داستاني در مورد اولين ديدار «امت فاکس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، از رستوران سلف سرويس؛ هنگامي که براي نخستين بار به آمريکا رفت.وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست.با اين نيت که از او پذيرايي شود.اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت.از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟»مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است.» سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد!» امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است.همه نوع رخدادها،فرصت ها،موقعيتها،شاديها،سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد؟که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است،سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم.
از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد/مسعود لعلي
آيا ميدانيد كه ميتوانيد از روي ميوههاي انتخاب شده شخصيت آدمها را شناسايي كنيد و براساس ميوههاي موردنظر بگوييد كه شرايط روحي و رواني اشخاص مختلف چگونه است؟
پرتقال: از بين ميوهها اگر پرتقال ميوه محبوب شماست، شما آدمي پرقدرت و بسيار صبوريد و دوست داريد كارها را به آرامي وبا متانت، اما در عين حال با درايت كامل و جسارت به انجام برسانيد. سخت كوش، پرتلاش و كمي خجالتي هستيد؛ اما در دوستي ميتوان به شما اعتماد كرد. شما دوستان خود را با دقت انتخاب كرده و با تمام وجودبه آنها عشق ميورزيد و از درگيري و تنش به هر قيمت پرهيز ميكنيد.
سيب: چنانچه سيب ميوه محبوب شماست، فردي اسرافكار و بسيار ركگو هستيد. اگرچه ممكن است شخصاٌ بهترين سازماندهنده و مدير نباشيد، اما ميتوانيد رهبر يك تيم كوچك باشيد كه با تلاش زياد، تيم را به موفقيتهاي بزرگ ميرسانيد. در بيشتر موقعيت ها ميتوانيد به سرعت و به درستي تصميم بگيريد؛ شما از سفرهاي كوتاه و غيرمنتظره لذت ميبريد. زماني كه با شريك زندگي خود به سر ميبريد، جذاب و خونگرم به نظر ميآييد و به شدت عاشق زندگي به مفهوم واقعي آن هستيد.
آناناس: اگر آناناس ميوه مورد علاقه شماست، بسيار سريع تصميم ميگيريد و سريعتر از آن عمل ميكنيد. در تغيير شغل و خطر كردن در زمينه اجتماعي شجاع و بيباك هستيد. شما داراي يك توانايي استثنايي در مديريت ميباشيد و نميگذاريد كار روي دستتان بماند. دوست داريد مورد اعتماد ديگران باشيد، معمولا خيلي سريع با ديگران ارتباط دوستانه برقرار نميكنيد، ولي به محض انجام اين كار دوستتان را براي هميشه براي خود نگه ميداريد. به ندرت به دنبال زندگي رمانتيك ميرويد و شريك شما غالبا به واسطه اين صفات ممتاز تحت تاثيرتان قرار ميگيرد، اما از توانايي شما در نشان دادن اين احساسات نااميد است.
موز: عاشقان موز افرادي دوست داشتني، آرام و طبيعتا گرم و با احساس هستند. شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و خجالتي بودن در رنج هستيد. ديگران از طبع آرام و شيرينتان سوءاستفاده كرده و سعي ميكنند به اين وسيله براي خود موقعيتهاي جالبي را رقم بزنند. عاشق شريك زندگي خود در تمام زمينهها هستيد و اين عشقبه خاطر زيبايي جسمي و روحي اوست! به خاطر روشي كه داريد روابط شما با او همواره در يك هماهنگي كامل است.
نارگيل: دوستداران اين ميوه سنگين و كمياب افرادي جدي، بافكر و باشعور هستند. شما از روابط اجتماعي لذت ميبريد و به ويژه روي همراهان و دوستان خود حساسيت خاصي داريد. ممكن است كمي خودخواه به نظر آييد، اما لزوما چنين صفتي در شما برجسته نميشود. شما فردي سريع الانتقال، آگاه و گوش بهزنگ هستيد كه در زمينه شغلي هميشه در بالاترين رده قرار داشته و به بهترين نحو كارها را انجام ميدهيد. شما نياز به شريكي عاقل داشته و عقل و احساس را با هم در اين مسئله دخالت نميدهيد.
گيلاس: چنانچه گيلاس ميوه محبوب شماست، زندگي هميشه به شيريني كه در نظر داريد خود را به شما نشان نميدهد. فراز و فرود در زندگيتان زياد است، به ويژه در موقعيتهاي حرفهاي و كاري. شما هميشه و در هر پروژهاي كمي پول به دست ميآوريد و نه به مقدار زياد. ذهني فعال و خلاق داشته و غالبا به دنبال چيزهاي نو هستيد. شما شريكي صميمي و وفادار مي باشيد، اما اثر گذاشتن بر احساسات شما كار سادهاي نيست. خانهتان براي شما به منزله بهشت است و هيچ چيزي را بيشتر از اين دوست نداريد كه در منزل باشيد و دوستان، آشنايان و افراد خانواده، شما را دوره كنند.
انگور سياه: به طور كلي آدمي مودب و خوشرو هستيد، اما گاهي اوقات سريعو به شدت عصباني ميشويد، هر چند به همان سرعت نيز عصبانيت شما فروكش ميكند. از زيباييها به هر شكلي كه باشد، لذت ميبريد. بسيار محبوب و موردعلاقه ديگران هستيد و اين محبوبيت به علت طبيعت گرم شماست. شور، شوق و علاقه وافري به زندگي داريد و ازهر كاري كه ميكنيد، لذت ميبريد؛ اعم از لباس پوشيدن، خوردن و خوابيدن. شريك شما بايد در تمام شور و علاقه شما سهيم باشد تا بتواند ازتمام چيزي كه به او هديه ميدهيد، لذت ببرد!
هلو: درست مثل هلو شما از عصاره زندگي لذت ميبريد. فردي رك گو بوده و روشي دوستانه داريد. در بخشش و در فراموش كردن نظير نداريد و براي دوستيها ارزش بسيار زيادي قائل هستيد. حس استقلالطلبي در شما بسيار قوي ميباشد و اين امر از شما فردي راستگو ساخته است. عاشقي ايدهآل، صبور، صميمي و يكرنگ هستيد. با اين حال به هيچ وجه دوست نداريد احساسات خود را در ملاء عام بروز دهيد.
گلابي: چنانچه فكر خود را معطوف به انجام كاري ميكنيد، ميتوانيد آن را با موفقيت به انجام برسانيد. شما دوست داريد كه نتيجه تلاشهايتان را به سرعت ببينيد. از انگيزههاي مفيد ذهني لذت برده و دنبالهرو آن هستيد. كمي خجالتي به نظر ميرسيد و در بيان احساسات خود چندان راحت نيستيد. زماني كه به دنبال شريك زندگي هستيد به هوش سرشار، ديد وسيع و دل دريايياش اهميت ميدهد.

با کمک این مقاله میتوانید یاد بگیرید که چطور احترام دیگران را در محل کار، مدرسه، دانشگاه یا اجتماعات دیگر به دست آورید.
مراحل
1. موقع حرف زدن با دستورزبان صحیح صحبت کنید. جملات را کامل بیان کنید، در مواقع مناسب مکث کنید، و کلمات اضافی را از حرفهایتان حذف کنید.
2. در حرف زدنتان از کلمات تکراری پشت سر هم استفاده نکنید. دایره لغاتتان را گسترش دهید تا بتوانید با حداقل کلمات به بهترین صورت منظورتان را برسانید.
3. از عبارات عامیانه مخصوصاً عباراتی که موجب ناراحتی کسی می شود، استفاده نکنید.
4. صادق باشید.
5. قسم نخورید/فحش ندهید.
6. قبل از ارائه نظراتتان، مخصوصاً وقتی می خواهید توصیه ای بکنید، خوب و با دقت به حرف طرف مقابل گوش دهید.
7. از کسی به خاطر اطلاعاتی که نمی خواهد عنوان کند، پرس و جو نکنید.
8. ظاهری آراسته و مرتب داشته باشید. لباسهایتان را اتو بزنید، دقت کنید که همه دکمه هایتان بسته باشد، موهایتان را تمیز و مرتب نگه دارید، کفش هایتان را واکس بزنید و ناخن ها و دندانهایتان را هم تمیز نگه دارید.
9. سروقت سر قرارها حاضر شوید.
10. عادات بد مثل ناخن جویدن یا دست کردن در موهایتان را کنار بگذارید.
