تبليغاتX
دانشجویان کامپیوتر دانشگاه نبی اکرم
وبلاگ دانشجویان کارشناسی ناپیوسته گروه کامپیوتر دانشگاه نبی اکرم (ص) تبریز ورودی بهمن 85

1. ابتدا برنامه outlook را باز کنید.

Start => Programs => Outlook Express

2. به منوی Tools رفته و روی Accounts کلیک کنید.

3. ابتدا روی Mail و سپس روی Add کلیک کنید.

4. روی Mail کلیک کنید.

5. نام خود را بنویسید و روی Next کلیک کنید.

6. آدرس ایمیل خود را بنویسید و روی Next کلیک کنید.

7. بعد از نوشتن ( HTTP یا IMAP , POP3 ) و SMTP روی Next کلیک کنید.

توضیح : مشخصات این قسمت را از Server یا سایتی که ایمیل را گرفتید به صورت ( POP3 , IMAP یا HTTP ) برای وارد شدن ایمیل و برای فرستادن SMTP باید گرفت.

8. نام کاربری و پسورد خود را وارد کنید. برای نمونه در اینجا نام کاربری خود ایمیل آدرس هست و روی Next کلیک کنید.

9. روی Finish کلیک کنید.

10. کار ثبت ایمیل تمام شد. بعد از اتصال به اینترنت و باز کردن Outlook بطور اتوماتیک میل بکس شما چک می شود. با کلیک روی Send/Recv همین کار انجام می شود.

منبع : www.elect.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:20  توسط یونس فرخ پور  | 
یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده
 

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
اون هیچ جوابی نداد....
 حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
 از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر سرش داد زدم  ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی.
همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراین چشم خودم رو دادم به تو برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:40  توسط بهرام منافی  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:58  توسط یونس فرخ پور  | 

با داغ شدن بحث برچیدن یارانه ها و با توجه به این که به منظور زمینه چینی اجرایی طرح شوک تراپی در ماه های اخیر در قبض های آب, برق و گاز ارسالی به مردم میزان یارانه ای که دولت مدعی است بابت مصرف آنها می دهد قید می شود, یک خواننده روزنامه آفتاب یزد در ستون "روی خط آفتاب" به محاسبه متقابلی دست زده که جالب و خواندنی است:

در فیش گاز نوشته شده:

هزینه گار مصرفى شما 28 هزار تومان، یارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان.

بسیار خب، من هم براى دولت فیش صادر مى کنم:

حقوق هر ساعت 6 دلا‌ر، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهیانه من یک میلیون و 400 هزار تومان، دریافتى من از دولت 200 هزار تومان و یارانه پرداختى من به دولت یک میلیون و 200 هزار تومان، حالا‌ شدیم بى حساب.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:40  توسط یونس فرخ پور  | 
یک توپ بسکتبال تو دست من تقریبا 19 دلار می ارزه.
یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریبا 33 میلیون دلار می ارزه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بی ارزه.
یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است.
یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیون ها می ارزه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه.
یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است.
یک تیرکمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده.
بستگی داره تو دست کی باشه.

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه.
دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر می کنه.
بستگی داره تو دست کی باشه.

همونطور که می بینی، بستگی داره تو دست کی باشه.
پس دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده و نزدیکانت رو به دستان خدا بسپار چون...
بستگی داره تو دست کی باشه.

این پیام تو دستای توست.
باهش چی کار می کنی؟
بستگی داره تو دستای کی باشه!
لبخند بزن، روز خوبی داشته باشی.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 0:5  توسط یونس فرخ پور  | 
آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟

عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟

عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟

عرض کرد اول « بسم‌الله » می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم « بسم‌الله » می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری.

بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی... پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نمازعشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آن چه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (ع) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
بدان که این ها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 13:48  توسط یونس فرخ پور  | 

من 6 چیز را در 6 جا قرار دادم مردم آن را در 6 جای دیگر جستجو می کنند.

1- من علم را در گرسنگی قرار دادم مردم آن را در سیری می جویند.

2- من عزت را در نمازشب قرار دادم مردم آن را در دستگاه سلاطین می جویند .

