عطر یاس...
يه روز يه باغبونی يه مرد آسمونی
نهالی كاشت ميون باغچه مهربونی
می گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری
اين بوته ياس من می مونه يادگاری
هر روز غروب عطر ياس تو كوچه ها می پيچيد
ميون كوچه باغا بوی خدا می پيچيد (2)
اونايی كه نداشتن از خوبیا نشونه
ديدن كه خوبی ياس باعث زشتيشونه
عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی ياس
ساقههاشو شكستن آدمای ناسپاس
ياس جوون برگرفت تكيه زدش به ديوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
يه باغبون ديگه شبونه ياسو برداشت
پنهون ز نامحرما تو باغ ديگه یی كاشت
هزار ساله كوچه ها پر ميشه از عطر ياس
اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس (2)
نهالی كاشت ميون باغچه مهربونی
می گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری
اين بوته ياس من می مونه يادگاری
هر روز غروب عطر ياس تو كوچه ها می پيچيد
ميون كوچه باغا بوی خدا می پيچيد (2)
اونايی كه نداشتن از خوبیا نشونه
ديدن كه خوبی ياس باعث زشتيشونه
عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی ياس
ساقههاشو شكستن آدمای ناسپاس
ياس جوون برگرفت تكيه زدش به ديوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
يه باغبون ديگه شبونه ياسو برداشت
پنهون ز نامحرما تو باغ ديگه یی كاشت
هزار ساله كوچه ها پر ميشه از عطر ياس
اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس (2)
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 2:27 توسط یونس فرخ پور
|