11. قبل از برداشتن وسایل دیگران حتماً اجازه بگیرید.
12. وسایلتان را تمیز و مرتب نگه دارید.
13. زنگ موبایلتان را طوری انتخاب کنید که وقتی به صدا درمی آید در حضور دیگران احساس خجالت نکنید.
14. مودب باشید. از الفاظ مودبانه مثل، "سلام"، "لطفاً"، "متشکرم" و "عذر می خواهم" استفاده کنید.
نکات
· این قوانین را در خانه آنقدر تمرین کنید تا برایتات شکل عادت بگیرند.
· به اطراف خود خوب دقت داشته باشید.
· همیشه لبخند روی لبهایتان داشته باشید.
· دو برابر آنچه حرف می زنید، گوش دهید.
· به جای "آره" از "بله" استفاده کنید.
هشدارها
· هیچوقت وانمود نکنید کسی هستید که نیستید.
· هیچوقت سعی نکنید خودتان را برتر و بالاتر از طرف مقابل نشان دهید.
· سعی کنید دیگران را اذیت نکنید.
· به مقدسات بی حرمتی نکنید.
· اگر چیزی را متوجه نمی شوید، قبل از اینکه طرف مقابل درمورد آن از شما سوال کند، بلافاصله توضیح بیشتر بخواهید.
· غیبت نکنید.
· قبل از تعریف یک لطیفه یا خاطره با خودتان فکر کنید که مبادا کسی را آزار دهد.
· وقتی می خواهید بحثی را تغییر دهید، مراقب باشید که بی ادبانه جلوه نکند.
· هیچوقت ارزشهایتان را به خطر نیندازید.
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.
شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد :
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.
شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.
ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.
همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.
ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
اما پسر پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی . از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...
قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خودبه مادرم و من بود.
بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذ ره اي نا چیز
صدايم كن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من ھديه ات كردم
بخوان ما را
منم معشوق زيبايت
منم نزديك تر از توبه تو
اينك صدايم كن
رھا كن غیر ما را، سوي ما باز آِ
منم پرو د گار پاك بي ھمتا
منم زيبا، كه زيبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
پرورد گارت با تو مي گويد
تو را در بیكران دنیاي تنھايان
رھايت من نخواھم كرد
بساط روزي خود را به من بسپار
رھا كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگي طي كن
عزيزا، من خدايي خوب مي دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكي يا صدايي، میھمانم كن
كه من چشمان اشك آلو ده ات را دوست میدارم
قسم بر روز، ھنگامي كه عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن، اما د ور
رھايت من نخواھم كرد
بخوان ما را
كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما، خداي ديگري داري؟
رھا كن غیر ما را
آشتي كن با خداي خود
تو غیر از ما چه مي جويي؟
تو با ھر كس به جز با ما، چه مي گويي؟
و تو بي من چه داري؟ھیچ!
بگو با من چه كم داري عزيزم، ھیچ!!
تو اي محبوب تر مھمان دنیايم
نمي خواني چرا ما را؟؟
مگر آيِا كسي ھم با خدايش قھر میگردد؟
اگر در روزگار سختیت خواندي مرا
اما به روز شاديت، يك لحظه ھم يادم نمیكردي
به رويت بنده من، ھیچ آوردم؟؟
اين منم پرور دگار مھربانت، خالقت
اينك صدايم كن مرا،با قطره اشكي
به پیش آور دو دست خالي خود را
با زبان بسته ات كاري ندارم
لیك غوغاي دل بشكسته ات را من شنیدم
غريب اين زمین خاكیم
آيا عزيزم، حاجتي داري؟
به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است
براي درك آغوشم
شروع كن
يك قدم با تو
تمام گامھاي مانده اش، با من
این متن زیبا رو آقای ابراهیم میرلو برام ایمیل زدند. از ایشون بخاطر این متن زیباشون کمال تشکر را دارم. امیدوارم همیشه و در همه حال به یاد خدا باشیم .
اين را بدان كه تك تك انسانها هدفند پس انها را هرگز وسيله ي اهداف خود قرار نده .
براي اينكه بتوانيد بدون دغدغه و ناراحتي خيال زندگي كنيد راز خود را به كسي نگوييد.
راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز خود وضعیت را با بد بینی به وضعیت آنها مقایسه نکنی.
هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد، چيزي از آن خواهد کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد .
دنيا دار مكافات است هر كس آسايش ندارد بايد به ديروزش بنگرد .
هر وقت خواستی در کار کسی شیطنت کنی، اول خودت را به جای او بگذار .
اگر دلت آتشفشان باشد چگونه انتظار داری بر دهانه ی آن بنفشه بروید ؟!
براي اينكه بزرگ و پر ارزش شويد، هنگامي كه اشكهاي شما مي خواهد بريزد، تبسم كنيد .
اگر بدي ها را زير پا له كنيم از انها براي خود نردبان ساخته ايم .
آرام باش ، توکل کن ، تفکر کن ، آستینها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست بکار شده اند .
عفو از كساني نيكوست كه توانايي انتقام دارند .
هيچ كس نمي تواند ما را بهتر از خودمان فريب دهد .
تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي كنيم .
عاقل کسی است که نور ایمان و یقین به قلبش بتابد ، بزرگش کند ، بزرگ که شد تمام اوضاع دنیا را میفهمد که بازیچه و لهو و لعب است ، این چهلچراغ مال تو یا او باشد صرف اعتبار ، وهم و خیال است. وقتی میخوابی ، در حمام لخت میشوی ، در غسالخانه که ترا عریان کردند میخواهند لباس کهنه ات را از برت در آورند ، با لباس متری فلان مبلغ گزاف چه فرق میکند؟
تو در بانک یک میلیون داشته باشی یا هیچ نداشته باشی چیزی نیست که در ذات تو باشد ، در ذات تو همان است که به گور می بری.
آنکه همیشه با تو است دارائیست نه آنکه در بانک و صحرا و مغازه است.
"سید عبدالحسین دستغیب"

این تصویر امروز بر روی وب سایت معتبر نشنال جیوگرافیک قرار گرفته و در شمار ۵ تصویر برتر هفته جای دارد.
عکس فوق تصویر سرزمین سوختهای را در استرالیا نشان میدهد که کمتر از سه ماه پیش (۹ فوریه ۲۰۰۹) این چنین در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند … اما امروز دوباره دارد میروید و تو میتوانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز دوستداشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی. اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سختترین شرایط کوره راههایی از امید دارد تا به آدمهای مثبتاندیشش ارایه دهد.
و البته این تصویر میتواند هم چنان حامل پیامهای بیشتری هم باشد:
این که هرگز گمان مبرید که به انتها رسیدهاید؛ حتی اگر در تیرهترین یا کسلکنندهترین دوران زندگیتان قرار گرفتهاید …
این که زندگی بسیار مهربانتر از آن چیزی است که گمان میکنید؛ به شرط آن که آن مهربانی را باور کنید …
این که همیشه میتوان از دل سیاهترین و سوزانترین رخدادها، زیباترین احساسات انسانی را درک کرد و آفرید …
این که مزه گس و استثنایی حیات را نمیتوان و نباید با هیچ مزه دیگری برابر دانست …
این که رویش دوباره عشق میتواند در هر سرزمین خاکستری و در پس هر آتش سوزاندنی شکل بگیرد …
فقط کافی است نگاهمان را عادت ندهیم به بد دیدن!
و یادمان بماند که:
فردی که کوه را از میان برداشت، همان کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزهها کرده بود!
همین.!؟
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند تقريبا 50 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست .
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت : حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسورانه گفت : دست تان بی حس می شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و از اين حرف همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند! یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد.
اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، اعصابتان به درد خواهند آمد، اگر بیشتر از حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ،برآیید ...
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است ... ![]()
قدرت انديشه
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
نتيجه اخلاقي :
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .
مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .
هيـچ گاه...
براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...
