تبليغاتX
دانشجویان کامپیوتر دانشگاه نبی اکرم
وبلاگ دانشجویان کارشناسی ناپیوسته گروه کامپیوتر دانشگاه نبی اکرم (ص) تبریز ورودی بهمن 85

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخ ولادت: یکشنبه ۱۷ ربیع الاول ، سال ۸۳ هجرى

مکان ولادت: مدینه     مدت عمر مبارک : ۶۵ سال
علت شهادت: مسمومیت   قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه ۲۵ شوال ، سال ۱۴۸ هجرى

مدفن مطهر:  قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.
قسمت ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 17:6  توسط یونس فرخ پور  | 
چهار مرحله براي تزكيه نفس و رسيدن به كمال

عالمان اخلاق چهار مرحله براي تزكيه نفس و رسيدن به كمال توصيه مي كنند:

 
1ـ مشارطه: انسان در هر روز با خود شرط كند كه بر خلاف حكم خدا كاري انجام ندهد.
2ـ مراقبه: در طول روز مراقب عمل خود باشد.
3ـ محاسبه:در پايان هر روز اعمالي را كه انجام داده،به ياد آورده و حساب كند تا عيب هاي خود را دريابد.
4ـ مؤاخذه: اگر كار بدي انجام داد،‌ به نوعي خود را مجازات كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:58  توسط بهرام منافی  | 

بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذ ره اي نا چیز
صدايم كن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من ھديه ات كردم
بخوان ما را
منم معشوق زيبايت
منم نزديك تر از توبه تو
اينك صدايم كن
رھا كن غیر ما را، سوي ما باز آِ
منم پرو د گار پاك بي ھمتا
منم زيبا، كه زيبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
پرورد گارت با تو مي گويد
تو را در بیكران دنیاي تنھايان
رھايت من نخواھم كرد
بساط روزي خود را به من بسپار
رھا كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگي طي كن
عزيزا، من خدايي خوب مي دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكي يا صدايي، میھمانم كن
كه من چشمان اشك آلو ده ات را دوست میدارم
قسم بر روز، ھنگامي كه عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن، اما د ور
رھايت من نخواھم كرد
بخوان ما را
كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما، خداي ديگري داري؟
رھا كن غیر ما را
آشتي كن با خداي خود
تو غیر از ما چه مي جويي؟
تو با ھر كس به جز با ما، چه مي گويي؟
و تو بي من چه داري؟ھیچ!
بگو با من چه كم داري عزيزم، ھیچ!!
تو اي محبوب تر مھمان دنیايم
نمي خواني چرا ما را؟؟
مگر آيِا كسي ھم با خدايش قھر میگردد؟
اگر در روزگار سختیت خواندي مرا
اما به روز شاديت، يك لحظه ھم يادم نمیكردي
به رويت بنده من، ھیچ آوردم؟؟
اين منم پرور دگار مھربانت، خالقت
اينك صدايم كن مرا،با قطره اشكي
به پیش آور دو دست خالي خود را
با زبان بسته ات كاري ندارم
لیك غوغاي دل بشكسته ات را من شنیدم
غريب اين زمین خاكیم
آيا عزيزم، حاجتي داري؟
به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است
براي درك آغوشم
شروع كن
يك قدم با تو
تمام گامھاي مانده اش، با من

این متن زیبا رو آقای ابراهیم میرلو برام ایمیل زدند. از ایشون بخاطر این متن زیباشون کمال تشکر را دارم. امیدوارم همیشه و در همه حال به یاد خدا باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 8:29  توسط یونس فرخ پور  | 

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را بسر منزل آن توبه‏اى كه پسند تو است رهسپار ساز، و از اصرار بر آنچه ناپسند تو است دور گردان.
خدايا و هر زمان كه از ما تقصيرى سر زند كه مستوجب خسران در دين يا زيان در دنيا شويم، پس آن خسران را در آن يك كه زود گذرتر است (يعنى دنيا) قرار ده و عفو از عقوبتت را در آنچه دوامش طولانى‏تر است (يعنى دين) بر قرار ساز و چون آهنگ دو كار كنيم كه يكى از آنها ترا از ما خشنود كند و آن ديگر ترا بر ما خشمگين سازد.، پس به آنچه ترا از ما خشنود كند متمايلمان ساز، و از قدرتمان بر آنچه موجب خشم تو بر ما است بكاه، و در اين مرحله نفس ما را در اختيار خود آزاد مگذار، زيرا كه نفس جز در آنجا كه توأش توفيق دهى گزيننده باطل است، و جز در آن مورد كه توأش رحم كنى بكار بد فرمان دهنده است. خدايا تو ما را از ضعف آفريده‏اى، و بر سستى بنياد كرده‏اى و آفرينشمان را از آبى بى‏ارزش آغاز نموده‏اى، پس ما را هيچگونه جنبشى نيست، مگر به نيروى تو. و هيچ نيروئى، مگر به يارى تو. پس ما را به توفيق خود تأييد فرماى. و بار شاد به راه راست استوار ساز. و چشمهاى دلمان را از آنچه بر خلاف محبت تو است، بر بند، و هيچ يك از اعضاى ما را در نافرمانى خود پيشرفت مده.
خدايا پس بر محمد و آلش رحمت فرست و رازهاى دلها، و حركات اعضاء و نگاههاى دزديده چشمها و سخنان زبانهاى ما را در امورى قرار ده كه موجب ثواب تو باشد، تا كار نيكى كه به وسيله آن سزاوار پاداش تو شويم و از ما فوت نگردد، و كار بدى كه در اثر آن مستوجب عقابت گرديم براى ما باقى نماند.

نیایش نهم صحیفه سجادیه

متن اصلی به همراه ترجمه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 8:38  توسط یونس فرخ پور  | 

عاقل کسی است که نور ایمان و یقین به قلبش بتابد ، بزرگش کند ، بزرگ که شد تمام اوضاع دنیا را میفهمد که بازیچه و لهو و لعب است ، این چهلچراغ مال تو یا او باشد صرف اعتبار ، وهم و خیال است. وقتی میخوابی ، در حمام لخت میشوی ، در غسالخانه که ترا عریان کردند میخواهند لباس کهنه ات را از برت در آورند ، با لباس متری فلان مبلغ گزاف چه فرق میکند؟
تو در بانک یک میلیون داشته باشی یا هیچ نداشته باشی چیزی نیست که در ذات تو باشد ، در ذات تو همان است که به گور می بری.

 آنکه همیشه با تو است دارائیست نه آنکه در بانک و صحرا و مغازه است.

"سید عبدالحسین دستغیب"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 13:2  توسط یونس فرخ پور  | 

در روزگاران پيش، پس از عصر حضرت سليمان - عليه السلام - سحر و جادوگرى در ميان مردم بابِل به طور عجيبى رايج شده بود. بابِل از شهرها و سرزمينهاى تاريخى مربوط به پنج هزار سال قبل است، كه شامل منطقه وسيعى بين رود فرات و دجله مى‏شد. داراى تمدن عظيمى بود، و آن چنان بزرگ شد كه به آن كشور بابِل مى‏گفتند. اين كشور داراى شهرهايى بزرگ و قلعه‏هاى بلند، و قصرهاى سر به فلك كشيده و بتكده‏هاى عظيم بود، و اكنون از آن بناهاى عظيم، خرابه‏هايى باقى مانده است كه جزء آثار باستانى به شمار مى‏آيد.

سحر و جادوگرى در ميان مردم بابِل بسيار رايج بود، آنها از طلسمات و علفهاى مخصوص و پاشيدن آب متبرك، و دوختن نوارهاى مخصوص، براى انجام كارهاى حيرت‏انگيز و شگفت‏آور استفاده مى‏كردند...[1]

از تاريخ استفاده مى‏شود كه حضرت سليمان - عليه السلام - تمام نوشته‏ها و اوراق جادوگرى مردم بابِل را جمع‏آورى كرد، و دستور داد تا در محل مخصوصى نگهدارى كنند (اين نگهدارى براى آن بود كه مطالب مفيدى براى دفع سحر در ميان آنها وجود داشت.) سليمان - عليه السلام - به اين ترتيب براى نابودى سحر و جادوگرى اقدام نمود.

ولى پس از وفات سليمان - عليه السلام -، گروهى آن اوراق را بيرون آورده و به اشاعه و تعليم سحر پرداختند، و بار ديگر بازار سحر و جادو رونق گرفت.

