت پسندیده وصیّت کند، و این حقّی است بر پرهزگاران. » ولی شما گمان می کنید که بهره ای برای من نیست و من از پدرم ارث نمی برم، و میان ما هیچ خویشاوندی وجود ندارد. آیا خداوند آیه ای را (در قرآن) به شما اختصاص داده و پدرم (حضرت محمّد (ص) را از آن آیه استثنا نموده است؟! یا این که می گویید (دین من و پدرم یکی نیست و) اهل دو دین و آیین از یکدیگر ارث نمی برند، آیا من و پدرم از اهل یک دین و آیین نیستیم (و هر دو مسلمان نمی باشیم) ؟! و یا شما نسبت به عامّ و خاصّ قرآن، از پدرم (رسول خدا(ص) و پسر عمویم (علی(ع) آگاهتر هستید؟! پس (ای ابوبکر!) این (فدک) ارزانی تو باد! در حالی که افسار آن به دست تو است، و جهاز آن آماده است، (تا آن زمان که) در روز حشر تو را ملاقات نمایم، چه خوب داوری است خداوند، و چه کفیل و ضامن خوبی است حضرت محمّد(ص)! و قرار ما روز قیامت، آن هنگام که کسانی که راه باطل رفتند، زیانکار خواهند شد، و هر چه اظهار پشیمانی کنید، سودی نخواهد داشت، « و برای هر خبری، وعده گاهی وجود دارد، و در آینده خواهید دانست » که « عذاب خوار کننده بر چه کسی فرو خواهد آمد. و عذاب پایدار بر چه کسی وارد خواهد شد. » سپس رو به انصار نمود و خطاب به آنان فرمود: ای جماعت صاحب نفوذ (ای جوانمردان)، و ای بازوان دین و شریعت، و ای پرورش دهندگان اسلام، چرا نسبت به حقّ من از خود ضعف نشان می دهید؟ و از ظلمی که بر من وارد شده در چرت به سر می برید؟ آیا پدرم رسول خدا(ص) نمی فرمود: « احترام هر مرد باید در فرزندان وی شود. »؟ چه قدر زود کارهای خود را تغییر دادید، و چه سریع چربیهای شما از دماغتان خارج شد! در حالی که شما توانایی انجام آنچه را که من می خواهم، دارید، و بر آنچه من به دنبال آن هستم، قوّت و نیرو دارید. آیا می گویید که پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفته است (و ما دیگر هیچ وظیفه ای نداریم)؟ به راستی که (رحلت پیامبر(ص) مصیبت بزرگی بود که ضعف و سستی [یا: شکافی] وسیع در اثر آن به وجود آمد، و جدایی و از هم گسیختگی بزرگ ایجاد شد، و همبستگی ای که وجود داشت شکاف پیدا کرد، و زمین به واسطه غیبت و رحلت او تاریک شد، و خورشید و ماه گرفتند، و در اثر مصیبت رحلت او ستاره ها پراکنده شدند، و آرزوها به نومیدی مبدّل گردید، و کوهها خاشع شدند، و حریم (پیامبر(ص) ضایع شد، و حرمت (اهل بیت پیامبر(ص) او را بلافاصله بعد از رحلت او از بین بردند. پس به خدا سوگند که این حوادث، پیشامدها و مصیبت هایی بزرگی است که هیچ مصیبتی با آن برابری نمی کند، و هیچ مصیبتِ دنیا به پای آن نمی رسد، مصیبتب که کتاب خدا – جَلَّ ثناؤه – در جلو چشمتان در شبانگاه و صبحگاه با صدای بلند و با ناله و فریاد، و با تلاوت معمولی و با انواع ترنّم ها و نغمه ها آشکارا از آن خبر داده است. مگر پیش از این بر پیامبران خدا و رسولانش چه گذشته است؟ (مرگ)، حکم قطعی و قضای محتوم الهی است، « و حضرت محمّد(ص) رسولی است که پیش از او رسولانی درگذشته اند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به گذشته خود باز می گردید؟ و هر کس با دو پاشنه پایش (به عقب) برگردد، هیچ ضرری به خدا نخواهد زد، و خداوند به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. » ای فرزندان « قیلة » (بنی قیله نام دو قبیله انصار یعنی اوس و خزرج است) از شما دور است، آیا رواست که من در رابطه با ارث پدرم خُرد و مظلوم واقع شوم؟ در حالی که شما در جلوی دیدگان من هستید، و صدایم را می شنوید و در یک جمع گرد آمده ایم؟ و زیر پوشش دعوت من قرار دارید، و از خبرها مطّلع (یا: سرگشته اید)، و از عدّه (تعداد نفرات بسیار) و عُدّه (ابزار جنگی) برخوردارید و نزد شما جنگ افزار و سپر وجود دارد، و به صورت مکرّر دعوت مرا می شنوید ولی اجابت نمی کنید! و صدای فریاد خواهی ام به گوش شما می رسد، ولی فریاد رسی نمی کنید! با این که شما به جنگاوری ستوده شده، و به خیر و صلاح معروف هستید، و نخبه های برگزیده از بین مردم، و برگزیدگانی هستید که برای ما اهل بیت اختیار شده اید، با (مشرکان) عرب جنگیدید، و سختیها و رنجها را تحمّل نمودید، و با ملّتهای (مشرک) مبارزه نمودید، و با افراد شجاع و بی منطق جنگیدید، همواره ما (پیامبر(ص) امر می کردیم و شما اطاعت می نمودید. تا اینکه وقتی سنگ آسیای اسلام توسّط ما به گردش درآمد، و برکات روزگار، همچون شیر، جریان پیدا کرد، و زیر گلو (یا: بینی) شرک به خاک مالیده شد، و فوران دروغ ساکن، و آتش کفر خاموش گردید، و موج فتنه و شورش آرام گرفت، و نظام دین هماهنگ و برقرار شد. شما بعد از این بیانات از چه چیز متحیّر شدید (چرا از حقّ برگشتید، یا: چه شیوه ای را پیش گرفتید)؟ و چرا بعد از اینکه آشکارا (با ما بودید)، خود را پنهان نمودید؟ و بعد از اقدام (به طرفداری از حقّ) عقب گرد نمودید؟ و بعد از ایمان آوردن مشرک شدید؟ بدبختی و فقر باد بر قومی که بعد از عهد و پیمان سوگندشان را شکستند، « و تصمیم گرفتند فرستاده خدا را دور نمایند؛ در حالی که آنان (مخالفان) توطئه علیه شما آغاز کردند، آیا از آنان می ترسید؟ در حالی که اگر ایمان داشته باشید، سزاوارتر آن است که از خدا بترسید. » هان! می بینم که به رفاه و خوشگذرانی و آسایش دل بسته اید، و کسی را که نسبت به بسط و قبض (اداره امور) از دیگران سزاوارتر است، دور نموده اید. و به سکون و آرامش و خوشگذرانی دل خوش نموده، و از وسعت و گشایش به تنگنا پناه برده، (یا: و خود را از تنگنا و ضیق، به سوی وسعت و آسایش رهایی داده،)، و همه آنچه را که در درون جمع کرده بودید، به هوا پرتاب نمودید. و آنچه را که خورده بودید بالا آوردید. پس « اگر شما و تمام کسانی که بر روی زمین زندگی می کنند؛ کافر شوند (هیچ ضرری به خدا نمی رسد)، زیرا خداوند بی نیاز و ستوده است. » آگاه باشید! آنچه را که در اینجا گفتم، به خاطر شناختی بود که از شما داشتم و می دانستم که یاری نکردن جزء وجودتان، و بی وفایی شِعار و لازمه جان شما است. لیکن این سخنان جوشش نَفس و سوز دل، و جوش و تراوش غیظ و ناراحتی درونی، و به دلیل کُند شدن و از کار افتادن سر نیزه (جنگ افزار) و برای بازگو کردن غصّه سینه، و اتمام حجّت است. پس بگیرید این (فدک) را، و طناب بار و جهاز آن را محکم ببندید؛ ولی بدانید که پشت آن مجروح، و پای آن ضعیف و سست است، و ننگ و عار (بغض و دشمنی) آن برایتان باقی می ماند، و داغ غضب خداوند (جبّار)، و ننگ همیشگی به آن خورده است، و شما را به آتش افروخته خداوند که دلها را هم می