قرآن (خواندنی) از دکتر شریعتی

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است
و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن
هم حج و نماز !
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه
اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که
این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و
تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و
اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد
شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند
وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح
ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،
======================
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه
مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش
کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا
در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌
آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند
.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”
احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان
که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش
نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان
به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است
که به صلیب جهالت کشیدیم.

هشت پا آلمانی رسما اسپانیایی شد

برخی هواداران اسپانیایی"پل" هشت پا پیش‌گو آلمانی طی مراسمی پیراهن تیم ملی اسپانیا را به وی هدیه کردند و رسما او را عضو خانواده فوتبال اسپانیا معرفی کردند.

به گزارش شبکه ایران،اختاپوش پیش‌گو همچنان به عنوان یکی از چهره‌های خبرساز در محافل خبری اسپانیا و آلمان شناخته می‌شود. پس از آن که "پل" بازی‌های جام جهانی را به درستی پیش بینی کرد و رکورد خارق‌العاده‌ای خود به جای گذاشت به عنوان یکی از موجودات دوست داشتنی برای بسیاری از فوتبال دوستان دنیا شناخته شد.

این هشت پا آلمانی که بازی فینال جام جهانی را به درستی پیش بینی کرده بود پس از قهرمانی اسپانیا در فینال جام جهانی مورد توجه بسیاری از شهروندان اسپانیایی قرار گرفت، حتی یک تاجز اسپانیایی پیشنهاد 30 هزار یورویی برای خرید این موجود آبزی ارائه داد که مدیران آکواریوم زندگی آلمان پیشنهاد این تاجر اسپانیایی را رد کردند و مدعی شدند این هشت پا فروشی نیست.

پس از این اتفاق اسپانیایی‌ها پیشنهاد دادند که این اختاپوس به عنوان شهروند افتخاری این کشور معرفی شود، در جدیدترین حرکتی که از سوی اسپانیایی‌ها صورت گرفته آنها پیراهن تیم ملی اسپانیا را برای این هشت پا آلمانی تهیه کردند و با نوشتن نام "پل" روی پیراهن تیم ملی اسپانیا طی مراسمی این پیراهن را به او تقدیم کردند.

نکته جالب توجه اینجاست چندی پیش برخی از مردم خرافاتی آلمان با نوشتن نامه برای این هشت پا آلمانی از وی خواستند در مشکلات خانوادگی آنها ورود پیدا کند و درباره مسائل خصوصی آنها دست به پیش بینی بزند، حتی در این بین عده‌ای سیاسیون آلمانی از مسوولان آکواریوم زندگی درخواست کردند که در برنامه‌ای ویژ] سرنوشت دوبت ائتلافی آلمان را از این موجود آبزی سوال کنند.

 منبع : inn.ir

فیس بوک ، مادر را پس از  15 سال به فرزندانش رساند!

مادری فرزندان گم شده اش را در facebook   پیدا کرد مادری از اهالی جنوب کالیفرنیا که 15 سال پیش گزارش گم شدن فرزندانش را داده بود، در نهایت توانست در facebook  ردپایی از آنان بیابد.

به گزارش بانکی دات آی آر ، وکیل و نماینده دادستانی در این مورد گفت :" پدر بچه ها، فاستینو یوترا، زمانی که این دو کودک 2 تا 3 سال داشتند آنان را از مادر جدا کرده و به جای نامعلومی برده است. مادر بچه ها اولین بار در ماه می سال جاری مصادف اردیبهشت و خرداد با جستجو نام دخترش در شبکه های اجتماعی ، مشخصات او را در facebook پیدا می کند. بر طبق اطلاعات به دست آمده دختر 17 ساله و پسر 16 ساله این خانواده از هم دور افتاده و در حال حاضر در شهر کاستدی فلوریدا ساکن هستند."

وی افزود :" ما نمی توانیم حال این مادر را درک کنیم ،  فرزندان او طی این همه سال دوری در خانواده های دیگری بزرگ شده اند ، اما او خوشحال است که توانسته فرزندانش را پیدا کند ."

این دو نوجوان در طی این مدت توسط همسر دوم پدرشان نگهداری می شدند، که البته او هم مادر حقیقی بچه را نمی شناخته است.

با پیگیری های سرسختانه این مادر، پدر این فرزندان به جرم بچه دزدی دستگیر و زندانی شد.

گفتنی است زمانی که مادر دخترش را در facebook   پیدا می کند او با بی اطلاعی نسبت به آنچه در گذشته روی داده ،  از برقراری ارتباط با مادرش امتناع می کند. اما پیگیری های حقوقی مادر باعث رسوایی پدرشان شده و آنان از پدر و نامادری شان جدا می شوند.