براى جلوگيرى از سحر و جادو، و زيانهاى آن لازم بود اقدامى جدى صورت بگيرد و براى جلوگيرى از آن چاره‏اى جز اين نبود كه مردم راه باطل كردن سحر را ياد بگيرند، و چنين كارى مستلزم آن است كه خود سحر را نيز ياد بگيرند، تا بتوانند با فوت و فن دقيق، آن سحرها را باطل نمايند.[2]

خداوند دو فرشته «هاروت و ماروت» را به صورت انسان به ميان مردم بابل فرستاد، تا به آنها سحر و جادو ياد بدهند، تا بتوانند از سحر ساحران جلوگيرى نمايند.

آمدن هاروت و ماروت در ميان مردم بابل فقط به خاطر تعليم سحر براى خنثى سازى سحر بود، از اين رو آنها به خصوص به هر كس كه سحر مى‏آموختند به او اعلام مى‏كردند كه:

«إِنَّما نَحْنُ فِتْنَة فَلا تَكْفُرْ؛ ما وسيله آزمايش تو هستيم كافر نشو.» (و از اين تعليمات سوء استفاده نكن).

اما آنها از تعليمات هاروت و ماروت، سوء استفاده كردند، تا آن جا كه با سحر و جادوى خود به مردم آسيب مى‏رساندند، و بين مرد و همسرش جدايى مى‏افكندند و مشمول سرزنش شديد الهى شدند.[3]

بنابراين فلسفه وجودى هاروت و ماروت همين بود كه به مردم راه‏هاى سحر را براى خنثى سازى سحر بياموزند، و در اين كار توفيقاتى نيز نصيبشان شد گر چه در كنار اين عمل سازنده و مثبت، عده‏اى سوء استفاده نيز نمودند.[4]

------------------------------

[1] اقتباس از قصص قرآن بلاغى، فرهنگ قصص، ص 325 و 326.

[2] سحر و ساحرى و آموختن آن، حرام است، ولى ياد گرفتن آن براى خنثى سازى سحر ساحران اشكال ندارد بلكه گاهى واجب است، گويند: در زمانهاى قبل، يكى از علماى برجسته، در محلى براى ادرار كردن نشست، ولى طول كشيد و ديد ادرارش بند نمى‏آيد، به اطراف نگريست، شخصى را ديد كه سر از سوراخ يا پنجره خانه‏اى بيرون آورده است، دريافت كه سحر او باعث شده است، اين عالِم كه براى خنثى سازى سحر ساحران، سحر را آموخته بود، آن را به كار گرفت، سر آن شخص ساحر در بيرون ماند، او هر كار كرد كه داخل اطاق شود نتوانست، دريافت كه آن عالِم اين كار را كرده است. سرانجام صدا زد مرا رها كن، عالِم گفت تو مرا رها كن تا من نيز تو را رها كنم، به اين ترتيب هر دو همديگر را رها كردند و از شومى سحر نجات يافتند.

[3] چنان كه اين مطلب در آيه 102 بقره آمده است.

[4] داستان‏هاى خرافى بسيار، از اسرائيليات و... پيرامون اين دو فرشته معصوم الهى بافته‏اند كه ساختگى و بى‏اساس است، آن چه در قرآن آمده همان است كه در بالا ذكر شد.

منبع : نرم افزار قرآنی ترنم وحی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 17:55  توسط یونس فرخ پور  | 

حکایت زن و خدا

روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!

ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.

خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:

       ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:25  توسط بهرام منافی  | 
هماهنگی قلب و چشم

قلب کتاب چشم است(انچه چشم بنگرد در قلب نشیند)

مولا علی(سلام الله علیه)





به قول بابا طاهر عریان :

زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 17:4  توسط بهرام منافی  | 
عشق یعنی دل سپردن در الست

از می وصل الهی مستِ مست

عشق یعنی ذكر ناموس خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا

شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلداده فرمان می‌دهد

عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی انقلاب فاطمه

از كبودی چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:23  توسط بهرام منافی  | 

انا لله و انا الیه راجعون

 

آيت‌الله العظمي بهجت يکي از مراجع جهان تشيع، امروز در بيمارستان حضرت ولي عصر(عج) شهر قم به ملکوت اعلي پيوست.

علت فوت آيت الله محمد تقي بهجت ايست قلبي اعلام شد كه در ساعت 14 و 30 دقيقه امروز در بيمارستان ولي عصر قم به وقوع پيوست.

نامدار، مدير روابط عمومي دانشگاه علوم پزشكي قم  با اعلام اين مطلب افزود: عصر امروز پس از تماس خانواده آيت الله بهجت با اورژانس 115 قم، مأموران اورژانس بر بالين وي حاضر شدند و متوجه شدند كه وي به علت سكته قلبي هيچ علايم حياتي ندارد.

به گفته وي مأموران اورژانس تمام تلاش خود را براي بازگردان علايم حياتي وي انجام دادند و اقدامات احيا انجام شد اما نتيجه‌اي نداد، بلافاصله وي را به بيمارستان ولي عصر(عج) منتقل كردند كه در آن جا اقدامات احيا نتيجه نداد و در ساعت 14 و 30 دقيقه آيت الله العظمي بهجت به لقاء الله پيوست.

آيت الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت(ره) در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گيلان» به دنيا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد.

آیت الله بهجت تحصيلات ابتدايى حوزه را در مکتب خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى که تقريبا 14 سال از عمر شريفش مى ‏گذشت، براى تکميل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال درکربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى (غير از آيت الله العظمى خويى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصيل به «نجف اشرف» رهسپار گرديد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج شيخ مرتضى طالقانى (ره) به پايان رساند و پس از درک محضر آيات عظام: حاج آقاى ضياء عراقى و ميرزاى نائيينى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى وارد شد.

افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد کاظم شيرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشيه بر مکاسب - و در حوزه علوم عقلى، کتاب (الاشارات والتنبيهات) و (اسفار) رانزد آيت الله سيد حسين بادکوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تاليف کتاب (سفينة‏البحار) با محدث کبير حاج شيخ عباس قمى (ره) همکارى نمود و در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش (فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوار (سعيدى) و درکربلا از برخى علماى ديگر بهره برد، تااينکه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آيت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت و در سلک شاگردان اخلاقى - عرفانى ايشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال به سرزمين خويش هجرت نمود و در زادگاهش تشکيل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى که هنوز چندين ماه از مهاجرت آيت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يکى پس از ديگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افکند .

در قم از محضر آيات عظام: حجة‏الاسلام والمسلمين کوه کمره‏اى و آيت الله العظمى بروجردى به هم رسانيده و انگشت نما مى گردد. معظم له پس از ورود به قم به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتيب شاگردانى بسيار قيمت گماشت و هنوز نيز تدريس درس خارج ايشان ادامه دارد.

محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشکيل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد است.
تاليفات معظم ، عبارتند از :
يک دوره کامل اصول ، حاشيه بر مکاسب شيخ انصارى (ره) و تکميل آن تا آخر مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت ، دوره کامل کتاب صلاة ، دوره کامل کتاب زکات ، دوره کامل کتاب خمس و حج ، حاشيه بر کتاب ذخيرة العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى ، چندين مجله تقريبا يک دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسک شيخ انصارى (ره) و...

رحلت آن عالم ربانی را به پیشگاه حضرت بقیةالله‌ الاعظم(ع)، و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض و برای ایشان علو درجات و برای بازماندگان، صبرجمیل آرزو می‌كنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:1  توسط یونس فرخ پور  | 

در خلوت هم از گناه بپر هیزید

اتقو معاصی الله فی الخلوات فان الشاهد هو الحاکم. ح/324

ترجمه: امیر المومنین حضرت علی علیه السلام میفرمایند در خلوت و تنهایی هم ، از گناه و نافرمانی خدا بپرهیزید ، زیرا همان کسی که گناه شما را میبیند ] یعنی خداوند [ خودش نیز در باره آن ، داوری خواهد کرد.

شرح: گروهی از افراد کوته فکر هستند ، که گمان میکنند اگر در خلوت وتنهایی ، مرتکب گناه شوند ، و کسی شاهد گناه آنها نباشد ، از کیفر و مجازات در امان خواهند بود . غافل از آنکه خداوند ، در همه جا حاضر است ، و در خلوت ودر تنهایی هم ، شاهد اعمال بندگان خویش است .

