فقر واقعی
روزي يک مرد ثروتمند پسربچه کوچکش را به يک ده بزرگ برد تا به او نشان بدهد که مردم آنجا چقدر فقير هستند
آنها يک شبانه روز آنجا بودند در راه بازگشت ودرپايان سفر مرد از پسرش پرسيد:چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟
پسرگفت:فهميدم که ما درخانه يک سگ داريم وآنها چهارتا. ما در حياتمان يک فواره داريم وآنهارودخانه اي دارند که نهايت ندارد.مادرحياتمان فانوس هاي تزييني داريم وآنها ستارگان رادارند ممنونم پدر! تو به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم!
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 21:35 توسط بهرام منافی
|