سوزاند، پیوند خواهد زد. آنچه انجام می دهید در حضور خدا است، « و به زودی ستمکاران می فهمند که به چه عاقبتی گرفتار خواهند شد. »، و من دختر پیامبر شما هستم که شما را از عذاب سخت خداوند بیم می داد، پس هر کاری می خواهید بکنید، « ما نیز کار خودمان را می کنیم، و منتظر باشید که ما هم منتظریم. » ابوبکر، عبدالله بن عثمان در پاسخ حضرت زهرا(س) گفت: ای دختر رسول خدا(ص) پدرت نسبت به مؤمنینبسیار با عاطفه، یخشنده و رؤوف و مهربان، و نسبت به کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود. اگر بخواهیم نَسَب او را جستجو کنیم، در می یابیم که او پدر تو است نه پدر زنهای دیگر، و برادر شوهر و مونس تو (علی علیه السلام) است، نه برادر سایر دوستان؛ هم او که پیامبر اکرم(ص) او را بر تمام خویشاوندان با محبّت مقدّم داشت؛ و در هر امر بزرگ با پیامبر اکرم(ص) همراهی می نمود. و دوست نمی دارد شما را مگر کسی که سعادتمند باشد، و دشمن نمی دارد شما را مگر کسی که بدبخت باشد. بنابراین، شما عترت پاک رسول خدا(ص) و برگزیدگان منتخب خداوند، و راهنمایان ما بر خوبیها، و راه های ما به سوی بهشت هستید. و تو – ای برگزیده زنان و دختر بهترین پیامبران! – در گفتار خود راستگو، و در وفور عقل و درایت پیشگام هستی، و نباید حقّت را از تو بگیرند، و کسی مانع سخن راست و حقّ شما گردد. به خدا سوگند، من از نظر پیامبر(ص) تجاوز نکردم، و جز به اذن و اجازه او عمل ننمودم، و جلودار هیچگاه به اهل خود دروغ نمی گوید، و من خدا را گواه می گیرم – و شهادت خدا کفایت می کند – که شنیدم رسول خدا(ص) می فرمود: « ما طایفه پیامبران، برای کسی طلا و نقره و خانه و زمین به ارث نمی گذاریم، بلکه تنها کتاب و حکمت و دانش و نبوّت را به ارث می گذاریم، و هر چیز قابل استفاده از ما به جا ماند، از آنِ ولیّ امر بعد از ما است و او به هر شکل که صلاح دید می تواند عمل کند. » و ما درآمدِ آنچه را که شما قصد دارید، (فدک) برای تهیّه اسب و جنگ افزار قرار دادیم، تا مسلمانان بتوانند به وسیله آن جنگ کنند و با کفّار به جهاد برخیزند، و با شورشگران و متمرّدان فاسق، برخورد نمایند. و این کار به اجماع و اتّفاق نظر مسلمین صورت گرفت، و من به تنهایی این کار را نکردم و مستبدّانه به رأی خود عمل ننمودم، موجودی و مال من پیشکش شما، و در اختیار شما، و آن را از شما دریغ نمی کنیم و بدون اجازه شما ذخیره نمی کنیم. تو سرور اُمّت پدرت، و شجره طیّبه برای فرزندانت می باشی، مُنکر فضیلت تو نیستم، و از اصل و فرع شما کم نمی گذاریم (یا: کم نباید گذاشت)، حکم شما در اموال متعلّق به من نافذ است. آیا به نظر شما من در این مسأله (تصرّف فدک) با پدر بزرگوارت مخالفت می کنم؟ حضرت زهرا(س) (در پاسخ ابوبکر) فرمود: سبحان الله! هیچ گاه پدرم رسول خدا(ص) از کتاب خدا رویگردان نبود و با احکام آن مخالفت نمی نمود، بلکه از آن تبعیّت می نمود و دنباله رو سوره های آن بود، آیا شما با استدلال به این سخن باطل و تهمت زدن به (رسول خدا ص)، گرد هم آمده اید که خیانت کنید؟ و این خیانتی که بعد از رحلت پیامبر(ص) می کنید، شبیه همان توطئه هایی است که در زمان حیاتش داشتید. این کتاب خدا – که داور عادل، و سخنگویی است که حقّ را از باطل جدا می کند – که (از زبان حضرت یحیی علیه السلام) می فرماید: « خدایا، فرزندی به من بده که) وارث من و خاندان یعقوب باشد » (و نیز می فرماید): « و سلیمان از داوود، ارث برد ». و خداوند – عزّ و جلّ – آنجا که سهم های ارث را توزیع کرده و فرایض و میراث را تشریع و سهم مردان و زنان را بازگو نموده، توجیه های دروغگویان را بر طرف، و گمانه ها و شبهاتی را که در آینده پیش خواهد آمد، زایل و باطل ساخته است. اینچنین نیست که شما می گویید، « بلکه هواهای نفسانی اینچنین برای شما آراسته است، و باید صبر نمود، صبری جمیل و پسندیده، و خداوند بر آنچه شما می گویید، یاور ما است. » پس ابوبکر خطاب به آن حضرت گفت: خدا و رسول خدا و دختر رسول خدا راست می گویند. تو معدن حکمت، جایگاه هدایت و رحمت، رکن دین، و سرچشمه حجّت خدا هستی. سخن درست تو را نادرست نمی دانم، و خطابه ات را مُنکر نیستم. این مسلمانها شاهد و قاضی میان من و تو. هم اینها بودند که قلّاده خلافت را به گردن من انداختند، و من نیز با اتّفاق نظر همین ها آن را گرفتم، بدون اینکه بزرگمنشی و تکبّر نموده و بخواهم خود را بر دیگران مقدّم بدارم. و مسلمانان، همه بر ایم مطلب گواه اند. آنگاه حضرت فاطمه(س) رو به مردم نمود و فرمود: ای جمعیت مسلمانان که به سرعت به سوی سخن (یا: پذیرش) باطل می شتابید، و بر کارهای (زشت) و زیانبار، چشم روی هم می گذارید، « آیا در قرآن تدبّر نمی کنید؟ یا اینکه بر دلهای (شما) قفل زده شده است؟ » هرگز! بلکه کارهای زشتی که کردید بر دلهایتان زنگار زده، و چشم و گوشتان را گرفته است. چه بد تأویل و توجیه نمودید، و به چه چیز بدی پیشنهاد کردید، و چه بد غصب نمودید (چه بد عوضی گرفتید). به خدا سوگند حمل آن را سنگین، و عاقبتش را وخیم خواهید یافت، آن هنگام که پرده ها کنار می روند و (گرفتاریها و) سختیهای پشت پرده ظاهر، و چیزهایی که گمان نمی کردید، از ناحیه پروردگارتان برای شما آشکار می گردد، « کسانی که راه باطل را طی می کردند در آنجا زیان می برند. » آنگاه رو به قبر پیامبر(ص) نمود و فرمود:
که اگر شما بودید، حادثه و مصیبت چنین زیاد نمی شد.
همان گونه که زمین، باران سرشار خود را از دست می دهد،
ما نیز شما را از دست دادیم، و قوم تو متفرق شدند؛ پس شاهد باش و از آنان غایب مشو.
هر خاندان در نزد خداوند قُرب و منزلت داشته باشد،
به بستگان آنها باید نزدیک شد.
آنان که دشمنی خود را با ما در سینه هایشان پنهان می داشتند،
هنگامی که شما از بین ما رفتید و تلّی از خاک میان ما و شما حایل شد، دشمنی خود را با ما آشکار کردند.
پس از اینکه شما از دنیا رفتید، مردانی بر ما یورش آوردند (و برخورد تند کردند)
و ما را خوار و کوچک شمردند، و همه ارث (یا: زمین) ما غصب شد.
شما ماه درخشان و نوری بودید که همه از نور شما استفاده می کردند،
و از سوی خداوند سرفراز کتابها بر شما نازل می شد.
و جبرئیل با نزول آیات قرآن، مونس ما بود،
ولی با رفتن شما همه خوبیها از ما پنهان شد.
ای کاش پیش از آنکه تو از بین ما بروی
و بین ما و تو تلّ هایی از شن حایل شود، مرگ ما را فرا می گرفت.
به راستی که ما به مصیبتی دچار شده ایم که هیچ اندوهناکی از خلایق
- نه از عرب و نه از عجم – این چنین مصیبت ندیده است.