امام صادق علیه السلام می فرمایند : کسیکه در تنهایی مرتکب گناه شود ، مثل کسی است  که در یک کشتی ، داخل اطاقک خصوصی خود ، نشسته است  و کف آن را سوراخ می کند . گر چه کسی شاهد این عمل زشت و نادرست نیست ، تا از آن جلو گیری کند ، یا آن شخص را به مجازات رساند ، ولی چنین کسی ، مجازات عمل خود را خواهد دید ، زیرا به خاطر کار زشت او ، دیگران هم صدمه خواهند دید ، چون سرانجام ، آب دریا ، از سوراخ آن اتاقک بالا خواهد آمد ، و همه کشتی را ، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد کرد.

پس گناه ، اگر در خلوت و تنهایی هم صورت گیرد ، هم شخص گناه کار را به مجازات خواهد رسانید ، هم بر روی جامعه اثر بد خواهد گذاشت .

از سوی دیگر ، انسان در رابطه با خدا ، باید بداند که : هر چند در خلوت و تنهایی مرتکب گناه شود ، و کسی هم شاهد آن نباشد ، ولی خداوند ، او را می بیند و شاهد گناه اوست .به این ترتیب ، شخص گناه کار ، در روز رستاخیز ، از داوری خداوند توانا وبینا که خود ، آن گناه را دیده است – هیچ راه فراری نخواهد داشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:32  توسط بهرام منافی  | 
شعر معروف خان ننه با صدای استاد شهریار

دوستان این فایل صوتی رو که برای دانلود می گذارم شعر معروف خان ننه با صدای استاد محمد حسین بهجت متخلص به شهریار می باشد که من وقتی گوش می کنم خیلی تحت تاثیر قرار می گیرمگفتم شاید شما هم دوست داشته باشید بشنویدش.

 

لینک دانلود : :

 خان ننه - مادر بزرگ (استاد شهریارین احساسلی سسی و نفسینن)

الله بیلسینه رحمت السن . بو گوزل شاعرین گوزل روحینه بیر فاتحه ده اوخویون.

استاد شهريار

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:4  توسط بهرام منافی  | 

كلامي از شيخ بهائي:

آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا :

     اگر بسيار كار كند، می‌گويند احمق است !

         اگر كم كار كند، می‌گويند تنبل است!

             اگر بخشش كند، مي‌گويند افراط مي‌كند!

                 اگر جمعگرا باشد، می‌گويند بخيل است!

                     اگر ساكت و خاموش باشد می‌گويند لال است!!!

                          اگر زبان‌آوری كند، می‌گويند ورّاج و پرگوست ...!

                             اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گويند رياكاراست!!!

                                  و اگر نكند میگويند كافراست و بی‌دين .........!!!

لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:46  توسط بهرام منافی  | 

بهشت و جهنّم

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود. پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و عرصه را به من تنگ کرده است. ـ سخن درويش اين چنين بود: با چنان عشقی زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به جهنم افتادي، شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 19:5  توسط یونس فرخ پور  | 
عیسی پسر مریم

ابلیس بر عیسی آشکار شد و گفت :
تو نبودی که میگفتی جز آنچه خدا مقدرت کرده بر تو نمرسد ؟
فرمود : بلی
، گفت:پس خویشتن را از قله این کوه فرو انداز،اگر مقدر باشد که سلامت مانی ، بمانی
فرمود : ای طرد شده ی رحمت ،خداوند را رسد که بندگان را آزماید ، نه بندگان خداوند را.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:57  توسط بهرام منافی  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:25  توسط یونس فرخ پور  | 
روایت عنوان بصری

عنوان بصری پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهارسال سپری می‌گشت. از وی نقل شده که: به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم. چون امام جعفر صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از او نیز تحصیل علم نمایم.

روزی آن حضرت به من فرمود:« من مردی هستم مورد طلب دستگاه حکومتی(آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان و مفتشان مرا مورد نظر و تحت مراقبه دارند) و علاوه بر این، من در هر ساعت از ساعات شبانه روز، اوراد و اذکاری دارم که به آن‌ها مشغول هستم. تو مرا از وردم و ذكرم باز مدار! و علومت را كه مي‌خواهي،‌از مالك بگير و در نزد او رفت و آمد داشته باش، هم‌چنان كه قبل از اين حالت اين طور بود كه به سوي وي رفت و آمد داشتي.»

پس من از اين جريان غمگين گشتم و از نزد وي بيرون شدم و با خودم گفتم: اگر حضرت در من خيري جزيي را هم تفرّس مي‌نمود، هر آينه مرا از رفت و آمد به سوي خودش، و تحصيل علم از محضرش منع و طرد نمي‌كرد.

پس داخل مسجد رسول (ص) شدم و برآن حضرت سلام كردم. سپس فرداي آن روز به سوي روضه برگشتم و در آن‌جا دو ركعت نماز گزاردم و عرض كردم: اي خدا! ا اي خدا! من از تو مي‌خواهم تا قلب جعفر را به من متمايل فرمايي و از علمش به مقداري روزي من نمايي تا بتوانم بدان، به سوي راه مستقيم و استوارت راه يابم.

و با حال اندوه و غصه به خانه‌ام بازگشتم و به جهت آن كه دلم از محبت جعفر اشراب گرديده بود، ديگر نزد مالك بن انس نرفتم. بنابراين از منزلم خارج نشدم مگر براي نماز واجب(كه بايد در مسجد با امام جماعت به جاي آورم) تا جايي كه صبرم تمام شد.

در اين حال كه سينه‌ام گرفته بود و حوصله‌ام به پايان رسيده بود نعلين خود را پوشيدم و رداي خود را بر دوش افكندم و قصد زيارت و ديدار جعفر را كردم؛ و اين هنگامي بود كه نماز عصر را بجا آورده بودم.

پس چون به در خانه‌ي حضرت رسيدم، اذن دخول خواستم براي زيارت و ديدار حضرت. در اين حال خادمي از حضرت بيرون آمد و گفت: چه حاجت داري؟

گفتم: سلام كنم بر شريف

خادم گفت: او در محل نماز خويش به نماز ايستاده است. پس من مقابل در منزل حضرت نشستم. در اين حال فقط به مقدار مختصري درنگ نمودم كه خادمي آمد و گفت: به درون بيا تو بر بركت خداوندي(كه به تو عنايت كند). من داخل شدم و به حضرت سلام نمود. حضرت سلام مرا پاسخ گفتند و فرمودند:«بنشين! خداوندت بيامرزد!»

پس من نشستم و حضرت قدري به حال تفكر سر به زير انداختند و سپس سر خود را بلند نمودند و گفتند: كنيه‌ات چيست؟ گفتم: ابوعبدا...(پدر بنده خدا)!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 1:5  توسط بهرام منافی  | 

قطاري به مقصد خدا

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد. پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت: مقصد ما خداست كيست كه با ما سفر كند ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟

قرنها گذشت اما از بي شمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد كسي كم مي شد و قطار سبك مي گرديد زيرا

سبكي قانون راه خداست.

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت به ايستگاه بهشت رسيد پيامبر گفت: اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده گشتند بهشتي شدند اما اندكي باز هم ماندند . قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما راز من همين بود آن كه مرا مي خواهد در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد. و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري. 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 17:20  توسط بهرام منافی  | 

خدایا با من قهری ...!!!
بنده من نماز شب بخوان که یازده رکعت است...
خدایا! خستـه ام، نمـی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...
خدایا! سه رکعت زیاد است!
بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو
خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم می پرد!
بنده من!همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...
خدایا!هوا سرد است و نمـی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می کنیم...

بنده اعتنایی نمی کند و مـی خوابد...
ملائکه من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...
ملائکه من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...
پروردگارا! باز هم بیدار نمـی شود!
اذان صبح را مـی گویند، هنگام طلوع آفتاب است...
ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـی شود...
خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـی گرداند.
ملائکه من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
وای نه ... !
خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟!
ولی بازهم خدا من رو می بخشد .
و باز هم ... !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:21  توسط یونس فرخ پور  | 

الهی ! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر.

الهی!  چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

ا لهی!  ما همه بیچارهایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای.

الهی ! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم .

الهی!  چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی .

الهی!  خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مدّ است یا باسط، بسطم ده و یا قابض، قبضم کن.

الهی!  ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش. یا هادی، اهدنا الصراط المستقیم...

الهی ! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان هم شرمنده ام که همه در کارخود استوارند و من، سست عهد و ناپایدار.

الهی ! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.