چه بخوريم تا تمرکز فکري بهتري داشته باشيم
نظريه هاي مختلفي درباره نوشيدني ها و غذاهايي که تمرکز را بالا مي برند، وجود دارد. از کافئين قهوه گرفته تا شکر و پروتئين که معتقدند تمرکز را افزايش مي دهد. حتي کار به جايي رسيده است که مکمل هاي غذايي خاصي براي اين منظور به بازار آمده اند تا حافظه ، توجه و عملکرد مغز را بهبود ببخشند. اما واقعا در شرايطي که بايد تمام ذهن متمرکز يک موضوع مهم باشد چه کمکي مي توان به مغز و ذهن رساند؟ آيا واقعا مواد غذايي خاصي باعث تقويت هشياري و آگاهي مي شوند و ما مي توانيم با مصرف آنها و با خيال راحت در امتحان ، مصاحبه شغلي يا کنفرانس شرکت کنيم؟! اگر به صحبتها و گزارش هاي متخصصان توجه کنيم ، با اخبار خوب و بدي در اين باره مواجه مي شويم. اول اين که نمي توان از تاثير غذا روي ذهن و قدرت تفکر چشم پوشي کرد و حتما تاثيراتي وجود دارد و اما دوم اين که هيچ غذاي جادويي خاصي وجود ندارد که بتواند قدرت ذهني افراد را به صورت معجزه آسا افزايش دهد. بنابراين بايد واقعگرا بود و به صورت مبالغه آميز با اين مساله برخورد نکرد. اما يک خبر خوب و تازه در اين زمينه وجود دارد و آن ، اين که بعضي غذاها براي کوتاه مدت باعث افزايش تمرکز فرد مي شود و تحقيقات انجام شده نشان مي دهد فوايد بعضي مواد مغذي و اثرات آنها روي عملکرد مغزي مشخص شده و بررسي ها براي اعلام نتايج نهايي ادامه دارد. بعضي موارد که به نظر مي رسد اثرات مثبتي روي ذهن دارند، به شرحي است که توضيح داده مي شود اما اين که اثرات آنها چقدر مثبت يا منفي است ، جاي بحث دارد. يک فنجان قهوه به همراه شکر بسياري از مردم حاضرند سقم بخورند که قهوه همراه با شکر در شرايطي که آنها به تمرکز فراواني نياز داشته اند به کمک آنها آمده و کاملا موثر بوده است. افراد زيادي به اين مساله و مسائلي از اين قبيل باور دارند و معتقدند موادي مثل قهوه ، چاي ، مواد شيرين مثل بستني يا شيريني جات و يا مواد غذايي که از هر دو ماده مذکور دارند، مانند شکلات و نوشيدني هاي مقوي مثل ليموناد ذهن آنها را باز و آماده تفکر بهتر مي کند. دکتر ويلسون ، سخنگوي انجمن رژيم غذايي امريکا معتقد است کافئين موجود در قهوه مي تواند در رفع خستگي مفيد باشد و به فرد انرژي بدهد؛ اما اين اثر کاملا کوتاه مدت است و در اصل خصوصيات فردي است که طول مدت اثر و يا واکنش نسبت به چنين موادي را تعيين مي کند. بعضي از مردم با مصرف اين مواد احساس بهتري دارند و به علت اثرات تحريکي اين مواد، ميزان ضربان قلب آنها افزايش مي يابد، در حالي که بعضي ديگر احساس ناراحتي مي کنند و عصبي مي شوند. همين حالات ناراحتي و عصبي شدن مي تواند تمرکز فرد را مختل و مساله را بغرنج تر کند. حتي اگر فردي با مصرف اين گونه مواد غذايي احساس بهتري داشته باشد، به هر حال بعد از رفع اثرات اين مواد غذايي دوباره به حالت قبلي برمي گردد و گاهي اگر اين مواد بيش از حد مصرف شود، مشکل ساز مي شود؛ چراکه اثبات شده مصرف بيش از حد قهوه به دليل داشتن کافئين زياد باعث از بين رفتن تمرکز مي شود. از سوي ديگر، اثر شکر بر هشياري و آگاهي کمي پيچيده تر به نظر مي رسد. اين واقعيت وجود دارد که مغز از گلوکز به عنوان منبع اصلي سوخت استفاده مي کند. در يک مطالعه که روي 20 نفر انجام شد، از نوشيدني شيرين يا کربوهيدرات ها استفاده شد و در هيچ کدام از آنها وضعيت حافظه به طور مشخص بهتر نشد. تنها نتيجه اي که به نفع مواد شيرين تمام شد، اين بود که غذاهاي بسيار شيرين اثراتي سريع ، کوتاه مدت و مثبت بر توانايي ذهني دارند. پروفسورگلد، استاد روان شناسي و علوم اعصاب دانشگاه ايلينويز معتقد است در کل گلوکز (قند) اثراتي بر حافظه و يادگيري دارد، اما دخالت ديگر فرآيندها مثل استرس و تفاوت فردي سوزاندن گلوکز را نبايد ناديده گرفت. او در آزمايش هاي خود به اين نتيجه رسيده است که هر چه مقدار مصرف گلوکز بالاتر باشد، اثرات بر روي حافظه بهتر و بيشتر مي شود، اما وقتي به يک مقدار خاصي مي رسيم ، ديگر شرايط بهتر نمي شود و حتي بدتر مي شود و حتي اگر گلوکز از يک حد بالاتر بود، حافظه مختل مي شود. براي صبحانه چه ميل داريد: استيک يا شيريني؟! اين روزها نبرد بين کربوهيدرات و پروتئين بسيار زياد شده است و بخصوص رژيم هاي پرپروتئين و کم کربوهيدرات اثرات مطلوبي در کاهش وزن و افزايش هشياري از خود نشان داده اند. البته نه قندها و نه پروتئين ها نقش مستقيمي در توانايي فرد براي تمرکز ايفا نکرده اند و به عنوان منبع قدرت مغزي به حساب نمي آيند. اما نبايد کل تاثيرات را ناديده گرفت. در بدن ، کربوهيدرات ها (قندها) به گلوکز تبديل مي شوند که اين کار حداقل 2 تا 4 ساعت طول مي کشد، در حالي که تجزيه پروتئين ها حداقل به 4 ساعت زمان لازم دارد. بنابراين نمي توان گفت يک ماده غذايي اثرات معجزه آسايي بر حافظه داشته باشد، بلکه متخصصان تغذيه معتقدند ترکيبي از غذاها مثل ميوه جات ، سبزيجات ، غلات و ديگر مواد غذايي در کل باعث بهبود سلامت جسم و ذهن مي شوند و اگر فردي رژيم غذايي سالمي داشته باشد، کل فعاليت هاي جسمي و ذهني او در حد مطلوب و مورد نظر قرار مي گيرند. عامل ديگري که ممکن است با تمرکز ذهن افراد رابطه داشته باشد، پرخوري يا کم خوري است. اگر فردي قبل از انجام يک کار مهم ، پرخوري کند، احساس خواب آلودگي مي کند؛ زيرا گردش خون از مغز به سمت معده منحرف مي شود تا عمل هضم غذا به بهترين نحو صورت گيرد. از سوي ديگر افرادي که کالري کافي دريافت نمي کنند و از وعده غذايي خود صرف نظر مي کنند يا تحت رژيم هاي سخت غذايي قرار دارند، نمي توانند تمرکز خوبي داشته باشند و حواس آنها براحتي پرت مي شود. بعلاوه تحقيقات نشان داده است کودکاني که صبحانه ميل مي کنند، حافظه کوتاه مدت بهتري نسبت به همکلاسي هاي خود که صبحانه نمي خورند، دارند. در ضمن کودکاني که صبحانه هاي پر کالري مي خورند (مثل کيک ، شکلات ، شيريني و...) تمرکز خوبي ندارند. رژيم هاي غذايي پرچرب نيز روي آگاهي و تمرکز، اثرات منفي دارد، به صورتي که حافظه و يادگيري تضعيف مي شود پس نمي توان از افرادي که غذاهاي پرچرب مي خورند، انتظار هوش آنچناني داشت. سوپ مکمل؟! قفسه هاي مغازه ها و يا داروخانه ها پر از قرص ها، شربت ها و مکمل هاي ويتامين ، املاح و موادگياهي است که روي همه آنها قيد شده که از نظر جسمي و ذهني ، باعث تقويت شما مي شوند. تعداد اين مواد آنقدر زياد است که قابل شمارش نيست ، اما مطمئن باشيد اين مواد آن طور هم که درباره آنها تبليغ شده ، سودمند نيستند و اگر يک امتحان يا مصاحبه بزرگي در پيش داريد، بهتر است براي تقويت حافظه و تمرکز خود، بر روي اين مواد حساب باز نکنيد. گزارش هايي وجود دارد که مي گويد ويتامين هاي B، C، E، بتاکاروتن و منيزم مي توانند قدرت مغز را تقويت کنند. اما هيچ کس ثابت نکرده که قرصهاي حاوي اين مواد بتوانند باعث تقويت حافظه و تمرکز شوند. در ضمن وقتي مقدار زيادي از اين مواد در غذاهاي طبيعي وجود دارند، چرا به سراغ قرصهاي آنها برويم؟ ويتامين Cرا براحتي در مرکبات مي توان يافت. بتاکاروتن در هويج ، اسفناج و ديگر سبزيجات برگدار و برگ سبز وجود دارد. قرصهاي ويتامين و مکمل موارد مصرف خاصي دارند و هيچ وقت نمي توانند جاي مواد غذايي را بگيرند. بتازگي نظريه هايي مطرح شده که قابل توجه است. مثل مواد غذايي حاوي اسيدهاي چرب امگا3 (مثل ماهي)، وين پوستين (که در يک گياه وجود دارد)، يا کولين (ماده مغذي اصلي موجود در لسيتين) داراي اثرات خاصي هستند و بر سلامت ذهن ، تاثيرات مثبتي دارند و محققان در تلاشند ترکيبي از اين مواد را در اختيار افراد بگذارند تا قدرت حافظه آنها تقويت شود. براي يک روز بزرگ آماده شويد فکر نکنيد اگر غذاي خاصي مصرف کنيد، تمرکز و حافظه شما قدرت خارق العاده اي پيدا مي کند. اگر امتحان يا مصاحبه اي در پيش داريد و دوست داريد حافظه و تمرکز شما قدرت خوبي داشته باشند، نکات زير را به ياد بسپاريد: - کارهاي لازم را براي آمادگي خود، از قبل انجام دهيد، سر فرصت و بدون عجله. - شب قبل ، خوب بخوابيد. - ورزش را در برنامه زندگي خود به طور منظم در نظر بگيريد. - يک رژيم غذايي متعادل و حاوي تمامي گروههاي غذايي مصرف کنيد. به هيچ وجه از ماده غذايي خاصي به منظور تقويت حافظه استفاده نکنيد ؛ چون ممکن است وضعيت شما را بدتر کند. از غذاهاي طبيعي و سالم در حد معقول استفاده کنيد تا ذهن شما براي هر کاري آماده باشد.