منبع : banki.ir

چرا بین سرعت واقعی اینترنت و سرعت دانلود تفاوت زیادی وجود دارد؟

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که چرا با این که به اصطلاح سرعت اینترنت شما 56 است اما همواره با 4 یا 5 کیلوبایت در ثانیه بیشتر دانلود نمیکنید؟ چرا بین سرعت واقعی اینترنت و سرعت دانلود تفاوت زیادی وجود دارد؟ این موضوع یک دلیل منطقی دارد و بسیاری از افراد در این خصوص دچار اشتباه میشوند. هم اکنون به معرفی نکته ای میپردازیم که همه چیز را در این زمینه روشن میکند.
باید گفت هیچ تفاوتی بین سرعت واقعی اینترنت و سرعت دانلود وجود ندارد و در واقع این دو با هم برابر می باشند. تفاوت در واحد محاسبه این دو است.
سرعت اتصال شما به اینترنت برحسب Kbps (کیلوبیت در ثانیه) نمایش داده می شود و سرعت دانلود بر حسب KBps (کیلوبایت بر ثانیه) و از طرفی هر بایت معادل 8 بیت می باشد. پس اگر سرعت اینترنت شما به فزض 46 کیلو بیت در ثانیه باشد با تقسیم عدد 46 بر 8 آن را به کیلو بایت در ثانیه تبدیل کرده ایم و چون طبق قرار داد سرعت دانلود همواره برحسب KBps می باشد پس سرعت دانلود شما با توجه به حاصل تقسیم برابر 5.75 KBps خواهد شد.
پس کوچکی و بزرگی حرف b این تفاوت را ایجاد میکند.
در نتیجه از این پس هنگام استفاده از کیلوبیت و کیلوبایت بسیار دقت کنید و تنها سرعت دانلود را بر حسب بایت بیان نماید. سرعت اینترنت شما بر حسب بیت است.

آموزش چک کردین ایمیل با نرم افزار Microsoft Outlook Exprees

1. ابتدا برنامه outlook را باز کنید.

Start => Programs => Outlook Express

2. به منوی Tools رفته و روی Accounts کلیک کنید.

3. ابتدا روی Mail و سپس روی Add کلیک کنید.

4. روی Mail کلیک کنید.

5. نام خود را بنویسید و روی Next کلیک کنید.

6. آدرس ایمیل خود را بنویسید و روی Next کلیک کنید.

7. بعد از نوشتن ( HTTP یا IMAP , POP3 ) و SMTP روی Next کلیک کنید.

توضیح : مشخصات این قسمت را از Server یا سایتی که ایمیل را گرفتید به صورت ( POP3 , IMAP یا HTTP ) برای وارد شدن ایمیل و برای فرستادن SMTP باید گرفت.

8. نام کاربری و پسورد خود را وارد کنید. برای نمونه در اینجا نام کاربری خود ایمیل آدرس هست و روی Next کلیک کنید.

9. روی Finish کلیک کنید.

10. کار ثبت ایمیل تمام شد. بعد از اتصال به اینترنت و باز کردن Outlook بطور اتوماتیک میل بکس شما چک می شود. با کلیک روی Send/Recv همین کار انجام می شود.

منبع : www.elect.ir

یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده

یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده
 

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
اون هیچ جوابی نداد....
 حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
 از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر سرش داد زدم  ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی.
همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراین چشم خودم رو دادم به تو برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

سيد قنبر حيدري شيشوان ، پيرترين دانشجوي ايران در شهر تبريز

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

حالا‌ شدیم بى حساب

با داغ شدن بحث برچیدن یارانه ها و با توجه به این که به منظور زمینه چینی اجرایی طرح شوک تراپی در ماه های اخیر در قبض های آب, برق و گاز ارسالی به مردم میزان یارانه ای که دولت مدعی است بابت مصرف آنها می دهد قید می شود, یک خواننده روزنامه آفتاب یزد در ستون "روی خط آفتاب" به محاسبه متقابلی دست زده که جالب و خواندنی است:

در فیش گاز نوشته شده:

هزینه گار مصرفى شما 28 هزار تومان، یارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان.

بسیار خب، من هم براى دولت فیش صادر مى کنم:

حقوق هر ساعت 6 دلا‌ر، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهیانه من یک میلیون و 400 هزار تومان، دریافتى من از دولت 200 هزار تومان و یارانه پرداختى من به دولت یک میلیون و 200 هزار تومان، حالا‌ شدیم بى حساب.

دست ها!

یک توپ بسکتبال تو دست من تقریبا 19 دلار می ارزه.
یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریبا 33 میلیون دلار می ارزه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بی ارزه.
یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است.
یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیون ها می ارزه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه.
یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است.
یک تیرکمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده.
بستگی داره تو دست کی باشه.

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه.
دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر می کنه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

همونطور که می بینی، بستگی داره تو دست کی باشه.
پس دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده و نزدیکانت رو به دستان خدا بسپار چون...
بستگی داره تو دست کی باشه.