آنگاه (به سوی خانه) بازگشت، در حالی که امیرالمؤمنین(ع) منتظر آمدن و چشم به راه او بود. وقتی حضرت، در خانه قرار گرفت، (به عنوان استفسار و پرسش، نه اعتراض) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای پسر ابی طالب! همچون کودکی که در شکم مادر کِز کرده، کُنج خانه نشسته، و همانند افراد متّهم به گوشه ای نشسته ای، تو کسی بودی که بالهای باز شکاری (و شجاعان عرب) را چیدی و اینک پرِ بی سلاحان به تو خیانت کرده اند (و بال آنها را نمی کنی). این پسر ابی قحافة (ابوبکر) است که عطیّه پدرم و وسیله گذران ساده فرزندانم را از من می رباید، و بسیار سخت (یا: آشکار) با من دشمنی می کند. من او را در مکالمه ای که با وی داشتم، ستیزه جوترین و لجبازترین دشمنها یافتم، و حتّی انصار، یاری خود را از من دریغ داشتند. و مهاجرین، ارتباط خویش با من را نادیده گرفتند، و جماعت حاضر در مسجد، چشم خود را روی هم گذاشتند تا مرا نبینند، و در نتیجه نه کسی از من دفاع کرد، و نه کسی مانع از ظلم من شد. در حالی که بُغض گلویم را گرفته بود (به سوی مسجد) بیرون شدم، و با حالت خفّت و خواری بازگشتم. از روزی که از تندی شمشیرت استفاده نکردی، خود را ذلیل نمودی. روزی گرگها را می دریدی و امروز خاک را فرش خود قرار داده ای (و به گوشه ای نشسته ای)، و جلوی هیچ گوینده ای را نمی گیری، و هیچ کار مؤثری (در جهت دفع فتنه موجود) نمی دهی (یا: هیچ باطلی را سرکوب نمی کنی)، و من هم هیچ اختیاری ندارم. ای کاش پیش از این حالت سکون و گوشه نشینی، و مبتلا شدن به این حالت ذلّتِ (ظاهری) مُرده بودم! البته خدا عذر آور من درباره تو باشد (از تو پوزش می طلبم)، زیرا شما (ظلمهایی را از من) دفع نمودی و از من حمایت کردی. وای بر من در هر صبحدم، وای بر من در هر شبانگاه! تکیه گاه ما مُرد، بازوی ما سست شد. شکایتم را به پدرم، و عرض حالم را به پروردگارم عرضه می دارم. خداوندا! تو از نظر قدرت و نیرو از اینها (غاصبین خلافت و فدک) نیرومندتر هستی، و عذاب و انتقام تو از دیگران شدیدتر است. پس امیرالمؤمنین(ع) (خطاب به حضرت زهراس) فرمود: « (ای دختر سرور پیامبران!) وای بر تو نه بلکه وای بر دشمنان تو. خویشتن را از حالت ناراحتی و تندی باز دار. ای دختر برگزیده خدا، و ای یادگار نبّوت، من هیچ گاه در دین خود ضعیف و سست نشده ام، و در محدوده قدرت و توانایی خود، خطا نکرده ام. اگر خواهان روزی به اندازه گذران ساده زندگی هستی روزی تو ضمانت شده است و خدایی که ضامن تو است امین و مورد اعتماد است، و آنچه (خداوند) برای تو (در قیامت) مهیّا کرده، به مراتب بهتر از چیزی است که (در دنیا) از تو قطع شده است. پس به حساب خدا بگذار. » حضرت زهرا (س) نیز فرمود: « خداوند برای من کفایت می کند، و چه وکیل و کارگزار خوبی! » و دیگر سخن نگفت.
توضیحی درباره شکوه حضرت زهرا(س) از امیرالمؤمنین(ع)
از آنجا که امکان دارد از پرسش ها و پاسخ های پایانی این خطبه که میان حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین(ع) مطرح شده تلقّی اعتراض شود، لازم دیده شد این نکته را یادآور شویم که این گونه گفت و گوها که میان معصومان - اعم از ملایکه و یا پیامبران با خداوند و یا میان حضرات معصومین(ع) – مطرح گردیده، در حقیقت « اعتراض » نیست، بلکه بنابر تعبیر حضرت علامه طباطبایی(ره) در تفسیر شریف المیزان (سوره بقره، آیه 30)، « استفسار » به معنای درخواست توضیح بیشتر است و هیچ گونه اعتراضی در میان نیست. بنابراین، در مورد بخش پایانی این خطبه نیز اگر چه احتمال اعتراض زودتر به ذهن می رسد، ولی باید توجّه داشت که در این گونه تعبیرها دو احتمال مطرح است (اعتراض و استفسار) و بنابر دلایل قطعی دربازه عصمت حضرت زهرا(س)، قطعا مقصود از این پرسش ها، استفسار و تقاضای توضیح بیشتر از امیرالمؤمنین(ع) می باشد. والله العالم.
فهرست منابع
1- عبدالله بن مسلم بن قتیبه متوفّی سنه 270ه مؤلف الامامة و السیاسة، ص 14، ج 2.