منبع::: روزنامه جام جم
تقویت اراده از نظر اسلام
تقويت اراده عوامل متعدّدى تأثير گزار هستند كه بايد رعايت شده و با عواملى كه موجب ضعف اراده مىشود مبارزه گردد: 1- اصل مقاومت: اولين اصلى كه بايد رعايت شود، اصل مقاومت است كه روان شناسان از آن به عنوان "اصل تسليم ناپذيرى" ياد مىكنند. معناى اصل مقاومت آن است كه انسان در برابر شكستها و ناكامىها مقاومت كند؛ زيرا برخى از شكستها زمينه پيروزىهاى بزرگ را فراهم مىكند. يكى از نويسندگان مىنويسد: "هرگاه برايتان مسئلهاى پيش آيد كه به نظر بسيار مشكل، نا اميد كننده و غير قابل حل مىرسد، آنچه شما را تا حصول پيروزى يارى خواهد كرد، اصل "تسليم ناپذيرى" است.(1) 2- اميد داشتن: دومين اصلى كه نقش بنيادى در تقويت اراده دارد، اميدوارى است. انسان بايد در زندگى با اميد زندگى نمايد. يأس و نا اميدى انسان را از رسيدن به هدف باز داشته و روند زندگى را دچار مشكل مىكند. آن دسته از بزرگان كه قلههاى موفقيت را كسب نمودند، اميد به زندگى داشتند. از سوى ديگر برخى كه در زندگى موفق نبودند، معمولاً نا اميد بوده و يأس در زندگى آنها حكومت مىكرده است. "فيلس سيمولك" مىنويسد: "به كار بردن و نگارش كلمات منفى، ويرانگر و مخرّب است. اين كلمات قفل هايى هستند كه بر درهاى ورودىِ هر راه حلى زده مىشود تا ما را براى شكست آماده كند. بر عكس كلمه "آرى" هيجان مىآورد و تحرك مىبخشد...".(2) 3- مبارزه با عادت ناپسند: يكى از عوامل مهم تقويت اراده، مبارزه با عادتهاى بد و ناپسند است؛ از اين رو بايد سعى شود با هواهاى نفسانى (كه انسان را به اعمال ناپسند مىكشاند) مبارزه شده و از عادات ناپسند جلوگيرى گردد. "ويليام جيمز" روانشناس معروف مىگويد: "يك نه گفتن به عادت بد موجب مىشود شخص براى مدّتى تجديد قوا كند و بدين وسيله ضعف اراده خود را به تدريج بر طرف سازد".(3) در اسلام نيز به مبارزه عليه هواهاى نفسانى كه زمينههاى عادت بد را فراهم مىكند پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد:"الشّديد من غلب نفسه؛(4) كسى قوى و با اراده است كه بر هواى نفس خود چيره شود". 4 -تلقين به داشتن اراده قوى: يكى از عوامل مهم تقويت اراده، تلقين كردن است كه انسان اراده قوى دارد. انسان بايد اين گونه باور داشته باشد كه "من مىتوانم بر مشكلات پيروز شوم. من مىتوانم در امتحان موفق شوم. من اراده قوى و پولادين دارم". در اين خصوص سخنى از ناپلئون شنيدنى است: "بايد كلمه "نمىشود" از قاموس زندگى و از لغت محو گردد و از شنيدن واژههاى "نمىشود، نمىتوانم و نمىدانستم" (نبايد استفاده كرد)...".(5) 5- داشتن هدف روشن: متأسفانه آن عدّه كه دچار ضعف اراده مىشوند و از فعاليتهاى موفقيّتآميز دست بر مىدارند، آنانى هستند كه هدف معيّن و تعريف شده ندارند. اينان فعاليتهاى خويش را نيمه كاره رها مىكنند. براى تقويت اراده بايد اهداف معيّن داشت. 6- تمرين تمركز حواس: تمرين تمركز حواس يكى از راههاى تقويت اراده است. براى تمركز حواس بايد نظم و انضباط در همه امور زندگى ايجاد كرده و با برنامه ريزى فعاليتهاى خويش را پيش برد. 7- انجام وظايف الهى: يكى از عوامل مهم تقويت اراده، انجام وظايف الهى و حاضر دانستن خداوند در همه صحنههاى زندگى است. نماز را اوّل وقت خواندن، مقررّات الهى را رعايت نمودن، اجتناب از گناه، هر كدام مهمترين عامل تقويت اراده به شمار مىآيد. كسى كه روزه مىگيرد؛ در واقع با تمام هوسها و رذايل اخلاقى مبارزه مىكند. كسى كه به عبادت خداوند مىپردازد، آرامش روانى پيدا مىكند. آرامش روانى مؤثرترين عامل تقويت اراده است. يكى از بزرگان مىگويد: "خداوند بزرگترين گنج آرامش من است. من ديگر شتاب نخواهم كرد. او به من فرمان داده است كه گاهى بايستم و آرام باشم...".(6)
گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی ام، سر پناه بی کسی ام بود. طوفان تو آن را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟!!!
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. تو خواب بودی. باد را گفتم لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

پيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند:بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه.
پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.
پرستاران از او دليل عجلهاش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم.
پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم.او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمیشناسد
پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟
پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه ميدانم او چه كسي است...
At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند
Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند
You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی
Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی
When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستندمعلم يک کودکستان به بچه هاي کلاس گفت که ميخواهد با آنها بازي کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکي بردارند و درون آن به تعداد آدمهايي که از آنها بدشان ميآيد ، سيب زميني بريزند و با خود به کودکستان بياورند .!!
فردا بچه ها با کيسه هاي پلاستيکي به کودکستان آمدند . در کيسه بعضي ها 2 ، بعضي ها 3 ، و بعضي ها 5 سيب زميني بود .
معلم به بچه ها گفت : تا يک هفته هر کجا که مي روند کيسه پلاستيکي را با خودببرند . روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکايت از بوي سيب زميني هاي گنديده . به علاوه ، آن هايي که سيب زميني بيشتري داشتند ازحمل آن بار سنگين خسته شده بودند . پس از گذشت يک هفته بازي بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .
معلم از بچه ها پرسيد : از اينکه يک هفته سيب زميني ها را با خود حمل ميکرديد چه احساسي داشتيد ؟ .... بچه ها از اينکه مجبور بودند ، سيب زميني هاي بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند شکايت داشتند .
آنگاه معلم منظور اصلي خود را از اين بازي ، اين چنين توضيح داد :
اين درست شبيه وضعيتي است که شما کينه آدم هايي که دوستشان نداريد را در دل خود نگه مي داريد و همه جا با خود مي بريد . بوي بد کينه و نفرت ، قلب شما را فاسد مي کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل مي کنيد .
حالا که شما بوي بد سيب زميني ها را فقط براي يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد ،
پس چطور مي خواهيد بوي بد نفرت را براي تمام عمر در دل خود تحمل کنيد ؟

small crack appeared on a cocoon. A man sat for hours and watched carefully the struggle of the butterfly to get out of that small crack of cocoon.
Then the butterfly stopped striving. It seemed that she was exhausted and couldn’t go on trying. The man decided to help the poor creature. He widened the crack by scissors. The butterfly came out of cocoon easily, but her body was tiny and her wings were wrinkled.
The ma continued watching the butterfly. He expected to see her wings become expanded to protect her body. But it didn’t happen! As a matter of fact, the butterfly had to crawl on the ground for the rest of her life, for she could never fly.
The kind man didn’t realize that God had arranged the limitation of cocoon and also the struggle for butterfly to get out of it, so that a certain fluid could be discharged from her body to enable her to fly afterward.
Sometimes struggling is the only thing we need to do. If God had provided us with an easy to live without any difficulties then we become paralyzed, couldn’t become strong and could not fly.
شكاف كوچكي بر روي پيله كرم ابريشمي ظلاهر شد. مردي ساعت ها با دقت به تلاش پروانه براي خارج شدن از پيله نگاه كرد. پروانه دست از تلاش برداشت. به نظر مي رسيد خسته شده و نمي تواند به تلاش هايش ادامه دهد. او تصميم گرفت به اين مخلوق كوچك كمك كند. با استفاده از قيچي شكاف را پهن تر كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما بدنش كوچك و بال هايش چروكيده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود . انتظار داشت پروانه براي محافظت از بدنش بال هايش را باز كند. اما اين طور نشد. در حقيقت پروانه مجبور بود باقي عمرش را روي زمين بخزد، و نمي توانست پرواز كند.
مرد مهربان پي نبرد كه خدا محدوديت را براي پيله و تلاش براي خروج را براي پروانه بوجود آورده. به اين صورت كه مايع خاصي از بدنش ترشح مي شود كه او را قادر به پرواز مي كند.
بعضي اوقات تلاش و كوشش تنها چيزي است كه بايد انجام دهيم. اگر خدا آسودگي بدون هيچگونه سختي را براي ما مهيا كرده بود در اين صورت فلج مي شديم و نمي توانستيم نيرومند شويم و پرواز كنيم.
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد.
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر میگذارند، اما کسی نمی آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟"
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم.
وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم..........
چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند .
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آن جا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میان سالی متوجه نوازنده شد، از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآن که توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالی که گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالی که هم چنان نگاهش به ویلونزن بود، به همراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآن که مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتی که ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچ کس نمیدانست که این ویلونزن همان ( جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده یکی از پیچیدهترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاترهای شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.
بیایم با هم کمی فکر کنیم آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟
لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش می تواند این باشد، اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم، چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟
یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"
کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.
چند سال بعد گذشت تا اینكه آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد.
داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیش تری بتوانند به کانون شادی بیایند."
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند. وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد. او احساسهای مردم کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد ...
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید.
در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250.000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.
وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید. همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.
در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم می خورد.
این یک داستان حقیقی بود که گویای این حقیقت است كه هرگاه هدف شما آسمانی باشد حتما دست خداوند هم همراه شما خواهد بود ... بیاییم بیشتر به یكدیگر عشق بورزیم ...
روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگي هاي زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت كنم و اگر نتوانستم دليلي براي ادامه ي زندگيم بيابم به آن نيز خاتمه دهم !
به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت: آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟
پاسخ دادم : بلی.
خداوند فرمود: هنگامیكه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم.
در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من از آنها قطع امید نكردم.
در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید.
5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر كدام به نوبه خود به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی !
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی. هر اندازه كه بتوانی.
ولي به یاد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد. و در هر زمان پشتيبان تو خواهم بود !
پس هرگز نا امید نشو !
آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوري براي خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلكه با انگیزه زیستن و اميدوار زيستن است ...
پس زندگی را باور کن همانگونه که هست، با همه دردها و رنجهایش، با همه شادیها و غمهایش، با همه ملال ها و دلفریبی هایش، باهمه شکستها و پیروزی هایش و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش، و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردايی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیبا تر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهي او نيز بي بهره نخواهي ماند ...
سکوت

سکوت دردناک است . اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد ، و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد . درون هر چیز ، در اعماق هستی ، نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم . هر آنچه امروز هستیم ، از سکوت دیروز زاده شده
هوشها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روانشناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
|
|||||||
|
|
تاثیر فشار هوا بر تلفظ حروف و کلمات
یکی از تازه ترین بخش ها در علم فنوتیک یا آواشناسی که یافته های بسیار جالب توجهی هم داشته ,اندازه گیری برای فشار هوایی است که انسان در دهان خود به هنگام تلفظ کلمات و یا حروف مختلف احساس می کند .اکنون ابزاری را طراحی کرده اند که به آسانی این فشار را در هر گونه تلفظی اندازه گیری می کند .در مقایسه برای مثال فشار هوای وارده بر دهان در هنگام تلفظ « ک » با صدای « او» متفاوت است .نکته جالب اینکه, هنگام تلفظ عبارتی که حروف « ک » در آن وجود دارد,هوا فشردهتر بر دهان تاثیر می گذارد ودر مقابل در تلفظ کلمه ای که صدای « او » دارد,فشار هوا بازتر و کمتر است.
این اندازه گیری از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از پژوهشگران یکی از عوامل فشار های عصبی روی انسان را همان فشردگی بیشتر هوای وارده بر دهان می دانند ,جرا که این فشردگی به صورت مستقیم روی سیستم اعصاب تاثیر می گذارد.
اگر خوب دقت کنیم پی می بریم که در زبان های مختلف کلماتی وجود دارند که نمایانگر حالات روحی انسان هستند مانند تعجب ,خشم , نفی و امثال آن.مثلا در اغلب زبان های دنیا ,انسان به هنگام تعجب از عبارتی شبیه « اوه...» که همراه با سر تکان دادن است استفاده می کند . یا اگر دقت کنیم متوجه می شویم که در اغلب زبانهای جهان ,عبارت یا علامت نفی ,قطعا" با حرف « ن » همراه است.شاید زمانی پیشرفت در این علم کارآیی بسیار موثری را نشان دهد ,که انسان بتواند با کنترل روی کلماتی که از آنها استفاده می کند, به آرامش خود هم کمک کند.
رابطه دست دادن با شخصیت
حتماً از تاثیر اولین برخورد در طرف مقابل آگاه هستید. فکر می کنید اولین چیزی که به طرف مقابلتان نشان می دهد کـه چـه نـوع آدمـی هسـتـیـد چیـسـت؟ بــله، نـحوه دست دادنتان...
سـعی کنـیـد هـمیـشه سـفـت و مـحکم دست بدهید، این باعث میشـود کـه در اولین برخورد تاثیر خوبی بگذارید. بعد از بـررسـی و دقــت زیاد روی این موضوع، دست دادن را به پنج گروه تقسیم بندی کرده اند که هر کدام نشاندهنده ی نوعی شخصیت است.
دست دادن با دست های خیس
مسلماً دست دادن های زننده و تنفر آور انواع بسیاری دارد، اما دست دادن با دستهای خیس بدترین آنهاست. حتماً توجه داشته باشید که قبل از دست دادن با کسی دست های خود را کاملاً خشک کرده و آنها را از عرق پاک کنید.