3- من ثروت را در قناعت قرار دادم مردم آن را در کثرت مال دنبال می کنند.

4- من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آن را قیل وقال می جویند.

5- من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم در تکبر دنیا طلب می کنند.

6- من راحتی را در بهشت قرار دادم مردم آن را در دنیا طلب می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:32  توسط یونس فرخ پور  | 

۱ - اگر بخواهم در برنامه فتوشاپ يک عکس در اندازه 4 در 3 را در کادر A4 براي پرينت به‌تعداد تکثير کنم، از چه گزينه‌اي بايد استفاده کنم؟

۲ - مدتي است که کامپيوترم ويروسي شده به‌گونه‌اي که صفحات آن قفل مي‌کند و سرعت اينترنت آن خيلي پايين آمده وحتي نام پوشه‌ها هم ديگه نشان داده نمي‌شود.

۳ - چطور مي‌توانم ارتباط بين مودم وايرلس خودم با گوشي موبايل خودم که وايرلس دارد، برقرار کنم؟

۴ - مي‌خواستم بدانم چگونه مي‌شود تنظيمات يک کامپيوتر را به تنظيمات کارخانه بازگرداند به‌طوري که کل رجيستري هم پاک بشه و آيا اطلاعات هارد در اين حالت از بين مي‌رود؟

۵ - من در باز کردن فايل‌هاي اينترنتي که با پسوند.mht  و  .htmlذخيره شدند مشکل دارم چون اصلا باز نمي‌شوند من اين فايل‌ها را به‌وسيله اينترنت اکسپلورر ذخيره کردم و در هنگام ذخيره فاقد پوشه حاوي عکس‌ها و اسکريپت و ... بودند که در خود فايل اينترنتي با همين نام وجود داشت و در مورد فايل‌هاي که با فايرفکس ذخيره کردم، مشکلي ندارم. البته فرمت اکثرشان.htm  و اين فايل ها نيز فاقد پوشه مذکور هستند!  الان هم IE و هم فايرفکس روي سيستممم نصب است. 

۶ - لطفا راهنمايي کنيد چطور مي‌توانم ايميل فارسي بفرستم.

لطفا پاسخ ها را در قسمت ادامه مطلب مطالعه فرمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:38  توسط یونس فرخ پور  | 

« او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست »

این آیه برخی از خانم های کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آن ها نمی دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانم ها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می کرد، دید که او قطعه های نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملا داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگه داشت تا همه ناخالصی های آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می شویم. بعد دوباره به این آیه که می گفت:

«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد.

از نقره کار پرسیدآیا واقعا در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آن جا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آن جا بنشیند و قطعه نقره را نگه دارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظه ای سکوت کرد. بعد پرسید:

از کجا می فهمی نقره کاملا خالص شده است؟

مرد خندید و گفت: خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.
اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و هم چنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
همین حالا کسانی محتاج این هستند تا بدانند که خدا در حال نگریستن به آن هاست.

« زندگی چون یک سکه است. تو می توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:35  توسط یونس فرخ پور  | 

من نشنیدم که توی ایران قانونی باشه در خصوص حرف نزدن با موبایل توی پمپ بنزین. ولی گویا توی کشورهای دیگه این قانون هست. حالا دلیلش :

 مواد لازم برای این آزمایش: اعدد ماهیتابه، 3 قطعه ی کوچک فلزی مثل شکل، 1ورق فویل، 1عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین

  

اون سه قطعه ی فلزی رو به شکل L خم کنین و در ماهیتابه بذارین:

  

 به این شکل:

 

 ورقه ی آلومینیومی (فویل) رو مچاله کنین و روی این قطعات بذارین:

 

مقداری نفت یا بنزین روش بریزین:

 

حالا با گوشیتون در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستانتون زنگ بزنین!

کمی صبور باشین، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:

 

 

آتیش:

تعجب کردین؟! یادتون باشه این آزمایش رو در محلی امن انجام بدین و دفعه دیگه که به پمپ بنزین رفتین، گوشیتون رو خاموش کنین به خصوص موقع پر کردن باک!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 1:40  توسط یونس فرخ پور  | 
آخرین اخبار فوتبال ایران و جهان