الهی!  علمم موجب ازدیاد حیرتم شده است، ای علم محض و نور مطلق، بر حیرتم بیفزا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:48  توسط یونس فرخ پور  | 
چرا محرم؟!

پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

اعمال شب اول ماه محرم

1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

در فضيلت اين نماز چنين آمده است:

«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

2ـ احياي اين شب.(6)

3ـ نيايش و دعا.(7)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 22:27  توسط یونس فرخ پور  | 

مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید.

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد.

مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟

مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم.؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:5  توسط یونس فرخ پور  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:15  توسط یونس فرخ پور  | 
سخني زيبايي را از بوعلي سينا نقل مي كنند كه

 اگرانسان در گفتار ونوشتار ودر همه بخش هاي سنت وسيرتش راستگو باشد. خوابهاي راست مي بيند.

علامه مفسير، استاد جوادي آملي با اشاره به اين سخن ، مي فرمايند : ما اگر خواسته باشيم ببينيم راستگو هستيم يانه ؟ راههاي دارد و يكي از آن، بررسي خوابهاي مان است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:35  توسط بهرام منافی  | 
از فرمايشات گهربار حضرت علي (ع)

مراقب افکارت باش                 که گفتارت می شود

      مراقب گفتارت باش                 که رفتارت می شود

              مراقب رفتارت باش                 که عادتت می شود

                    مراقب عادتت باش                 که شخصیتت می شود

                           مراقب شخصیتت باش                 که سرنوشتت می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 18:23  توسط بهرام منافی  | 

بسم الله الحمن الرحیم.آیا شما جزو کسانی هستید که هنگام عطسه صبر می کنند؟هنوزهم علرغم زندگی در عصر علوم دیده می شود به این خرافات عقیده دارند ومی گویند برای ما اومد نداشته .خرافات مربوط به زمانی است که مردم از علت واقعی حوادث اطلاع نداشتند وبا حدث وگمان و ازظواهر امر قضاوت می کردند مثلا در مورد عطسه چون در بعضی از مواقع حساس مثل رد شدن از یک خیابان یا حمل یک شئ داغ تعادل خود رادرهنگام عطسه از دست می دادند وباعث تصادف و سوختن می شدبه این نتیجه رسیدند که باید صبر کنند و این عقیده تا بحال که اغلب از علل علوم تجربی آگاهی دارند ادامه پیدا کرده است. فردی نزد امام زمان (عج) عطسه کرد فرمود: آیا بشارتی در مورد عطسه بدهم  گفت: بله فرمود: عطسه علامت امان از مرگ تا سه روز است.هنگامی که خدا انسان پیکر انسان را ساخت روح خود را دراو دمید. از پای او واردشد هنگامی که روح به کمر او رسید خواست برخیزد  و این اشاره به عجول   بودن انسان دارد  . هنگا  می که روح به بینی او رسید عطسه کرد بلند شد ونشست وگفت : "الحمدالله " خداوند فرمود : " یرحمک الله ربک یا آدم" اسلام اصولا  فال بد وخرافات را رد میکند . وبرای هر کار باید  بر خدا توکل کرد  اگر کسی فال بد زد اعتنا نکنید  فال بد نشانه شرک بخدا است .   امام صادق علیه السلام ) فرمود: هرکس عطسه کند دست بر بینی خود گذارد. و بگوید:  "الحمدالله  علی کل حال و صلی الله علی محمد و اله " از سمت او مرغی کوچکتر از ملخ و بزرگتر از مگس به سمت عرش خدا میرود وتاروز قیامت برای او استغفار میکند واگرکسی دیگر عطسه کرد درحق او دعا کنید " یرحمکم الله" و او جواب دهد یغفرالله لکم گفته میشود خداوند نعمتهای بسیاری به انسان از جمله سلامتی جسم داده که گاهی انسان شکر را فراموش می کند. خدا بادی را دربدن او می اندازد وبصورت عطسه خارج میشودتا حمد خدا کند امام محمدباقر(علیه السلام): نیکو چیزی است عطسه نفع میرساند به بدن و خدارا یاد می آورد.   عطسه اگر مقارن با کلام کسی باشد شاهد صدق کلام است اگر دو بار باشد دو شاهد است   و نیز عطسه مریض دلیل عافیت شفای اوست.   و همچنین از پیامبر ( صلی الله علیه واله )  مروی است . عطسه نافع است برای تمام بدن مادام که از سه بار تجاوزنکند اگر بیشتر شد درد ومرض است.

منبع :http://bidarie.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:6  توسط بهرام منافی  | 

«  بیداریه »

