حكماي اسلامي به چهار عالم كلي يا به چهار نشأه معتقدند:

عالم طبيعت يا ناسوت؛ عالم مثال يا ملكوت؛ عالم عقول يا جبروت؛ عالم الوهيت يا لاهوت.

عالم ناسوت، يعني عالم ماده، حركت، زمان و مكان و به عبارت ديگر عالم طبيعت و محسوسات يا عالم دنيا.

عالم مثال يا ملكوت، يعني عالمي برتر از طبيعت كه داراي صور و ابعاد است اما فاقد حركت و زمان و تغيير مي‌باشد.

عالم جبروت، يعني عالم عقول، يا عالم معنا كه از صور و اشباح مبرا است و فوق عالم ملكوت است.

عالم لاهوت يعني عالم الوهيت و احديت.

عوالم چهارگانه‌اي كه سالك الي الله بايد طي كند. بدانكه عوالم بين انسان و خدا را كه بايد سالك عبور كند به چهار عالم تعبير فرموده‌اند.

1. عالم طبع: كه آن را نفس و عالم حس، عالم شهادت، عالم ماده، عالم ملك و عالم ناسوت نيز گويند.

2. عالم مثال: كه آن را عالم برزخ، عالم خيال، عالم قلب و عالم ملكوت نيز گويند در فارسي از آن به عالم دل تعبير مي‌كنند.

3. عالم عقل: كه آن را عالم روح و عالم تجرد از ماده و صورت و عالم جبروت نيز گويند و در فارسي از آن به عالم جان تعبير مي‌كنند.

4. عالم ربوبي: كه آن را عالم لاهوت نيز گويند و در فارسي از آن به جانِ جان يا عالم جانان تعبير مي‌كنند.

و چون انسان بخواهد يا به موت ارادي كه موت نفس اماره است يا به موت قهري كه موت طبيعي است از عالم ناسوت و طبع عبور كند از قيامت صغري عبور كرده است. چون كشمكش با نفس اماره يا گيرودار در ميدان جهاد، عبارت از تحقق قيامت صغري و عبور از آن عبور از قيامت صغري خواهد بود. و در اين حال انسان خود را در عالم مثال مي‌بيند و براي تجاوز از آن نيز بايد مجاهده كند. اين مجاهده را قيام و تحقق قيامت وسطي گويند كه در عالم مثال و ملكوت صورت مي‌گيرد و عبور از عالم مثال را به عالم عقل و جبروت عبور از قيامت وسطي گويند. و چون انسان در عالم عقل و جبروت وارد شد، براي طي مراحل اين عالم نيز بايد مجاهده كند بنابراين قيامت كبراي انفسيه قائم و متحقق مي‌شود.

لذا قيامت كبري در عالم جبروت و عقل خواهد بود و عبور از عالم جبروت و عقل را به عالم لاهوت عبور از قيامت كبراي انفسيه گويند.

مراقبه

مراقبه از ماده رقبه به معني گردن گرفته شده و از آنجا كه انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چيزي گردن مي‌كشد و اوضاع را زيرنظر مي‌گيرد، اين واژه بر معني نظارت و مواظبت و تحقيق و زيرنظر گرفتن چيزي، اطلاق شده است.

اين واژه در تعبيرات علمايِ اخلاق در مورد مراقبت از خويشتن به كار مي‌رود و مرحله‌اي است بعد از مشارطه يعني انسان بعد از عهد و پيمان با خويش براي طاعت فرمان الهي و پرهيز از گناه بايد مراقب پاكي خويش باشد، چرا كه اگر غفلت كند، ممكن است تمام شرط و پيمان‌ها به هم بريزد.

البته پيش از آنكه انسان مراقب خويش باشد، فرشتگان الهي مراقب اعمال او هستند؛ قرآن مجيد مي‌فرمايد: «وان عليكم لحافظين؛ بي‌شك حافظان و مراقباني بر شما گمارده شده است (كه اعمال شما را به دقت زيرنظر دارند!)»

در اينجا منظور از حافظين همان حافظان و مراقبان اعمال است به قرينه آيات بعد كه مي‌فرمايد: «يعلمون ما تفعلون؛ آنها مي‌دانند شما چه مي‌كنيد.»

و همچنين مي‌فرمايد: «ما يلفظ من قول الالديه رقيب عتيد؛ انسان هيچ سخني را تلفظ نمي‌كند مگر اينكه نزد آن فرشته‌اي مراقب و آماده براي انجام مأموريت است.»

و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، هميشه و در همه جا مراقب اعمال ما است.

«ان الله كان عليكم رقيبا؛ به يقين خداوند مراقب شماست!»

همين معني در سوره احزاب نيز آمده است كه مي‌فرمايد: «و كان الله علي كل شيء رقيباً؛ و خداوند ناظر و مراقب هر چيزي است!»

در سوره علق مي‌خوانيم: «الم يعلم بان الله يري؛ آيا انسان نمي‌داند كه خداوند (همه اعمالش را) مي‌بيند؟!»

و در سوره سبأ آمده است: «و ربك علي كل شيء حفيظ؛ پروردگار تو نگهبان و مراقب هر چيز است.»

ولي سالكان راه خدا و رهروان راه دوست كه پيوسته در طريق تقوا و تهذيب نفوس گام برمي‌دارند، پيش از آنكه فرشتگان خداوند مراقب اعمال آنها باشند خودشان مراقب اعمالشان هستند.

به تعبير ديگر، اين مراقبت از درون مي‌جوشد، نه از برون؛ و به همين دليل، تأثير آن بسيار زياد و نقش آن فوق‌العاده مهم است. البته توجه به مراقبت از برون سبب مي‌شود كه پايه‌هاي مراقبت از درون محكم گردد.

در حقيقت، انسان در اين دنيا به كسي مي‌ماند كه داراي گوهرهاي گرانبهايي است و از يك بازار آشفته مي‌گذرد و مي‌خواهد با آن بهترين متاع‌ها را براي خود تهيه كند در حالي كه اطرافش را دزدان و شيادان گرفته‌اند، چنين كسي اگر لحظه‌اي از سرمايه نفيس خويش غافل گردد، آن را به غارت مي‌برند و او مي‌ماند و يك عالم اندوه و افسوس.

دقيقاً همين‌گونه است، شياطين جن و انس در اين جهان انسان را احاطه كرده‌اند و هوا و هوس‌هاي درون او را به سوي خود مي‌خوانند، اگر خويش را به خدا نسپارد و مراقب اعمال خويش نباشد سرمايه ايمان و تقواي او به غارت مي‌رود و دست‌خالي از اين جهان به سراي ديگر منتقل خواهد شد.

در آيات قرآن و روايات اسلامي اشارات فراواني نسبت به اين مرحله آمده است از جمله: در آيه 41 سوره علق مي‌خوانيم: «الم يعلم بانّ الله يري؛ آيا انسان نمي‌داند كه خدا او و اعمالش را مي‌بيند» كه هم اشاره به مراقبت پروردگار نسبت به اعمال انسان است و هم اينكه او بايد مراقب خويش باشد.

برگرفته از :

نشریه اطلاع رسانی معارف

http://www.maarefmags.com