در اینجا به دو نکته برای چگونگی خشک نگاه داشتن دست هایتان اشاره می شود:
۱- قبل از رفتن سر قرارهای مهم یا مصاحبه های کاری دست هایتان را خوب شسته و بعد خشک کنید. دقت کنید که تا موقع دست دادن با فرد مزبور از بستن دست هایتان جلوگیری کنید. چون باعث گرم شدن دست ها و نتیجتاً عرق کردن آنها می شود.
۲- دستان خود را قبل از دست دادن خشک کنید. همیشه دستمالی برای این کار با خود همراه داشته باشید.
دست دادن شل و ول
دست دادن شل و ول نشاندهنده ی ضعف، نداشتن اعتماد به نفس، نداشتن علاقه و ثبات است. مسلماً این خصوصیات متضاد قدرت و استحکام است که ويژگي افراد محترم و موفق است. توصیه می شود اگر حالت دست دادنتان شل و ضعیف است، هنگام دست دادن کمی نیرو صرف کنید. مطمئناً دست دادن سفت و محکم تاثیر بسیار بهتری در مخاطب می گذارد.
دست دادن نوک انگشتی
مطمئنا قبلاً برایتان اتفاق افتاده است. یک نفر هنگام دست دادن نوک چهار انگشتتان را می گیرد و نمی گذارد که دستتان کاملاً در دستش قفل شود و بعد دستتان را به سختی می فشارد. باید سعی کنید تا می توانید از چنین دست دادنی خودداری کنید. البته ممکن است گاهاً به طور تصادفی یا وقتی عجله دارید برایتان پیش آید. اما به شما توصیه می شود در این مواقع از فرد مخاطب عذرخواهی کرده و دوباره با او دست بدهید. ممکن است کار خوبی نباشد اما در ذهن فرد مقابل می ماند که چقدر برایش احترام قائل بوده اید.
دست دادن خیلی محکم
قدیمی ها معمولاً اینطور دست می دادند. احتمالاً تا به حال با چنین موردی برخورد کرده اید. فردی احساس می کند قوی ترین مرد جمع است و هنگام دست دادن دستتان را مثل لیمو می چلاند. درست است که اغلب افراد از دست دادن محکم خوششان می آید اما این استحکام نباید موجب ناراحتی طرف مقابل شود.
دست دادن دوستانه و خودمانی
مردم باید عادت کنند دست دادن های عجیب و غریبشان را کنار بگذارند. نیازی به شعبده بازی نیست: یک دست دادن ساده، محکم و دوستانه کافی است.
درست است که دست دادن مسئله ای پیش پا افتاده است اما می تواند عامل مهمی در مصاحبه ها و جلسه های اجتماعی شود. سعی کنید که خیلی راحت اما محکم با فرد مقابل دست داده و در چشمانش نگاه کنید تا بهترین تاثیر را در برخورد اول روی فرد مقابل بگذارید.
اين يك ماجراي واقعي است:
سالها پيش ' در كشور آلمان ' زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.
يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكي در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب كرد.مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.
اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد ' خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد ' دست همسرش را گرفت و گفت :عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.
آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب ببر كوچك ' عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند.
سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.در گذر ايام ' مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ' دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.
زن ' با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ' ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.
دوري از ببر' برايش بسيار دشوار بود.روزهاي آخر قبل از مسافرت ' مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري ' با ببرش وداع كرد.
بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد ' وقتي زن ' بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد : عزيزم ' عشق من ' من بر گشتم ' اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود ' چقدر دوريت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ' به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.
ناگهان ' صداي فريادهاي نگهبان قفس ' فضا را پر كرد:نه ' بيا بيرون ' بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ' بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.
اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ' ميان آغوش پر محبت زن ' مثل يك بچه گربه ' رام و آرام بود.
اگرچه ' ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ' نمي فهميد ' اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.
*نکته براي هديه كردن محبت ' يك دل ساده و صميمي كافي است ' تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.
*نکته محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.
*نکته عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني ' چشم گير است.
*نکته محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.
*نکته بيا بي قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش ' كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر ' شيرين و ارزشمند گردد.
*نکته در كورترين گره ها ' تاريك ترين نقطه ها ' مسدود ترين راه ها ' عشق بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.
*نکته مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست ' ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.
پس : معجزه ي عشق را امتحان كن

در بررسی هایی که بر روی شکل ابروها و رابطه آنها با شخصیت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر شکلی از ابرو با شخصیت صاحب آن رابطه دارد.
در اینجا به چند شکل از ابروها و رابطه آنها با شخصیت افراد اشاره می شود:
۱- ابروهای نرم و کم پشت نشانه ناپختگی و بی تجربگی است.
۲- ابروهای پرپشت نشانه تحرک زیاد و پرانرژی بودن است.
۳- ابروهای بلند نشانه ثبات شخصیت و تلاش و کوشش فراوان است.
۴- ابروهای کوتاه نشانه عدم استواری و خیالاتی بودن است.
۵- ابروهای پیوسته نشانه حساس بودن است.
۶- ابروهای دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبی و ناپختگی است.
۷- ابروهای نزدیک به چشمها نشانه اراده قوی و تمرکز ذهن است.
۸- ابروهای صاف نشانه شخصیت محکم و لجباز است.
۹- ابروهای کمانی نشانه نیرو و نشاط و گرمی است.
۱۰- ابروهایی که انتهای آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادمانی است.
۱۱- ابروهایی که انتهای آن افتاده است نشانه پیچیدگی شخصیت و اضطراب است.
به طور کلی می توان گفت:
ابروهای پرپشت: نشانه فعالیت، ابروهای بلند: نشانه اراده، ابروهای بالا : نشانه جرأت و ابروهای کمانی: نشانه گرمی و اشتیاق است.
اما سوالی که برای من بوجود اومده اینه که، این ژاپنی ها که ابرو ندارن چه جور شخصیتی دارن ؟؟
وقتي فكر ميكنيد كه كار نشدني است ، فكرتان در پي دلايلي مي گردد كه اين مطلب را اثبات كنيد،ولي وقتي ايمان داشته باشيد ،ايماني حقيقي كه كار شدني است،فكرتان راههاي انجام آن را مي يابد)دكتر شوارتز(
نا ممكن واژه ي ويرانگري است ، فكر ((اين كار ناشدني است))، زنجير وار، افكار منفي ديگري را در تاييد خود توليد ميكند)دكتر شوارتز(
هر لحظه از زمان را از آن خود گردان)مثل چيني(
اگر مي خواهي براي حال و آينده مفيد باشي از گذشته درس بگير)ناپلئون(
بي اعتقادي يك نيروي مخرب است) دكتر شواتز(
انسان كامل كسي است كه زندگي خود را بدست سازد)آرتور شوپنهاور(
توانايي يك برداشت ذهني است)دكتر شواتز(
اوضاع و احوال زندگي شما زماني تغيير ميكند كه براي تغيير آن اقدام كنيد)آلبرت پويسانت(
فعاليت اساسي و پربار شما در زندگي هنگامي مثمر ثمر خواهد بود كه شما در هر لحظه عمر از كاري كه ميكنيد لذت ببريد)ديل كارنگي(
اشتباه را تصحيح نكردن خود اشتباه ديگري است)كنفوسيوس(
كسي كه از شكست مي هراسد به شكست خود اطمينان دارد)ناپلئون(
رمز پيروزي اراده است)روبرتسون(
دانلود فایل متنی ::::نحوه خواندن ریاضیات***
دانلود فایل متنی::::: مهارتهای تحصیلی و مطالعه
آيا مردم موفقي كه همواره محزون و غمگين اند ديده ايد؟ شايد بسيار فكر كنيد و موردي بخاطر نياوريد. گارديان انليميتت در مقاله اي دستورالعملي داده است به اين قرار: «اگر شاد باشيد قطعاً در زندگي پيش خواهيد افتاد.» اين دستور العمل نشان مي دهد كه مردم شاد دوست دارند كه تجارب جديد را امتحان كنند. و همواره بدنبال رقابت با ديگران هستند. و اين اقدام آنها منجر به موفقيت آنها در حرفه، سلامتي و روابط اجتماعي مي شود.
كاملاً منطقي است زيرا تمايل به امتحان تجارب جديد، روشي براي بيان قدرت ابتكار و خلاقيت است، و مردم خلاق تمايل دارند كه در حل مسايل و سؤالات مشكل موفق باشند. بنابراين اگر چنين افرادي با سؤالات مشكل درگير باشند موفق تر خواهند بود.