به نام خدا سلام خواهر خوبم بدان الان که این نامه بدست تو رسیده نشانه ای است که مورد رحمت وهدایت الهی واقع شدی چون در این دنیا هیچ حادثه ای بدون علت رخ نمیدهد چه خوبی چه بدی دیر یا زود در همین دنیا اثرش را میبینیم چیزی به اسم شانس واقبال وجود ندارد هر امری بر اساس قضا قدر و اعمال ونیات خودمان رخ میدهد اگر تاخیری در صواب وعقاب هست بدلیل اختیار ومهلتی است که خداوند دراین دنیا بما داده تا اخرین لحظه امتحا ن خودمان را نشان دهیم و جای اعتراض نباشد تمام سررشته مخلوقات دست اوست که اگراین رابا تمام وجود حس ودرک کنیم جلوی خیلی از گناهانی مثل خود پسندی، تحقیر وتمسخر دیگران، دروغ ،تهمت،غیبت، دزدی ، ظلم  بی بندوباری ... گرفته می شد خواهرم تو مسلمانی قران کلام خالق خود را خواندی که از تو خواسته که مو وبدن خود  را بپوشانی ومانند دوره جاهلیت آرایش نکنی ودر معرض دید مردان قرار ندهی. جلب توجه خداوندی که هست ونیست تو از اوست وبه مصلحت وعاقبت تواگاه است ودلیل وراه درست زیستن را به تو نشان داده ودر همه حال هوای ترادارد؛ مهمتراست یا چندانسان گمراه وبی ارزش که ترا بعنوان یک بازیچه برای هواوهوس دو سه روزۀ خود میخواهند وبعد به سراغ دیگری میروند. چون ذات انسان به چیزی جز منبع روح خود ارامش نمیگیرد عمر لذت گناه کوتاهست برای همین است از خدا بیخبران ازاین شاخه به ان شاخه میزنند تن به هرگناهی میدهند ولی چون از بیراه رفتند مانند کسی که دچار استسقاء شده (کسی که هر چه اب میخورد باز عطش داره) سیراب نمیشوند اگر پدر ومادر به بچه میگویند با اتش بازی نکن چون براساس عقل وتجربه  خطرناک بودن اتش را درک کردند حال اگر بچه گوش ندهد عاقبتش جز سوختن و پشیمانی چیست ؟ارزش زن مثل طلاست تابحال دیده ای طلافروش برای جلب توجه مردم طلا را سر کوچه بدون حفاظ، قفل و دزدگیر بفروشد؟ وبگویید مشکلی پیش نمیاد تابحال خانه ای را بدون قفل ودیوار دیده ای؟ پوشش زن همان حکم دیوار قفل ودزدگیردارد بدون ان ارزش وگوهر وجودت مورد سرقت چشمان ناپاک ونا محرم یا همان دلهای مریضی است که در قران ذکر  شده ؛ قرار میگیرد. نگوادم باید دلش پاک باشد، من نمی توانم چادر بگیرم، این پسر خاله ،پسر عمه ... وهرچه مرد فامیل؛ اینها محرم تو نیستند رابطه ونسبت باعث ابطال حکم خدا که نمی شود بلکه دررابطه نزدیک احتمال گناه بیشتر است اینها حربهای شیطا ن وپیروانش است تا حکم خدا را سبک  بشماری توکه شیعه حضرت فاطمه وپدر وشوهر وفرزندانش هستی چرا باید الگوی پوششت غربیها یی باشند که علرغم زرق وبرق ظاهریشان در سرگردانی وتنهایی وفلاکت فسادشان غوطه ورند نه خانواده ای نه تکیه گاهی نه احترامی، نه زن پابند ومتعلق به شوهراست ونه مرد به زن حتی بچه معلوم نیست پدرش کیست؟ بچه های نامشروع ،کاهش سن سقط جنین دردختران، ایدز،همنشینی با حیوانات ،قتل ،جنایت ،اعتیاد همه ارمغان بی بندوباری وبی ایمانی است چرا چادر خانم فاطمه زهراعلیها السلام (که دلیل خلقت ادم بوده) را با بد حجابی ووخودارایی انسانهای گمراه وبی دین عوض کردی ؟ از مکافات وعدالت پنهان خدا درزندگی خود ودیگران حتما دیده وشنیده ای اگر بی حجابی وارایش تو باعث چشم چرانی وگمراهی مردان واز بین رفتن عشق ونظام خانواده واجتماع بشود؛ مطمئن باش طبق قانون وعدالت خداوند کسی پیدا میشود با روش خودت عزیزانت رااز تو جداودلسرد کند و به بیراه وفساد بکشاند.شماکه درمجلس امام حسین(ع)میروی ومیخواهی درسختی دنیاواخرت بدادت برسد پس چرا بااین ظاهرت زیرعلم دشمنانش سینه میزنی. عده ای ، دیگرحرمت مجالس محرم وصفررانگه نمیدارند خدا میداند ضربه بدحجابی تو بدتراز ضربه خنجر شمر میباشد چون امام بخاطر حفظ دین وناموس کشته شد بنظرتوامام زمان(عج) انتقام خون بناحق ریخته جدش راباید از چه کسی بگیرد؟   بلعم باعورا یکی از علمای بنی اسرائیل بود که اسم اعظم میدانست ومستجاب الدعوة در لشکرکشی حضرت موسی برای فتح بیت المقدس دشمنان از او خواستند انها را نفرین کند ابتدا سر با ز زد بعد که وسوسه شد نتوانست نفرین کند اسم اعظم از او گرفته شد رو به حیله اورد به دشمنان گفت : زنان ودختران خود را آرایش کنید وبعنوان خرید وفروش کالا به میان لشکر بفرستید همین کار کردند لشکر دچار انحراف شد وبیماری طاعون بیست هزار نفر از لشکر راکشت مرگ فراگیر شد تا اینکه جلوی انحراف گرفته شد. اینست نتیجه فرهنگ بی عفتی وبی حجابی وعذاب خدا. الان به خودت وجامعه ات نگاه کن میخواهی در مقابل خالق خود بایستی برای چه وکی؟ دشمن اسلام ومسلمین که نژاد تو ودین پیامبر والش صلوات ... علیهم بی ارزش  میپندارند؟ و الان خرسند که نتیجه نیرنگ فرهنگیش راازطریق ماهواره واینترنت برای سست کردن پایه اسلامی ( که هیچ کس از نژاد، زیبایی ،مقام ،ثروت وحتی علم بجز تقوا برتر نمیداند) روی تومی بیند. این دنیا مسافر خانه است ودو یا سه روز بیشتر دران نیستی آیا حاضری تمام سرمایه ات را برای مسافرخانه وسفرت خرج کنی وبعد دست خالی به شهرت برگردی؟ اگر بخاطر خدا چشم از این لذتهای شیطانی بپوشی نه تنها سختی را حس نمی کنی بلکه ارامش واسایش اولین نتیجه ایمانت میباشد.  اصلا ایمان در لغت بمعنی" امنیت" و مومن یعنی "درامان خدا ازبلاها وسختیها" شاید با دیدن افراد با ایمان فکر کردی انها چگونه ازاین همه لذت چشم پوشی کردند اما بدان انها دلشان برای شما بیشتر میسوزد وتعجب میکنند چطور لذت دائمی اخرت رابا لذتی زود گذرو نا قص  دنیا عوض کردید درست مانند کودکی که به اویک انبار طلا ویک آب نبات میدهند واوآب نبات را برمیدارد چون ارزش طلا رانمیداند اما راهکار چیست ؟ الان خدا بواسطه بنده ای از بندگانش ترا مورد خطاب قرار داده پس اگردلت بیدار شده، یک یا علی بگو وضو بگیر دو رکعت نماز حاجت بخوان یاحداقل رو بقبله بشین اول خدا را شکر کن وبخواه دستت را بگیرد وترا براه راست بیاورد واز شر شیطان ونفس امّاره و همنشین بد وگمراه حفظ کند. همیشه سعی کن بابهتر از خودت از نظر ایمان واخلاق دوست شوی چرا کسی که مطیع خداست بهترین وخالص ترین همنشین وراهنما میباشد. برای همین میگویند اگر کسی را می خواهی بشناسی به دوستانش  نگاه کن. بگرد دوستی اینچنین پیدا کن که کمال او درتو سریع اثر خواهد کرد . از قران، دعا ،علما ومجالس دینی و زیارتها « البته بشرط اینکه حرمت امامها وامامزاده ها باحجاب کامل حفظ کنی » استفاده کن. که الان متاسفانه با بدترین وضع  به این مکانهای مقدس وارد میشوند وتوقع دارند حاجت روا هم بشوند در صورتیکه غیر مسلمانان در مکانهای عبادیشان با پوشش مناسب وارد میشوند. مسوولین وخدام هم علرغم وجود تابلوهای «حجاب اسلامی الزامی است» مانع این حرمت شکنی ها نمی شوند. بد حجابی مانند ویروس است که براحتی به انسانهای ضعیف سرایت میکند. پس گنا ه ازیبن بردن  زشتی بی حجابی که سرچشمه مصیبتها وبلاهای خانمانسوزوقهر خداوندی( که شامل خشکسالی ،گرانی ، بیماریهای لاعلاج ،اعتیاد ،بیکاری،طلاق وتصادفها است ) بر گردن توست اگرزیبای های وجودت راحس کنی دیگرنیازی به رنگ لعاب برای جلب توجه محرم ونامحرم نداری. این خودنمایی ها نشانه ضعف درونی ،خودباختگی وعدم خود باوری است. خواهرم به مرگ وسرانجامت وسرگذشت ادمهای خوب و بد فکر کن شبها که به رختخواب رفتی چشمهایت را ببند وفکر کن در حفرۀ تنگ وتاریک قبر هستی دیگرکسی نیست به ان موهای رنگ کرده پریشان وچشم وصورت بزک کرده نگاه کند جز مأمورهای عذاب وگرزهای اتشین وپشیمانی بی حاصل. این تمرین بسیار خوبی است برای خودسازی همۀ انسانهای غافل. از خدا بخواه ترا ازاین خودنمایی بی نیاز کند. ازقدرت ماورائی دعا غافل نشوازدیگران هم بخواه برایت دعا کنند خصوصا والدین حتی اگر دراین دنیا نباشند. از خدا عاقبت بخیری  بخواهید واینکه شما را بحال خود نگذارد چرا که شیطان درهیچ حال دست ازوسوسه برنمی دارد حتی در اوج ایمان. بدان هروقت دچار غرور شدی نسبت به انچه(از نعمتهای مادی ومعنوی ) داری وخود رابه بخاطره ان از دیگران برتر دانستی بدان که در دام شیطان سقوط کردی چرا که خودش با 6 هزار سال عبادت ومقام بالا بخاطره غروروخودپسندی از امر خدا سرباز زد وازدرجه اعلی به اسفل السافلین سقوط کرد حالا توبا این وضع می خواهی پیرو کسی باشی که از سجده به تو خوداری کردوقسم خورد که نگذارد تو بنده خدا باشی . انشاء... بحق دعای مهدی فاطمه(عج) همه ما براه راست هدایت شویم و مسلمان از این دنیا برویم امین یارب العالمین.« والسلام علی من اتبع الهدی » 

                                                                                             

از همه دوستانی که این نامه را خواندند در خواست میکنم با چاپ وانتشار آن در شهر و محله 

خود در این امر خیر شریک شوند به امید ریشه کن شدن عاملان  فساد و بدحجابی .اجرتان با

فاطمه الزهراء (علیه السلام)  التماس دعا

منبع::: http://bidarie.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:26  توسط بهرام منافی  | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتین

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:9  توسط بهرام منافی  | 

مناجات در مثنوی افشاری...
 مناجاتي كه استاد شجریان در مثنوي افشاري مي خوانند. اين قطعه با اشعار محمدجلال الدين رومي ( مولانا ) و از مثنوي معنوي مي باشد

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي  راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب

گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني

طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن

چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام

چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير

مثنوي معنوي - مولوي

دانلود مناجات

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:51  توسط یونس فرخ پور  | 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.

برای دریافت کاغذ دیواری در اندازه بزرگ بر روی تصویر کلیک کنید

برای دریافت کاغذ دیواری در اندازه بزرگ بر روی تصویر کلیک کنید

.

» دریافت wallpaper بالا در اندازه بزرگ

» تصاویر بیشتر مربوط به ماه مبارک رمضان

» نرم افزار قرآن سه بعدی !