2- جرج جرداق مؤلف الامام علی، ص 217، ج 1.
3- عمر رضا کحّاله مؤلف اعلام النساء، ص 1214، ج 3.
4- ابن اثیر جزری در اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ص 522، ج 2.
5- ابن حجر در الاصابه فی معرفة الصحابه، ص 61- 66.
6- شیخ احمد بن علی بن ابیطالب طبرسی در احتجاج، ص 61- 109.
7- علّامه سیّد شرف الدین عاملی در المراجات، ص 328.
8- شیخ مفید در امالی، ص 25.
9- علّامه مجلسی در جلاء العیون، ص 139. و در بحار الانوار، ج 8، ص 109.
10- ابن عبدالبر نمیری قرطبی در الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ص 377.
11- ابوالفظل احمد بن ابوطاهر بن طیغور در بلاغات النساء، ص 12.
12- ملا علی خیابانی تبریزی در وقایع الایام، ص 277، ج 3.
13- ابن کثیر جزری در تاریخ ابن کثیر، ص 441، ج 12.
14- کوفی در تاریخ ابن اعثم، ص 441.
15- سید مرتضی راضی در تبصرة العلوم، ص 440.
16- شیخ الطایفه شیخ طوسی در تلخیص، ص 413، و امالی، ج 2، ص 69.
17- ابن جوزی جمال الدین در تذکرة الخواص، ص 179.
18- علامه زمخشری در تفسیر کشاف ذیل آیه ذی القربی، ج 2.
19- جمال الدین یوسف سبط الشیخ ابو الفرج عبدالرحمن بن جوزی در تذکرة الخواص، ص 179.
20- محمّد بن جریر طبری در دلایل الامامه، ص 31.
21- حاج ملّا علی اکبر ایجی در زبدة المعارف، ص 459.
22- علی بن برهان حلبی شافعی در سیره حلبیه، ص 390، ج 3.
23- محدّث قمی در سفینة البحار، ص 277، ج 3.
24- سید مرتضی علم الهدی متوفّی 436، در الشافی، ص 230.
25- ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغة، ص 154.
26- ابن میثم متوفّی 679، در شرح نهج البلاغة، ص 305.
27- محمّد بن اسماعیل بخاری متوفّی 256، در صحیح بخاری، ص 157، ج 8.
28- مسلم بن حجّاج قشیری نیشابوری متوفّی 261، در صحیح مسلم، ص 72، ج 2.
29- سید بن طاوس متوفّی 664، در طرایف، ص 74.
30- شهاب الدین ابن عبد ربه اندلسی در عقد الفرید، ص 6، ج 2.
31- علّامه علی بن عیسی اربلی متوفّی 687 در کشف الغمه، ص 145.
32- متّقی در کنزل العمال، ص 219، ج 6.
33- سلیم بن قیس وفی متوفّی 70، که در ماجری حضور داشته، در کتاب خود، ص 67.
34- ابن بابویه متوفّی 371، در مجالس شیخ صدوق به نقل ملکه اسلام، ص 87.
35- احمد بن حنبل در مسند، ص 60، ج 1.
36- محمّد بن یزید باجه متوفّی 273، در مسند به نقل سیری در صحیحین.
37- حاکم نیشابوری در مستدرک، ص 153، ج 3.
38- علّامه محدث نوری در مستدرک الوسایل، ص 154، ج 3.
39- علی بن الحسین مسعودی در مروج الذهب و التنبیه و الاشراف در ذیل وقایع سال 11 هجری.
40- ذهبی در میزان الاعتدال، ص 172، ج 2.
41- ابوالحسن مرندی در مجمع النورین، ص 126.خ
42- ابن شهر آشوب در مناقب، ص 381، ج 1.
43- حاج نوری در نورالانوار، ص 223.
44- مجالس شیخ مفید به نقل ملکه اسلام، ص 88.
45- علامه مظفر در سقیفه، ص 283.
46- علامه سید عبدالرزّاق مقرم در وفات الزهراء، ص 79.
47- حسین ابن عبدالوهاب در الاستغاثه، ص 32.
48- محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السئول فی مناقب الرسول، ص 11.
49- علامه امینی در الغدیر، ج 7، ص 195.
50- قاضی نورالله شوشتری در احقاق الحق، ج 10، ص 296.
منبع خبر :پرشین سایت