همچنين توجه داشته باشيد كه شادي مي تواند منجر به بالا رفتن قدرت سيستم ايمني بدن شود و بنابراين افراد شادتر سالم تر خواهند بود. فوايد شادي بهترين شرايط را براي افزايش افكار و احساسات مثبت فراهم مي كند. اگر چه شادي بايستي سنجيده و منطقي باشد، پروف ليوبميرسكي (كسي كه تحقيقاتش در رسانه هاي روانشناسي امروزي منتشر مي شود.) بيان كرده است ...” تجربه ما ثابت كرده است كه بهتر است مردم غمگين در زندگي شان با انجام كارهايي كه باعث شادي شان حتي به طور موقتي مي شود تكرار احساسات مثبت را امتحان كنند.“
اما هشداري وجود دارد كه عوامل شادي ساز نبايد خطرناك باشد، مانند رانندگي سريع يا مواد مخدر،مثل بعضي شكلاتها و قرصها.
تقويت روحيه و شاد بودن مي تواند چند فايده داشته باشد ” انسانهاي شاد دوست داشتني تر و اجتماعي ترند. بهتر بر استرس غلبه مي كنند و شانس بيشتري براي سلامتي و طول عمر بيشتردارند و....“
:::::::دوستان مي توانند تست تمركز و سرعت عمل رو از لينك زير انجام بدهند:::::::
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
لئو بو سکا لیا
| اضطراب عبارت است از یک احساس ناراحتکننده و مبهم ترس ، وحشت ، یا خطر با منشای ناشناخته که بر فرد مستولی میگردد. برای بعضی از افراد این حالت ممکن است ناگهانی روی دهد و بر طرف شود، اما برای بعضی دیگر این حالت به صورت مزمن در میآید. اضطراب از نظر علمی چندین نوع دارد: اضطراب حاد ناشی از موقعیتی خاص ، اختلال در تطابق یافتن با شرایط تازه ، اختلال اضطرابی عمومی شده ، اختلال هراس ، اختلال تنشزای پس از حادثه ، ترس مرضگونه و اختلال وسواسی ـ جبری. علایم شایع بیماری احساس اینکه یک اتفاق نامطلوب یا زیانبار به زودی رخ خواهد داد، خشک شدن دهان ، مشکل در بلع ، یا خشونت صدا ، تند شدن تنفس و ضربان قلب ، تپش قلب ، حالت لرزش یا پرش عضلات ، ناتوانی جنسی ، انقباض عضلات ، سردرد ، کمردرد ، عرق کردن ، تهوع ، اسهال ، کاهش وزن ، خوابآلودگی ، مشکل در تمرکز ، منگی یا غش ، تحریکپذیری ، خستگی ، کابوس ، مشکل در حافظه. بروز اختلال در روابط اجتماعی و شغلی ، افزایش ناگهانی میزان اضطراب ممکن است موجب بروز حمله هراس و فرار از موقعیت شود، وابستگی به داروها و نامنظمی ضربان قلب از دیگر علائم این بیماری هستند. علل بروز اضطراب فعال شدن مکانیسمهای دفاعی بدن برای مبارزه یا فرار ترشح آدرنالین از غدد فوقکلیوی افزایش مییابد، و موادی که از تجزیه آدرنالین در بدن جمع میشوند (کاتکول آمینها) نهایتاً بخشهای مختلف بدن را تحت تأثیر قرار میدهند. تلاش برای پرهیز از اضطراب خود موجب اضطراب بیشتر میشود. استرس با هر منشاء (مثلاً مشکلات اجتماعی یا مالی) ، سابقه خانوادگی اضطراب ، خستگی یا کار زیاد ، وقوع مجدد موقعیتهایی که قبلاً استرسزا بودهاند یا طی آنها به فرد آسیب رسیده است، بیماری جسمانی ، تکامل طلبی غیرمنطقی ، ترک اعتیاد و ... خطر بروز اضطراب را تسریع میکند. راههای پیشگیری از روشهای کسب آرامش یا مراقبه برای کاهش استرس بهره بگیرید. به فکر تغییر شیوه زندگی خود باشید تا استرس کاهش یابد. استرس و اضطراب ایجاد شده را مدیریت کنید (مدیریت استرس). از تفکرات بی جا و بیش از حد دوری کنید. سعی کنید در اجتماعات حضور بیشتری یابید. سعی کنید زیادی با خودتان خلوت نکنید و خود را از تنهایی دور کنید (رهایی از احساس تنهایی).
درمان اضطراب عمومی شده را میتوان با درمان کنترل کرد. غلبه کردن بر اضطراب اغلب موجبات زندگی بهتر و رضایت بخشتری را فراهم میآورد. روان درمانی وقتی احساس کردید که دارای اضطراب هستید، بهتر است تحت بررسی و درمان از نظر موارد خاص تهدیدکننده یا منشاء استرس که در ناخودآگاه شما است ولی وجود دارد، قرار بگیرید. به فراگیری روشهای کاهش انقباض ناخودآگاه عضلانی مثل بازخورد زیستی و روشهای کسب آرامش بپردازید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری : فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ کنید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری به کاهش اضطراب کمک میکند. دارو درمانی امکان دارد داروهای ضداضطراب مثل بنزودیازپینها برای مدتی کوتاه تجویز شوند. امکان دارد از داروهای ضدافسردگی برای اختلال هراس استفاده شود. از کافئین و سایر مواد تحریککننده ، و نیز الکل استفاده نکنید. در چه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟ اگر شما یا یکی از اعضای خانوادهتان علایم اضطراب را دارید و خود درمانی نتیجهای نداده است. اگر شما دچار احساس ناگهانی هراس بیش از حد شدهاید. اگر دچار علایم جدید و بدون توجیه شدید. داروهای مورد استفاده در درمان ممکن است عوارض جانبی به همراه داشته باشند. |
نجواهای منفی درونی را خاموش كنید!!!!!
همه انسانها به ساعات، روزها، ماهها و یا حتی سالهایی برمیخورند كه نمیدانند چه طور باید سر رشته امور زندگیشان را دوباره پیدا كنند و حال و اوضاعشان را تحت كنترل یك ذهن منظم و بازسازی شدهای گیرند كه مال خودشان است. همه ما چنین احساس تلخی را تجربه كردهایم؛ حسی كه به ما میگوید همه چیز در هم ریخته، شكست خوردهایم. بیكار هستیم و تا جای ممكن هم به بقیه بدهكار شدهایم و بدتر و بدتر از همه این كه نمیتوانیم این اوضاع را تغییر دهیم.
این حالت ركود، بیانگیزه بودن، بلاتكلیفی، ترس و اضطراب در همه افرادی كه دو برتان میشناسید و دست بر قضا خیلی هم خوشبخت و سعادتمند زندگی میكنند وجود داشته و هیچ تضمینی نیست كه در آینده هم روی ندهد. آن چه كه از همین افرادی كه به بن بست خوردهاند، انسانهایی فعال و سالم را شكل داده، ایده آنان راجع به راه فرار بوده است و این كه برای یافتن راه فرار چه باید كرد. شاید تعجب كنید ولی همین آدمها نیز گاه به خود گفتهاند: "ببینم اصلا راه خروجی وجود دارد یا نه؟ شاید بهتر باشد دست بكشم و دیگر ادامه ندهم ..." جمله مشهوری هست كه میگوید: "وقتی كه بخواهی از جایی بروی، اول باید تصمیم بگیری كه دیگر نمیخواهی سر جایی كه هستی بمانی."