» اوقات شرعی تمام شهرهای ایران

» رمضان را به تلفن همراه خود بیاورید ( مجموعه کامل و رایگان نرم افزاری تلفنهای همراه مخصوص ماه مبارک رمضان که پیشنهاد می کنیم از دستش ندهید)

التماس دعا …

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:44  توسط یونس فرخ پور  | 

گفت پیغمبرکه حق فرموده است----- من نگنجم هیچ دربالا وپست

درزمین وآسمان وعرش نیز------- من نگنجم،این یقین دان ای عزیز

دردل مؤمن بگنجم،ای عجب----- گرمرا جویی،درآن دلها طلب

امام محمد غزالی درکتاب کیمیای سعادت می گوید:«حقیقت دل ازاین عالم نیست وبدین عالم غریب آمده است.پادشاه تن،دل است.معرفت خدا ومشاهدۀ جمال خدا،صفت دل است.تکلیف،بردل است.خطاب خدا به دل است.عتاب وعقاب به دل است.وازهمه مهمترشناخت معرفت دل،شناخت معرفت خداست.

فکرکن!دلی که می خواهد عرش خداوند باشد!چگونه باید باشد؟

آیا دلی که ازحرام پروزش یافته می تواند عرش خداوند باشد؟آیا دلی که ناپاک باشد می تواند عرش خداوند باشد؟آیا دلی که به انواع آلودگیها،آلوده شده است می تواند عرش خداوند باشد؟وآیا...

پس ای برادراگرایمان داری ومایلی که خداوند بردلت مستولی شود،دلت را ازهرچه آلودگی است پاک کن.

براستی که مؤمن بودن چه نعمت بزرگی است!براستی که صاحب دلی بودن که آن دل عرش خداوند است چه نعمت بزرگی است!چقدراین دل باعث غروراست!چقدراین نعمت انسان را مست می کند!برای مؤمن ازدنیا وآخرت، همین افتخاربس است که دلش عرش خداوند است.خدایا ما را مؤمن بمیران!آمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 23:1  توسط بهرام منافی  | 

مكه ‏ام القرى و مركز ظهور دين اسلام است و گذشته از شرافت و قداستى كه از آغاز خلقت و به خصوص از زمان حضرت ابراهيمعليه السلام داشت، نخستين آيه‏هاى قرآن كريم نيز در آنجا بر رسول خداصلى الله عليه وآله فرود آمد. و نيز آنجا زادگاه آن حضرت و امير مؤمنانعليه السلام و فاطمه زهراعليها السلام است. مكه در ارتفاع 330 متر از سطح دريا قرار دارد و رشته كوه‏هاى متعددى آن را فرا گرفته است. فاصله مكه تا بندر جده حدود هشتاد كيلومتر و درجه حرارت آن در زمستان و تابستان ميان 18 تا 47 درجه بالاى صفر متغير است. هر چند اين شهر از هزاران سال پيش به قداست معروف بوده اما سراسر اين تاريخ جز آغاز و آخر آن به درستى روشن نيست. به فرموده قرآن كريم، نخستين كس ابراهيم بود كه خانواده خود را در اين سرزمين بى آب و علف جاى داد تا اين كه در دوره‏هاى پس از آن، گروهى به نام «عماليق» بر آن مسلط شدند. در سده چهارم ميلادى بر اثر به هم خوردن اوضاع اجتماعى و اقتصادى جنوب عربستان، دسته‏هايى از مردم جنوب به ديگر نقاط شبه جزيره مهاجرت كردند. تيره‏اى كه به نام «جُرْهم» معروف بودند در مكه ساكن شدند و كار اداره شهر را به عهده گرفتند. پس از آنان تيره «خزاعه» بر آنجا سلطه يافتند و در آغاز سده ششم ميلادى قصى فرزند كلاب، جدّ اعلاى رسول خداصلى الله عليه وآله قريش را، كه در بيابان‏ها و دره‏هاى بيرون مكه مى‏زيستند، به شهر آورد و رياست مكه را در دست گرفت و «دار الندوه» را تأسيس كرد. دار الندوه نخستين و تنها مجلس مشاوره در سراسر عربستان بود. اين مجلس سپس منزلگاه خلفا و امرا گرديد، سپس اندك اندك بناى آن رو به ويرانى نهاد و سرانجام جزو مسجد گرديد و امروزه هيچ نشانى از آن نمانده است.

در قسمت ادامه مطلب می توانید با مکانهای مهم مکه آشنا شوید از جمله :

مسجد الحرام‏ -  خانه كعبه‏ - اركان كعبه - حجر الاسود - ناودان - حجر اسماعيل‏ - مُلْتَزَم - مستجار - شاذروان - مقام ابراهيم -  پرده كعبه - زمزم‏ - صفا و مروه‏ - حِرا - زادگاه رسول خداصلى الله عليه وآله - دار ارقم -  غار ثور - شعب ابى طالب‏ - عرفات‏ - مشعر الحرام‏ - منا - جمرات‏ - مساجد مكه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:57  توسط یونس فرخ پور  | 

غم ها و نگرانیها

در زمان حضرت نوح ( ع ) پیرزنی بود كه با چند فرزند یتیمش در كلبه ای كه ته درّه ای قرار داشت زندگی می كرد و حضرت نوح ( ع ) هر وقت از كار ساختن كشتی خسته می شد به كنار كلبه آن پیرزن می آمد و با او حرف می زد . وقتی قرار شد طوفان بیاید نوح ( ع ) به او وعده داد كه هنگام طوفان او را خبر كرده و به كشتی سوار می كند . وقتی طوفان آغاز شد نوح ( ع ) آن پیرزن را از خاطر برد .

وقتی آب همه جا را گرفت نوح ( ع ) به یاد پیرزن افتاد و تأسف خورد كه چرا فراموش كرد او را سوار كند . هنگامی كه طوفان فرو نشست نوح ( ع ) دید در نقطه ای دوردست سبزه زاری وجود دارد . نزدیك رفت و با تعجّب مشاهده كرد خانه همان پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده است و پیرزن و فرزندانش هم سالمند .

 

از پیرزن پرسید : طوفان كه آمد و آب همه جا را گرفت تو متوجّه نشدی ؟ پیرزن گفت : یك بار كه می خواستم نان بپزم دیدم ته تنور كمی نمناك است ، پس این از آثار آن طوفان بوده است .

 كسی كه با خدا باشد طوفان حوادث به او زیان نمی رساند و حتّی وجود آنها را هم احساس نمی كند .

* به خودت بگو خدا با من است . توجّه به این حقیقت سبب می شود كه مردن هم برای انسان آسان شود ، چه رسد به مشكلات كوچكتر . این حرفت هم راست است ، چون خدا با همه هست .

منبع::: http://ostad-tayyeb.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 21:13  توسط بهرام منافی  | 

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:7  توسط یونس فرخ پور  | 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي فروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هياهو مي کردند و هول مي زدند و بيشتر مي خواستند.
توي بساطش همه چيز بود؛ غرور، حرص، دروغ، خيانت، جاه طلبي، و....
هر کس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد؛ بعضي تکه اي از قلبشان را مي دادند،
بعضي پاره اي از روحشان را، بعضي ها ايمانشان را مي دادند، و بعضي ها آزاديشان را، ......
شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي داد.
حالم را به هم مي زد. دلم مي خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خوانده بود، موذيانه خنديد و گفت:
من کاري با کسي ندارم، فقط گوشه اي بساطم را پهن کرده ام و  آرام نجوا مي کنم.
نه قيل و قال مي کنم و نه کسي را مجبور مي کنم چيزي از من بخرد.
مي بيني آدم ها خودشان دور من جمع شده اند!!!!
جوابش را ندادم.
آن وقت سرش را نزديک تر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق مي کني، تو زيرکي و مؤمن.
زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي دهد. اينها ساده اند و گرسنه،
به جاي هر چيزي، فريب مي خورند.
از شيطان بدم مي آمد، اما حرف هايش شيرين بود، گذاشتم حرف بزند و او هي گفت و گفت.........
ساعت ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه ي عبادت افتاد که لا به لاي چيزهاي ديگر بود.
دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم،
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي چيزي از شيطان بدزدد،
بگذار يک بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه ي عبادت را باز کردم. اما،توي آن، جز غرور چيزي نبود.
جعبه ي عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.
دستم را روي قلبم گذاشتم، نبود!!! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم.
مي خواستم يقه نامردش را بگيرم.
عبادت دروغي اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم.
به ميدان رسيدم، اما شيطان نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريستم. اشک هايم که تمام شد، بلند شدم.
بلند شدم تا بي دلي ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را....!!!!!
و همان جا بي اختيار سجده کردم و زمين را بوسيدم،
به شکرانه قلبي که پيدا شده بود!!!!