این پیام تو دستای توست.
باهش چی کار می کنی؟
بستگی داره تو دستای کی باشه!
لبخند بزن، روز خوبی داشته باشی.

حکایت بهلول و شیخ جنید بغدادی

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟

عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟

عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟

عرض کرد اول « بسم‌الله » می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم « بسم‌الله » می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری.

بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی... پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نمازعشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آن چه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (ع) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
بدان که این ها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد.

خداوند متعال :

من 6 چیز را در 6 جا قرار دادم مردم آن را در 6 جای دیگر جستجو می کنند.

1- من علم را در گرسنگی قرار دادم مردم آن را در سیری می جویند.

2- من عزت را در نمازشب قرار دادم مردم آن را در دستگاه سلاطین می جویند .

3- من ثروت را در قناعت قرار دادم مردم آن را در کثرت مال دنبال می کنند.

4- من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آن را قیل وقال می جویند.

5- من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم در تکبر دنیا طلب می کنند.

6- من راحتی را در بهشت قرار دادم مردم آن را در دنیا طلب می کنند.

پرسش و پاسخ - کلیک

۱ - اگر بخواهم در برنامه فتوشاپ يک عکس در اندازه 4 در 3 را در کادر A4 براي پرينت به‌تعداد تکثير کنم، از چه گزينه‌اي بايد استفاده کنم؟

۲ - مدتي است که کامپيوترم ويروسي شده به‌گونه‌اي که صفحات آن قفل مي‌کند و سرعت اينترنت آن خيلي پايين آمده وحتي نام پوشه‌ها هم ديگه نشان داده نمي‌شود.

۳ - چطور مي‌توانم ارتباط بين مودم وايرلس خودم با گوشي موبايل خودم که وايرلس دارد، برقرار کنم؟

۴ - مي‌خواستم بدانم چگونه مي‌شود تنظيمات يک کامپيوتر را به تنظيمات کارخانه بازگرداند به‌طوري که کل رجيستري هم پاک بشه و آيا اطلاعات هارد در اين حالت از بين مي‌رود؟

۵ - من در باز کردن فايل‌هاي اينترنتي که با پسوند.mht  و  .htmlذخيره شدند مشکل دارم چون اصلا باز نمي‌شوند من اين فايل‌ها را به‌وسيله اينترنت اکسپلورر ذخيره کردم و در هنگام ذخيره فاقد پوشه حاوي عکس‌ها و اسکريپت و ... بودند که در خود فايل اينترنتي با همين نام وجود داشت و در مورد فايل‌هاي که با فايرفکس ذخيره کردم، مشکلي ندارم. البته فرمت اکثرشان.htm  و اين فايل ها نيز فاقد پوشه مذکور هستند!  الان هم IE و هم فايرفکس روي سيستممم نصب است. 

۶ - لطفا راهنمايي کنيد چطور مي‌توانم ايميل فارسي بفرستم.

لطفا پاسخ ها را در قسمت ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

ادامه نوشته

نکته‌ای از انجیل

« او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست »

این آیه برخی از خانم های کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آن ها نمی دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانم ها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می کرد، دید که او قطعه های نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملا داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگه داشت تا همه ناخالصی های آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می شویم. بعد دوباره به این آیه که می گفت:

«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد.

از نقره کار پرسیدآیا واقعا در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آن جا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آن جا بنشیند و قطعه نقره را نگه دارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظه ای سکوت کرد. بعد پرسید:

از کجا می فهمی نقره کاملا خالص شده است؟

مرد خندید و گفت: خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.
اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و هم چنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
همین حالا کسانی محتاج این هستند تا بدانند که خدا در حال نگریستن به آن هاست.

« زندگی چون یک سکه است. تو می توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»

چرا نباید توی پمپ بنزین با موبایل حرف زد؟

من نشنیدم که توی ایران قانونی باشه در خصوص حرف نزدن با موبایل توی پمپ بنزین. ولی گویا توی کشورهای دیگه این قانون هست. حالا دلیلش :

 مواد لازم برای این آزمایش: اعدد ماهیتابه، 3 قطعه ی کوچک فلزی مثل شکل، 1ورق فویل، 1عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین

  

اون سه قطعه ی فلزی رو به شکل L خم کنین و در ماهیتابه بذارین:

  

 به این شکل:

 

 ورقه ی آلومینیومی (فویل) رو مچاله کنین و روی این قطعات بذارین:

 

مقداری نفت یا بنزین روش بریزین:

 

حالا با گوشیتون در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستانتون زنگ بزنین!

کمی صبور باشین، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:

 

 

آتیش:

تعجب کردین؟! یادتون باشه این آزمایش رو در محلی امن انجام بدین و دفعه دیگه که به پمپ بنزین رفتین، گوشیتون رو خاموش کنین به خصوص موقع پر کردن باک!!!