زمانی كه امور شغلی و كاری یا مسائل شخصی و خانوادگیمان در هم گره خورند و با مشكلاتی پیچیده مواجه میشویم، دو صدای منفیگوی درون ما شروع به نجوا میكنند. اولی "او از من بهتر است" نام دارد و دومی را "اگر این طوری شود آن وقت چه؟"... صدا میكنند. اولی میگوید: "ببین، وقتی كه تو آنجا بروی، یك كارمند تازهكاری، همه خیلی از تو با تجربهترند، آنها چیزهایی را میدانند كه تو باید ده سال كار كنی تا بفهمی ..." بعدی پی حرف دوستش را میگیرد: "درست است! اگر كاری را به تو بدهند و نتوانی انجامش دهی چه؟ اگر از تو پرسشهایی بپرسند و نتوانی جواب بدهی چه خواهد شد؟ اگر ایدههایت قدیمی و غیرعملی بود...؟ همین دو نفر كافیاند تا ما را در بن بستهای زندگی برای همیشه متوقف كنند. به طور مثال میبینیم كه مانند دیگر همكاران توانایی و معلومات نداریم. دیگران دانش و مهارتهایی را بلدند كه ما بلد نیستیم. حس میكنیم هیچ نمیدانیم و هر لحظه ممكن است اشتباه جبرانناپذیر یا خندهآوری مرتكب شویم. لازم به توضیح نیست كه این احساسات نیرویی مخربتر از آن دارند كه صاحبشان فكر میكند. رابطه منطقی سادهای حكمفرماست:
گیر افتادن در بن بست = ترس + افكار منفی+ دست روی دست گذاشتن
یافتن راه خروج از بن بست =جسارت + انگیزه+ گزینه+ افكار مثبت+ دست به كار شدن
شرطهای اساسی یا به عبارت بهتر، پیش شرطهای آغاز كار، خاموش كردن آن دو نجوای مخرب است. ابتدا كارمان را با "او از من بهتر است" شروع میكنیم. به خودتان این نكته كلیدی را بیاموزید كه هر كس در این جهان، تواناییها، امكانات و نقاط ضعف مخصوص به خودش را دارد و به همین دلیل است كه هر شخصی در نوع خود منحصر به فرد است به علاوه "هر كس چیزی گرانبها در وجودش دارد كه دیگری از آن بیبهره است." مدارك و شواهدی كه از موفقیتها و كامیابیهای گذشته خود دارید را بیرون بكشید و خوب نگاه كنید. لازم نیست كه اینها تمام مدارك رسمی دانشگاهی و گواهینامههای برتری باشند. هر چیزی كه شما را به یاد تواناییهایتان بیندازد و خاطرهای موفقیتآمیز را در ذهنتان زنده كند، ارزشمند و گرانبهاست. یادداشت كوتاهی كه همسرتان برای تشكر از همراهیهایتان نوشته و حفظش كردهاید، همان قدر ارزش دارد كه یك دیپلم افتخار و تقدیرنامه برای یك كارمند ترفیع گرفته یا در معرض تنزل رتبه. مهم اینست كه هر دوی اینها از رویدادهایی مثبت و انگیزهبخش در زندگی خانوادگی و حرفهای سخن میگویند. با اعتماد به نفس و استوار به خود بگویید كه "من تواناییها و استعدادهای زیادی داشتهام و دارم كه توانستهام این موفقیتها را كسب كنم. همه مداركش هم اینجاست!" اگر میبینید كه نمیتوانید از تواناییها و نقاط ضعفتان به تمامی مطلع شوید، از افراد مورد اطمینانتان سوال كنید.
و حالا به سراغ "اگر این طوری شود..." میرویم:
زمانی كه میخواهید گزینه حرفهای جدیدی انتخاب كنید، به منزل جدیدی نقل مكان نموده یا ازدواج كنید، به موقعیتی قدم خواهید گذارد، متفاوتتر از قبلی گاه این موقعیت جدید، وجه تمایزاتی قابل ملاحظه دارد و گاه نیز چندان با قبلی، غریب و دیگرگونه نیست. نكته اینجاست كه باید ببینید آیا آن چیزهایی كه برای كسب این موقعیت جدید، از دست خواهید داد، با حصول شرایط جدید جبران شده سود خواهید كرد یا نه؟
این درست مثل ترازوست كه باید پیشبینی كنید در پایان این تغییرات، كدام سو سنگینتر خواهد بود؟ اگر كفه ارزشها و معیارهای موردنظر شما سنگینتر باشد، انتخاب مطمئنتری خواهید داشت. و از یاد هم نبرید كه همه چیز را نمیتوان پیشبینی كرد. مسئلهای كه در اكثر اوقات پنهان میماند. اینست كه آیا واقعا خطراتی كه راجع به آنها به این اندازه مضطربید، "تا این اندازه" ترسناك و دلهرهآورند؟ آیا اگر همه پیشبینیها، غلط از آب در بیایند و شكست بخورید؟ به قاعده "یك فاجعه" ضرر خواهید كرد؟ گاهی وقتها نیز برعكس است.
منافع و امتیازات بیش از حد برجسته و مهم جلوه داده میشوند. شخص نمیتواند گزینه مناسبی را انتخاب كند و یا برای حل مشكل و رهایی از بن بست،منطقی فكر كند. حواسش به زیبایی كاذب یك مسیر، منحرف میشود و جهت اصلی را گم میكند. هر كدام از جملات نجواگر دوم را بشنوید ولی بلافاصله، آن را در قالبی دیگر مطرح كنید. او میگوید: "اگر از تو خوششان نیاید، آن وقت چه؟ شما پاسخ دهید: "اگر آنها از من خوششان نیامد، ناراحت نمیشوم و به كارم میپردازم." خوب دقت كنید و اثرات "اگر این طوری شود..." را در خودتان پیدا كنید. این نجوا و تضادهای پیچ در پیچ ذهنی پس از آن، چقدر انرژی شما را تصاحب میكنند؟
حال ببینیم چطور میتوان افكار مخرب و بازدارندهای چون اینها را از بین ببریم و تفكری جهتدار و منظم را جایگزین سازیم؟ برای روشنی بیشتر مطلب، شرایطی ملموس و قابل تصوری را مطرح میكنیم:
شما كارمند لایق و توانمندی هستید كه به تازگی ترفیع گرفتهاید و قرارست در بخش مهمتر و بزرگتری مشغول به كار شوید. خب هر كسی از ترفیع رتبه خوشحال میشود و صد البته كه شما هم خوشحالید ولی از این نگران هستید كه مبادا نتوانید از عهده كارهای جدید برآیید. آنها از من با تجربهترند و ممكن است از ایدههایم خوششان نیاید. اگر به طرحها و خودم بیاعتنایی كنند،
چه میشود... در این باره، همه طرحها، پیشنهادات و گفتههایی كه میخواهید مطرح كنید را یادداشت نمایید و هر كدام را در فرصتی مناسب و به شیوه حرفهایها به اطلاع دیگران برسانید. وقتشناسی و الگوی مناسب و حرفهای بیان یك مطلب، فاكتورهایی هستند كه به تصدیق و تایید آن كمك میكنند. اگر از ناتوانی در پاسخ به پرسشهای همكاران جدیدتان، دلهره و هراس دارید، لازمست كه تلاش و كوششتان را بیشتر كنید و هر روز در پی آموختن مطالب و اطلاعات تازه و مربوط به كارتان باشید. به هر حال این یك مقام بالترست و اگر بخواهید در این هم مثل قبلی موفق باشید، نیاز به سعی و زحمت بیشتری دارید. دست به كار شدن است كه نتیجه بخش خواهد بود نه اضطراب و از دست دادن فرصتها.
اگر قرار است طرح و ایده جدیدتان را مطرح كنید، باید با همه افرادی كه درباره كارتان صاحب عقیده و استادند و مایل به راهنماییتان هستند، مشورت كنید. عدهای از آنها در همین مجموعهای حاضرند كه مشغول به كارید. گرفتن وقت ملاقات از آنها و دیگر كارشناسان، تماس تلفنی با آنان و گشت و گذار اینترنتی و مطالعه نظرات و ایدههای دیگران روشهای خوبی هستند كه اعتماد به نفستان را بالا خواهند برد. همیشه آخرین مهلت تكمیل یك مجموعه وظایف را بنویسید و مطابق با آن پیش بروید. دیدید كه دور نمای این دلهرهها و نگرانیها به این اندازه ترسناك است. زمانی كه اجازه دهید افكار منطقی، مثبت، واقعگرایانه و موثر به میان آیند، نمای حقیقی این نگرانیها نیز مشخص میشوند و میزان سودآور بودن وجوه مثبت موقعیت و گزینه انتخابی پیشرو نیز، دقیقتر به چشم میآیند.
گفتگوهای درونی و بار مثبت و منفی آنان، نقش بس پررنگ در زندگی ما دارند. افكار، سخنان ما را میسازند و سخنان خود را در قالب رفتارها به تصویر میكشند. رفتارها هستند كه زندگی شاد، پویا و سلامتی را برایمان شكل میدهند یا این كه ما را در بن بستی از امواج منفی، ترس، اضطراب و خودكم بینی و احساس حقارت به اسارت درمیآورند. انتخاب با خودمان است.