منبع : lakzaee86

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 16:3  توسط یونس فرخ پور  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:55  توسط بهرام منافی  | 
فریب
 
روزى ابليس بر حضرت عيسى مسيح ظاهر شد، و به او گفت : مگر تو نمى گویى هيچ چيزى به انسان نمى رسد مگر اينكه خداوند آن را برايش مقدر كرده باشد.
حضرت عيسى پاسخ دادند: آرى ، چنين است .
ابليس گفت: پس بيا خودت را از بالاى اين قله كوه به پائين پرت كن . اگر براى تو سلامتى مقدر شده باشد سالم خواهى ماند، و اگر سلامتى مقدر نشده بود كه ...
حضرت عيسى پاسخ دادند:اى ملعون ، خداوند،بندگانش را امتحان مى كند، نه بنده ، خدايش را
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:42  توسط بهرام منافی  | 
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.»
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.»
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم.»
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.»
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:« بيا عشق، من تو را خواهم برد.»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:1  توسط بهرام منافی  | 

         



 

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نرده ها را محکم گرفته که ما نیفتیم....!!!

 

 



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:46  توسط نصر  | 

هفت سين

 

1- السَّعیدُ مَن اِختارَ باقیَةً یَدُومُ نَعِیمُها علی فانِیَةٍ لا یَنفَدُ عَذابُها ، وقَدَّمَ لما یَقْدَمُ علَیهِ مِمّا هُو فی یَدَیهِ قَبلَ أن یُخَلِّفَهُ لِمَن یَسعَدُ بِإنفاقِهِ وقَد شَقِیَ هو بِجَمعِهِ. اعلام الدین ، 345

سعادتمند و خوشبخت كسی است كه سرای باقی را كه نعمتش پایدار است به سرای فانی كه عذابش بی پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد برای سرایی كه بدانجا خواهد رفت پیش فرستد قبل از آنكه آنها را برای كسی گذارد كه وی با انفاق آن خوشبخت شود ولی خود او با گردآوردن آن بدبخت شده باشد.

 

2- السَخِی قَریبٌ مِن الله، قَریبٌ مِن الناس ، قَریبٌ مِن الجنة. بحار الانوار، ج73

سخاوتمند و بخشنده هم به خداوند و هم به مردم و هم به بهشت نزدیك است.

 

3- السُوالُ نِصفُ العِلم. كنزل العمال

سوال كردن و پسشگری نیمی از دانایی است.

 

4- السُوقُ دارُ سَهوٍ وَ غَفلةٌ فَمَن سَبَّحَ فیها تَسبیحَةً كَتَبَ اللهُ لَهُ بِها اَلف الف حَسنةٍ. كنزل العمال

بازار سرای فراموشی و غفات است لذا هركه  در آنجا خدا یكبار تسبیح گوید خداوند برایش هزار هزار حسنه می‌نویسد.

 

5- سَابُّ المُومنِ كَالمُشرفِ عَلی الهَلَكَة. كنز العمال

كسی به مومنان ناسزا و دشنام می‌دهد، همچون كسی است كه در معرض هلاكت است.

 

6- سَمُّوا اولادَكُم اَسماءَ الانبیاءِ. مكارم الاخلاق، ص474

فرزندانتان را به نام انبیا بنامید.

 

7-سَیدُ القَومِ فِی السَفرِ خَادِمُهُم فَمَن سَبَقَهُم بِخِدمَةٍ لَم یَسبِقُوهُ بِعَمَلٍ اِلا الشَهادَة. كنز العمال

سرور مردم در سفر كسی است كه به آنان خدمت می‌كند پس هركه در خدمت به همسفران خود بر آنان پیشی گیرد هیچ كارشان به پای ارزش او نمی رسد مگر شهادت. كنز العمال

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:50  توسط یونس فرخ پور  | 

نمونه ای از علم مطلق علی (ع) این است که :

روزی دوستان و مریدان آن حضرت همراه ایشان در مسجد در حال مشورت بودند.اصحاب می گفتند که ما باید سعی کنیم کمتر از حرف "الف" استفاده کنیم. زیرا در سخنان و مراودات ما این حرف خیلی زیاد است. حضرت فرمودند : نه چنین نیست. و در همان شب پس از نماز مغرب، بالای منبر رفتند و خطبه ای خواندند که حدود یک ساعت طول کشید و حتی یک عدد از حرف "الف" نیز در آن وجود نداشت! این موضوع سبب حیرت عظیم اصحاب امیر المومنین شد.

همچنین در همین رابطه حضرت خطبه ای طولانی بیان کرده اند که حتی یک کلمه هم در آن وجود ندارد که نقطه داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 0:19  توسط بهرام منافی  | 

مصاحبه با خدا

در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم...

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

«
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

«
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«
اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«
اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«
اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

«
اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

«
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

«
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

«
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

«
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

«
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

«
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

«
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

«
هميشه»

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:9  توسط بهرام منافی  | 

نيايش يكم

.چون به دعا آغاز مى‏كرد نخست خداى عز و جل را با چنين عبارتهاى حمد و ثنا مى‏گفت

حمد و سپاس خداى را،آن نخستين بى پيشين را و آن آخرين‏ بى پسين را،خداوندى را كه ديده بينايان از ديدارش قاصر آيد و انديشه‏ واصفان از نعت او فروماند.آفريدگان را به قدرت خود ابداع كرد و به‏ مقتضاى مشيت خويش جامه هستى پوشيد و به همان راه كه ارادت او بود روان داشت و رهسپار طريق محبت خويش گردانيد.

چون ايشان را به پيش راند،كس را ياراى واپس گراييدن نبود،و چون واپس دارد،كس را ياراى پيش تاختن نباشد.

هر زنده جانى را از رزق مقسوم خويش توشه‏اى معلوم نهاد؛آن‏ سان كه كس نتواند از آن كه افزونش داده،اندكى بكاهد و بر آن كه‏ اندكش عنايت كرده،چيزى بيفزايد.

سپس هر يك از آدميان را عمرى معين مقرر كرد و مدتى محدود كه با گامهاى روزها و سالهايش مى‏پيمايد،تا آنگاه كه به سر آردش؛آن سان‏ كه چون آخرين گامها را بر دارد و پيمانه عمرش لبريز شود،او را فرو گيرد:يا به ثواب فراوانش بنوازد،يا به ورطه عقابى خوفناكش‏ اندازد،تا بدكاران را به كيفر عمل خويش برساند و نيكوكاران را به‏ پاداش كردار نيك خويش و اين خود عين عدالت اوست.

متن کامل عربی و فارسی دعای اول را در قسمت ادامه مطلب مطالعه فرمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1:7  توسط یونس فرخ پور  | 

بهترین دوست،خداست،اوآنقدرخوب است که اگریک گل به اوتقدیم کنید،دسته گلی تقدیمتان می کندوخوبترازآن است که اگردسته گلی به آب دادیم،دسته گلهایش راپس بگیرد

اگرپیام خداروخوب دریافت نکردید،به فرستنده هادست نزنید،گیرنده هاراتنظیم کنید

خدابی گناه است،درپروندۀ گناه هايتان تجدیدنظرکنید

خداوند،گوشهاوچشمهارادرسرقرارداده است تاتنهاسخنان وصحنه های بالاووالاراجستجوکنیم

خودراارزان نفروشیم،درفروشگاه بزرگ هستی،روی قلب انسان نوشته اند:قیمت=خدا

این همه خودراتحقیرنکنید،خداوندپس ازساختن شمابه خودتبریک گفت

وقتی احساس غربت می کنید،یادتان باشدکه خداهمین نزدیکی است

یادمان باشدکه خداهیچوقت ماراازیادنبرده است

کسی که باخداحرف نمی زند،صحبت کردن نمی داند

آنکه خداراباورنکرده است،خودراانکارکرده است

کسی که باخداقهراست،هرگزباخودش آشتی نمی کند

آنکه  خدارااززندگیش سانسورکند،همیشه دچارخودسانسوری خواهدبود

خداازآنکه روزهایش بیهوده می گذرد،نمی گذرد

بیهوده گفته اندتنهاصداست که می ماند،تنهاخداست که می ماند

روزی که خداهمه چیزراقسمت کرد،خودرابه خوبان بخشید

برای اثبات کوری کافیست که انسان چشمهای نگران خدانبیند

شکسته های دلت رابه بازارخداببر،خدا،خودبهای شکسته دلان است.

