داستانی ...
زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره ،
دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم مست میاد خونه،منو زیر مشت و لگد له می کنه.
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه ! هر وقت شوهرت مست اومد خونه، یه فنجون
چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
... دو هفته بعد ، اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت.
خانم گفت: دکتر ، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم مست اومد خونه، من
شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.
دکتر گفت: می بینی اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا حل میشن !
:)))
دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم مست میاد خونه،منو زیر مشت و لگد له می کنه.
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه ! هر وقت شوهرت مست اومد خونه، یه فنجون
چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
... دو هفته بعد ، اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت.
خانم گفت: دکتر ، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم مست اومد خونه، من
شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.
دکتر گفت: می بینی اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا حل میشن !
:)))
(((با عرض پوزش از خانم ها... لطفا کمی فکر کنید شاید یک حقیقت تلخ باشد ... شاید...)))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۱ ساعت 18:48 توسط بهرام منافی
|