به چشمهای خوددروغ نگوییم،خدادیدنی است

چشمهایی که خدارانبینند،دوگودال مخوفندکه برصورت انسان دهن بازکرده اند

امروزازدیروزبه مرگ نزدیکتریم،به خداچطور؟

اگرازخدابپرسیدکیستی؟درجواب،مارامعرفی خواهدکرد!مابهترین معرف خداییم،آیااگرازما بپرسندکیستی؟خدارامعرفی خواهیم کرد؟

وقتی خداهست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

آسمان،چشم آبی خداست،نگران همیشۀ من وتو

خداوندسندآسمان رابه نام کسانی که درزمین خانه ندارندامضاءکرده است.


+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:24  توسط بهرام منافی  | 

نوحه عربي فارسي «أنا مظلوم حسين»

نزار قطري

نزار قطري

اين نوحه در تاريخ 22 دي ماه 1386 در کربلاي معلي توسط «نزار القطري» اجرا شده است .

 

بشنويد

دانلود کنيد

فيلم نوحه براي موبايل دانلود کنيد

 

متن نوحه با ترجمه:

اي ز صولت لا فتي الا علي در شأن تو؛ (خطاب به حضرت زينب کبري است سلام الله عليها و روحي فداها)

مي‎برد شمر از سرت معجر، فکيف تصبحون؟ (معجر=روسري، فکيف تصبحون= شما را چه پيش خواهد آمد)

آل بو سفيان به عزت، في بيوت آمنين؛ (در خانه‎هايشان در امنيت به سر مي‎برند)

آل ما دور از وطن، يا ليت قومي يعلمون؛ (کاش اين قوم مي‎دانستند)

انعم الله علينا برسول مدني؛ (خداوند به واسطه رسولي مدني بر ما نعمت روا داشته)

هو جدي، و ابي و واسط الکون علي؛ (که آن پيغمبر جد من است. و علي پدر من واسطه عالم است)

خيرة الله من الخلق أبي؛ (پدرم علي بهترين خلق خداوند...)

بعد جدي، فأنا ابن الخيرتين؛ (... پس از پيغمبر است. و من فرزند دو برگزيده)

فضة قد خلصت من ذهب؛ (من نقره‎اي هستم که از طلا بيرون آمده است)

فأنا الفضه و ابن الذهبين؛ (پس من نقره‎ام و فرزند دو طلا "حضرت رسول اکرم و امام علي عليهماالسلام")

ذهب ٌمن ذهب ٍ في ذهب ٍ ؛ (طلايي از طلا و در طلا)

و لجينٌ في لجين ٍ في لجين ٍ ؛ (و نقره‎اي در نقره اندر نقره)

أنا مظلوم حسين

أنا محروم حسين


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:45  توسط بصیریان  | 

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم، همان يك لحظه ي اول، كه ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان، جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ويرانه مي كردم.

عجب صبري خدا

اگر من جاي او بودم، كه در همسايه ي صدها گرسنه، چند بزمي گرم عيش ونوش مي ديدم، نخستين نعره ي مستانه را خاموش، آندم بر لب پيمانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم، نه طاعت مي پذيرفتم، نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده، پاره پاره در كف زاهد نمايان، سُبحه ي صد دانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم، براي خاطرِ يكي مجنونِ صحراگردِ بي سامان، هزاران ليليِ نازآفرين را، كوه به كوه، آواره و ديوانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم، بگردِ شمع سوزانِ دل عشاقِ سرگردان، سراپاي وجود بي وفا معشوق را، پروانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم، چرا من جاي او باشم!!! همان بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد، وگرنه، من به جاي او چو بودم، يكنفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:51  توسط بهرام منافی  | 
غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست
 

پیام نور به لبهای پیک وحی خداست          بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست

 

بیا شراب طهور ازخم غدیربزن               خداگواهست که ساقی این شراب خداست

 

خم ازغدیرخم ومی ولای علی                 وگرنه صحبت ساقی وجام وباده خطاست

 

غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض      غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست

 

حدیثی ازدولب مصطفی مراست به یاد      به آب زر بنویسم اگر رواست رواست

 

تو گویی آن که دوگوشم بودبه گفته او       که گفت خصم علی کافرست هم زنسل زناست

 

خداگواهست پی دشمن علی نروم            حلال زاده رهش از حرام زاده جداست

 

چگونه قاتل زهرا امام خلق شود            مدینه مرده شرف نیست یا علی تنهاست

 

چگونه مهر بورزم بدان ستم گستر         که دود آتش اودور خانه زهراست

 

چو عمرصاعقه کوتاه باد دوران خلافتی   که بنایش به کشتن زهراست

 

 

 

از همه دوستان و رفقای باصفا و با خدا در این روزهای با برکت و عید بزرگ شیعیان جهان عاجزانه التماس دعا داریم.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:26  توسط بهرام منافی  | 

خدایا یعنی من هم یه روز می میرم؟

آدم واقعا تو دنیای الکترونیک و دیجیتال خودشو گم می کنه مخصوصا اگر کسی هدف نداشته باشه.

خارج از زندگی اینترنتی، وقتی می نشینی و با خودت خلوت می کنی آیا بازم تو فکر و خیال اونجا هستی؟

یه موقعی می شینم و فکر می کنم من جوونم، دستام و نگاه می کنم ، شاداب. قد و قامت، رعنا. چشمها، تیزبین و …

خدایا یعنی منم یه روزی می میرم؟!!

یعنی منم خاک می کنن این دستا استخوان می شه و کم کم با خاک یکی می شه؟!! این قد و قامت شکسته می شه؟!!

و این چشمهام می پوکه (تازه می گن بعد از دفن اولین جایی که از بین می ره، چشمهاست)

یعنی یه روز باید برم زیر خاک و یه چیزی مثل سنگ قبر برام بزارن؟!!

تنهای تنها؟!

دست خالی؟

خدایا می دونم تو کتابت برای اینکه خیال همه رو راحت کنی گفتی: کل نفس ذائقه الموت/ آخرش همتون میاین پیش من.

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ(انبياء/۳۵)

هر نفسى چشنده مرگ است و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود و به سوى ما بازگردانيده مى‏شويد

ولی تازه حالا اول جوونیمه! :(

شاید دنیا رو برای من نساختی؟!

ولی خدایا ! چطور دل بکنم؟!

دنیا با این دل فریبی هاش منو از دنیای جدید و جاودانی غافل کرده!

خدایا خیلی ها از یاد مرگ فرار می کنن ولی من دوست دارم یاد مرگ باشم تا نکنه یه وقت غافلگیرانه وارد دنیای جدیدم بشم!

برای خیلی ها یاد مرگ ، ناراحتی و عذاب هست.

ولی برای من تازگی و حیاته، چون بعدش تصمیم می گیرم نو باشم کار جدید بکنم، محکم باشم.

خدایا کمک کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:40  توسط بهرام منافی  | 

ای کاش

ای کاش حرفای دل رو راحت میشد گفت بدون ترس از برداشتهای غلط دیگران....

ای کاش همیشه قبل از اینکه درد و غم تو بگی ،یه نفر بدون گفتنت مرحمش باشه و دواش کنه.....

ای کاش بعضی حرفا رو هیچ وقت آدم نشنوه و بعضی حرفارو هیچ وقت نزنه.....

ای کاش میشد به جای دوست داشتن هم ،عاشق بودیم...

ای کاش وقت با هم بودن رو قدر می دونستیم تا یه روز بعداز ازدست دادن همدیگه به جرم قدر ناشناسی از گذشته پشیمون نشیم ......

ای کاش هیچ بچه ای از ندیدن والدینش غصه نخوره .....

ای کاش آدما بجای تهمت و افترا به فکر دوست داشتن و عاشقی بودند .....

ای کاش میشد جدایی رو از دل آسمونها کند و بجای اون محبت میگداشتند ....

ای کاش و ای کاش و ای کاش ......

گاهی چه زود عهدمان،پیمانمان فراموش می شود.....وانگار ما نبوده ایم که حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:54  توسط بهرام منافی  | 

خداوند متعال خزانه دار تمام دلهای عاشق است...

 

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:49  توسط بهرام منافی  | 
آخرین اخبار فوتبال ایران و جهان